غزیدهاِی آفتابْ آینهِ دار جَمالِ تـو مُشکِ سیاه مجمَرهِ گَردانِ خالِ تُو (غزیده امید عفو جانبخش)

اِی آفتابْ آینهِ دار جَمالِ تـو مُشکِ سیاه مجمَرهِ گَردانِ خالِ تُو (غزیده امید عفو جانبخش)

897تعداد نمایش:
1394/03/16تاریخ:
غزیده احتمالاً سال 30/09/772ق/ 04/02/750ش/24/04/1371م زمانی سروده شده که شاه شجاع توانسته برای بار  سوم برادرش سلطان قطب الدین محمود را شکست و از محدوده فارس بکلی عقب براند او را به زانو در آورد در عراق هم سکه بنام شجاع زده شود  تا {آفتابی که آفتاب آئینه دار جمال اوست به اوج ناز و نعمت برسد } حافظ ضمن ستایش او و پیروزیهایش از خواجه توران در خواست شفاعت می نماید
غزل466سودی:    [ای آفتاب آیــنه دار جمال تــو]  مشک سیاه مجمره گردان خال تو
 2-  صحن سرای دیدمه بشسنتم ولی چه سود  کین گوشه نیست در خور خیل خیال تو
 3-  ای نقطهء سیاه که آمد مدار نور  عکسیست در حدیقهء بینش ز خال تو
 4-  تا پیش بخت باز شوم تهنیت کنان  کو مژده ز مقدم عیدِوصال تو
 5-  تا آسمان زحلقه بگوشان ما شود  کو عشوهء زا بروی همچون هلال تو
6-  در اوج ناز و نعمتی ای آفتاب حسن  یارب مباد تا بقیات زوال تو
 7-  در چین زلفش ای دل مسکین چگونه  کاشفته گفت باد صبا شرح حال تو
 8-  مطبوع ترز نقش تو صورت نبست باز  طغرا نویس ابروی مشکین مثال تو
 9-  برخاست بوی گل زدر آشتی درآی  ای نویهارما رخ  فرخنده فال تو
 10-  در پیش [خواجه]عرض کدامین جفا کنم  شرح نیازمندیم خودیا ملال تو 10 
 11-  حافظ درین کمند سرسرکشان بسیسست  سودای کج مپز که نباشد مجال تو 11 
شاه شجاع کاملاً بر اوضاع مسلط شده طوریکه { خورشید هم در سایه تاج او پرورش می یابد } و خلق در پناه او  آرامش یافته خواب راحتی می کنند ولی حافظ که روزی [یار] شاه شجاع بود از همنشینی او  [رانده شده] و{ حسرت دیدن فروغ ماه}  او را می برد و اگر شجاع او را به شیراز نبرد آه سوزان خواهد کشید تا آتش نفرین [بخرمن] شاه شجاع بیفتد:
غزل467سودی:   ای خون بهای نافهء چین خاک راه تو  خورشیدسایه پرورطرف کلاه تو 12 
 2-  نرگس کرشمه میبرد از حد برون خرام  ای جان فدای شیوهء چشم سیاه تو 13 
3-   خونم بخور که هیچ ملک  با چنین جمال  از دل نیایدش که نویدگناه تو 14 
 4-  آرام خلق و خواب جهان را سبب تویی  زان شد کناردیده ودل تکیه گاه تو 15 
 5-  با هر ستاره سرو کاریست هرشبم  از حسرت فروغ رخ  همچو ماه تو 16 
 6-  [یاران هم نشین همه از هم جدا شدند]  مائیم و آستانهء دولت پناه تو 17 
 7-  حافظ طمع  مبرز عنایت که عاقبت  [آتش زند  بخرمن غم دود آه تو] 18 
 شاه شجاع بر سلطان محمود و یاران جلاپری او و بازماندگان دوران امیر مبارز کاملاً پیروز شده آنها را چنان قلع و قمع کرده که {قبای پادشاهی فقط برازنده او شده وآفتاب  فتح هر دم طلوعی داده}  به مقامی بالاتر از اسکندر رسیده ولی حافظ در [یزد پیر شده ] ولی نه پبر سال  و ماه } پیر  غم دوری از شیراز و یارانی که آنجا داشته و {امید عفو جانبخش از شاه شجاع  می نماید}
غزل468سودی  ای قبای پادشاهی راست بر بالای تو  زینت تاج و نگین ازگوهروالای تو 19 
 2-  آفتاب فتح را هردم طلوعی می دهد  از کلاه خسروی رخسارمه  سیمای تو 20 
 3-  گر چه خورشید  فلک چشم و  چراغ عالمست  روشنایی بخش چشم اوست خاک پای تو 21 
 4-  جلوگاه طائر اقبال گردد هرکجا  سایهء انداز همای چتر  گردون سای تو 22 
 5-  دررسوم شرع و حکمت با هزاران اختلاف  نکته هرگز نشد   فوت  از  دل  دانای تو 23 
 6-  آب حیوانش ز منقار بلاغت میچکد  طوطئی خوش لهجه یعنی کلک شکر خای تو  24 
 7-  آنچه اسکندرطلب کرد و ندادش روزگار  کاجرعهء بود از زلال جام جان افزای تو 25 
 8-  عرض حاجت در حریم حصرتت محتاج  نیست   راز کس مخفی نماند با فروغ رای تو 26 
 9-  خسرواپیرانه سر حافظ جوانی میکند  [بر امید عفو جانبخش گنه بخشای تو ] 27 
برای صدور حکم { عفو جانبخش  باید بگوید }طره شجاع از بنفشه و گل گلاب معطر تراست و { مهر رخ شجاع سرشت اوست و  او  مرد زاهدیست که اگر شراب می نوشد برای { رضای توست } {عارضش خوش چمنیست} و {حافظ خوش کلام مرغ سخن سرای اوست }:
غزل469سودی
 تاب بنفشه میدهد طرهء مشکسای تو   پردهء غنچه میدرد خندهء دلگشای تو 28 
 2-  ای گل خوش نسیم من بلبل خویش رامسوز   کز سر صدق میکند شب همه شب دعای تو 29 
 3-  دولت عشق بین که چون از سر فخر  واحتشام   گوشه تاج سلطنت میکِشدگدای تو 30 
 4-  من که ملول گُشتمی از نفس فرشتکان  قال و مقال عالمی میکِشم از برای تو 31 
 5-  عشق تو سرنوشت من خاک درت بهشت من   مهر رخت سرشت من راحت  من رضای تو 32 
 6-  خرقهء زهد و جام می گر چه نه در خور هم اند  این همه نقش میزنم از جهت رضای تو 33 
 7-  دلق گدای عشق را گنج بود در آستین  زود بسلطنت رسد هر که بود گدای تو 34 
 8-  شاه  نشین چشم من تکیه گه خیال تست  جای دعاست شاه من بی تو مباد جای تو 35 
9-  شور  شراب و سرعشق آن نفسم رود ز سر  کین سرپر هوس شود خاک در سرای تو 36 
 10-  خوش چمنست  عارضت  خاصه  که در بهار حسن  حافظ خوش کلام شد مرغ سخن  سرای تو 40 

حافظ در یزد است علی رغم دوری از شیراز و جفای شجاع کاملا ً آرام می نویسد به هیچکس پرخاش نمی کند الا در بیت 18 شاه شجاع را تهدید به آه سوزان می کند از انجائیکه بجرم شرابخواری به یزد تبعید شده برای اینکه پاسخ مدعیان را بدهد می گوید{ من آدم [زاهدی] هستم اگر [شراب] هم می خورم برای رضایت توست [بیت 33]} سرانجام در بیت 36 می نویسد { کین سر پر هوس شود خاک در سرای تو } تا { شور شراب و سر عشق آن نفس رود درسر} تکرار 43 با تو در بیت 37 بیت چه تعبیری دارد آنهم برای جلال الدینی که حالا [پادشاه]. شده است.
تعمق
پادشاه شجاع قویترین و پر طرافدار ترین دشمن خود که برادرش سلطان قطب الدین محمود باشد را سال 771ق/748ش/1369م/ بکلی شکست داد و از خاک فارس بیرون راند و به زانو در آورد  تقریباً معارض قابل توجهی که ندارد هیچ خودش هم مرد 38 ساله ورزیده در جنگ و پر تجربه در سیاست شده آن جوان شوخ ، شنگول ، سرمست افراطی نیست ارتش و هیئت  دولت قابل اعتمادی فراهم نموده مخصوصاً مرد متدین و بسیار درستکاری که باطناً [درویش] است را به صدر اعظمی منصوب نموده لذا وفق  بیت 10 در پیش او {عرض جفا می کند} تا نیازمندی او را به اطلاع { کسی که خال سیاه او دنیا را روشن می کند برساند { گناه حافظ را ببخشاید }
غزیده طلب عفو جانبخش 37 بیت دارد  که 45 بار  حافظ شجاع را با لفظ مفرد [تو] 6 بار شبه [تو] مانند [رخت] خطاب می کند یعنی 51 بار آیا بی منظور بوده ؟ آیا نمی خواسته در برابر آنهمه تعظیمی که در متن غزل نموده او را خوار و خفیف و تحقیر نماید؟ نظر شما چیست ؟ شرط اول قضاوت اینست که ما [ایمان ] داشته باشیم حافظ [ابر مردیست] که [اهل کُرنش] نمی باشد.
شناسه غزیده
غزیده یقیناً زمانی سروده شده که حافظ از شیراز اخراج و به یزد برده شده پی گیری دفتر اشعار حافظ این گمان را تقویت می کند ک اخراج او برای همیشه بوده و مدت معیتی نداشته دلیل آنهم تعداد بسیار غزلیست که حافظ طی این دو سال سروده تا توانسته به [ عفو جانبخش برسد]
طبقه بندی غزیده
احتمالاً 30/9/771 هجری قمری سروده شده است.
طبعات کشف غزیده
در فلسفه برای نتیجه گیری از یک فرضیه دو راه هست یکی از جزء بکل رسیدن دیگری از کل به جزء رسیدن. حریف قدر ما از تمام فنون استفاده می کند و [بی ادبیات] هم باید بدل آن فنون را بداند در مورد این غزیده حالا ما می توانیم وارد  اجزا شویم که 5 غزل است و احتمال می رود جزء دیگری هم داشته باشد 



سیاوش ایزدی        WWW.DARHOZOOREKHAJEHAFEZ.COM    فاطمه سهرابی
انتشار  12/ 03/1394  ش / 14/07/1436 ق  2/6/2015 م    سه چهارم 


تاریخ احتمالی ترنم:30/9/771 درخواست عفو از پادشاه شجاع