رباعیاتبیچارِه غَریب اَگر چِه ساکِن باشَدْ چونْ یادِ وَطَنْ کُند بَر آرَدْ آهی

بیچارِه غَریب اَگر چِه ساکِن باشَدْ چونْ یادِ وَطَنْ کُند بَر آرَدْ آهی

1,075تعداد نمایش:
1394/03/27تاریخ:
رباعی74سودی: 1-درغربت اگر کسی بماند ماهی  گـر کوه بود از او نماندکاهی  
   2-بیچاره غریب اگر چه ساکن باشد  چون یاد وطن کند بر آرد آهی  
   نقاط اتصال رباعی به غزلیات 411 و 412 سودی: 
غزل411بیت2  گر چه دانم که بجایی نـبر راه غریب من به بوی خوش آن زلف پریشان بروم  
رباعی74بیت2 بیچاره غریب اگر چه ساکن  باشد چون  یاد  وطن  کند  برآرد آهی  
غزل412بیت2 زین سفر گر به سلامت  بوطن  باز رسم نذر کردم که هم از انجا به میـخانه روم  
نقطه اتصال دیگر رباعی 74 به غزل 412 
غزل412بیت1  گراز این  منزل غربت  بسوی  خانـه روم  دگرآنجا که روم عاقل و فرزانه  روم  
رباعی74بیت1  در غربت  اگر کسی بماند   ماهی  گر کوه بود از او نماند کاهی  
بستر تاریخی
رباعی در یزد اوائل سال 773ق/ 771ش/ 1332 م/  سروده  با دو غزل 411 و 412 همزاد می باشد و [زنجیره زندان سکندر] را تشکیل می دهند.
 بیت1:  درغربت اگر کسی بماند ماهی  گـر کوه بود از او نماندکاهی  
غربت: مکانی دور از وطن  - کسی: حافظ  سوخته در یزد –گَر : اگر – بود : باشد – کاه : پوشال کوبیده و خرد شده ساقه گندم  یا  جو 
برگردان : اگر کسی فقط یکماه در غربت بماند و جسمی چون کوه داشته باشد از او پوشال گندمی بیش باقی نخواهد ماند.
 بیت2: بیچاره غریب اگر چه ساکن باشد  چون یاد وطن کند بر آرد آهی  

بیچاره: در مانده- غریب : کسی که دور از خانه و کاشانه است– اگر چه : هر چند – ساکن : خانه و ماوایی داشته باشد- چون :وقتی – وطن :محل تولد و نشو و نما – بر آرد : باز دمد-آه : دود ناشی از سوختن دل 
برگردان: مرا از شیراز به یزد آورده در جایی ساکن نمودند ولی هرگاه یاد شیراز می افتادم دلم می سوزد و آه از نهادم بر می آید.
در حضور اندیشه
در دیوان حافظ گرد آوری  شده توسط سودی علیه الرحمه 75 رباعی ، 12 مخمس 569  ظاهراً غزل اما تعداد زیادی از انها قصیده های خرد شده می باشند . وجود دارد که برای سامان دادن به دیوان تحت عنوان [غزیده]جمع اوری شده اند،  42 قطعه 6  قصیده  یک ساقی نامه در واقع خلاصه نظر حافظ راجع به ساقی ، می ، میکده ، و میخانه است و یک مغنی  نامه است که نظر حافظ پیرامون موسیقی و یک مثنوی این سروده های ظاهراً جدا، جداً طوریست که کاملاً بهم مربوط و یکی دیگری را تکمیل . اگر این ارتباط را بدرستی در یابیم تاریخ ، و علت سرودن یکایک سروده ها را خواهیم یافت ، در آنصورت می توانیم دیوان شمس الدین را بطور بنیادی سامان دهیم ، مثلاً یک رباعی به چند غزل یک قطعه به چندین غزل و یا قصیده شرح حال و احوال مخاطبین را حکایت می کند و برای درک و فهم دیوان همه آنها باید تفکیک و باز چینی [دمونتاژ و مونتاژ] گردند.
تعمق
رباعی 74 به دو غزل 411 و 412 مربوط می شود مخصوصاً اگر ابیات آنرا با یکی از ابیات مشابه غزلها ؛ مقابله کنیم همانطور که در بالا نوشته شده است حقیقت مطلب بر ما آشکار می شود [بین خودمان بماند حافظ بسیار نازنازیست کسانی که بیش از 50 سال در غربت می مانند و غریبه گور می شوند پس چه بگویند]
شناسة رباعی

قضاوت عادلانه: روزیکه دیوان را جمع بندی و لیست نمائیم در می یابیم شمس الدین چه بر سر شجاع و چه به روز عماد فقیه کرمانی آورده و حافظ چقدر خوشبخت ، خداوند چه عنایتی به او داشته که به یزدش فرستاده شاه  هورموز  ندیده برایش نعمت فرستاده ، به او جا و مکان هم داده اند فقط در آنجا [ یار بدرد بخور ] نداشته شاه یحیای [مسکین مگس وهُدهُد تاجدار] هم به او بی اعتنایی کرده .چنان  شاه شجاع بی نوا را  رسوا نموده که بنظر می رسد پادشاه بسیار مظلوم واقع شده است .
رباعی 74 جزئی  از دو غزل 411 و 412 سودی می باشد که غزیده [زندان سکندر] و زنجیره [زندان سکندر] نامیده شده اند اوائل سال 773ق/750ش/1371م در یزد سروده شده است.
طبقه بندی رباعی
جزئی از زنجیره زندان سکندر 
اوائل سال 773 هجری قمری

سیاوش ایزدی         WWW.DARHOZOOREKHAJEHAFEZ.COM         فاطمه سهرابی
     تاریخ انتشار 02/04/1394 ش / 06/08/1436 ق /  23/6/2015 م  سه چهارم