غزیدهآن غالیه خَط گَر سُوی ما نامِه نِوِشتی گَردُون وَرَق هَستی ما دَر نَنِوشتی(غزیده جمال نکردی کفایتی)

آن غالیه خَط گَر سُوی ما نامِه نِوِشتی گَردُون وَرَق هَستی ما دَر نَنِوشتی(غزیده جمال نکردی کفایتی)

641تعداد نمایش:
1395/04/12تاریخ:
 غزل498سودی

آن غالیه خط گر سوی ما نامه نوشتی  گردون  ورق  هستی ما  در  ننوشتی
 2- هرچند که هجران ثمر وصل     برآرد دهقان جهان کاج که این تخم    نکِشتی
 3- کلکَت که مَریزاد زَبان  شکـــرینش مهر از تو ندید ار نه جوابی    بِنوشتی
 4- معمار وجود اَر نزدی نقش تو  بر    عشق ذرات مَحَبَت گِـــلِ آدم    نسرشتی
 5-  5(1)-زاهد مکن از نِسیه حکایت که بِنَقدم یاریست چو حوری و سرایی چو    بهشتی
 6- 5(2)- آمروزش نقدست کسی را که در اینجا  یاریست چو حوری و  سرایی چو  بهشتی
 7- مفروش بباغ ارم و نــخوت   شداد  یک شیشه می و نوش لبی و لب    کِشتی
 8- جهل من و علم تو فلک را  چه تفاوت آنجا که بصر  نیست چه خوبی و چه    زشتی
 9- تنها نه منم کعبة  دل  بُتکده کـــرده  در هر قدمی صومعة هست و   کِنِشتی
 10- در  مَصطَبة  عــشق  تَنَعُم  نتوان کرد  چون بالش زر نیست بسازیم      بِـخِشتی 10 
 11- تا  کی  غم  دنیای دَنــی ای دل   دانا حیفست ز خوبی که شود عاشق      زشتی  11 
 12- آلودگی  خرقه  خــرابی  جهانــست کو  راهروی اهل دلـی پاک   سرشتی 12 
 13- از دست چرا هِشت سر زلف تو  حافظ تقدیر چنین بود چه کردی که     نَهِشتی 13 
غزل499سودی ای قصة بهشت ز کویت حـــکایتی شرح جمال حور ز رویت روایــتی 14 
 2-  انقاس عیسی از لب  لـــعلت  لطیفه  و آب خضر ز نوش دهانت   کنایتی 15 
 3- هر پاره از دل من و از غصه  قــصة هر سطری از خصال تو از رحمت  آیتی 16 
 4- کی عطر سای مجلس روحانیون  شدی گل را اگر نه بوی تو کردی  رعایتی 17 
 5- در آرزوی خاک ره یار  سوخـــتیم یاد آور ای صبا که نکردی   حمایتی 18 
 6- در آتش ار خیال رخت دست میدهد ساقی بیا که نیست ز دوزخ  شکایتی 19 
 7- بوی دل کباب من آفاق را  گــرفت وین سوز اندرون بکند  هم   سرایتی  20 
 8- ای دل بهرزه دانش و عمرت ز دست رفت صد مایه  داشتی  و  نکردی  کفایتی 21 
 9- دانی مراد حافظ ازین درس غصه چیست از تو کرشمة و ز خسرو عــــنایتی 22 
 رباعی7سودی در سنبلش آویـــختم از  روی  نیـاز گفتــم من سودا زده را چـاره بساز  23 
2-  گفتا که لبم بگیر و  زلفم  بـــــگذار در عیش خوش آویز نه در عمر  دراز 24 
بستر تاریخی
غزیده [اسحاق نکردی کفایتی] در واقع و در یک کلام فاتحه ایست برای شاه شیخ ابواسحاق اینجوی 32 ساله که شکست خورده به اصفهان گریخته و حافظ هیچ امیدی به بازگشت او ندارد ضمن سرزنش زایدالوصف او میگوید مگر فقط خدا ترا نجات دهد.
درحضور اندیشه
اسحاق روز 4/10/754ق/18/8/732ش/09/11/1353م از امیر مبارز شکست خورد و به اصفهان گریخت در آنجا تلاش کردند نیروی فراهم کند به کمک طرفدارانش شیراز را از امیر مبارز بگیرد ولی امیر مبارز قدرتمند تر از آن بود که او بتواند شیراز را پس بگیرد غزیده وقتی سروده شده که حافظ از بازگشت اسحاق کاملاً مأیوس است.
برگردان روان
بیت1: اسحاق اگر برایم نامه می نوشت زنده میشدم- ب2: هجرو وصل همزادند کاش هجر زاده نمیشد- ب3: اسحاق مرا فراموش کردی وگرنه برایم نامه می نوشتی- ب4: اسحاق تو عاشق شجاع بودی- ب5: امیر مبارز من در خانه ام می نشینم به دربار تو نمی آیم- ب6: امیر مبارز تو زاهد نیستی وعدة بیهوده نده من به دربار تو نمی آیم- امیر مبارز تو شددادی (شیادی)- ب8: در حکومت تو خداشناسی وجود ندارد- ب9: دل من خانه خدا و تو قدم بقدم بتکده ساخته ای- ب10: من عاشق خدایم انتظار آسایش ندارم زیر سرم خشت می گذارم نه بالش زر- ب11: دنیار ارزشی ندارد به چیز بی ارزش عاشق نشو- ب12: امیر مبارز خرقه آلوده است و دنیا را خراب کرده ای- ب13: اسحاق از رفتن تو بسیار افسوس خوردم ولی تقدیر چنین بود- ب14: دربار تو زیباتر از بهشت و صورتت از حوری بهشت زیباتر است- ب15: نفس تو حیات بخشتر از عیسی و کلامت مایه عمر جاودانست- ب16: تو آیت خدایی و ذره ذره قلب من عاشق تو –ب17: اگ تو در مجلس روحانیون نباشی گلاب هیچ بویی ندارد- 
ب18: در بی خبری از تو می سوزم و صبا هم خبری نمی آورد- ب19: در دوری از تو می سوزم ولی یاد تو درمان سوختن من است- ب20: از دوری تو دلم می سوزد آتش دلم بزودی دنیا را می سوزاند= ب21: اسحاق هرزگی کردی علم، ثروت، ارتش داشتی ولی بی لیاقتی کردی- ب22: اسحاق منظور . من از نوشتن این نامه آنست که دستی به آسمان ببری از خدا کمک بخواهی شاید عنایتی کند – بیت23: عاشق اسحاق بودم به او گفتم اینقدر شراب ننوش و عیاشی نکن- ب24: گفت می نوشم ، عمر کوتاه با خوشگذرانی بهتر از عمر دراز بدون لذت است.
تعمق
بیت 8 [مفروش به باغ ارم و نخوت شداد] اسحاق به باغ ارم که امیر مبارز خودبین درآنجا نشسته نرو. بیت13 شرح حال ................حکایتی جمال الدین ابواسحاق تو از خود زیباتر بودی . بیت ........ دانی مرا حافظ از این درس غصه چیست از تو کرشمه ای و خسرو عنایتی اسحاق از شکست تو بسیار  غصه میخورم فقط خدا باید ترا نجات بدهد. در سنبلش آویختم از روی نیازو. با اسحاق به مشاجره پرداختم گفتم راحتم  بگذار  به عشرت بپردازیم.
شناسه غزیده
جمال الدین اسحاق همه چیز داشت به عشرت پرداخت از شیراز گریخت شداد در باغ ارم جایگزین شد به او گفتم هوشیار باش، عیاشی نکن و او گفت میکنم هرچه باداباد. احتمالاً اواخر سال 756ق/733ش/1355م که حافظ از بازگشت اسحاق بکلی مأیوس شده سروده شده است.
طبقه بندی
غزیده جمال نکردی کفایتی/ فصل حافظ- اسحاق/ بخش اسحاق در اصفهان/ فصل حافظ- امیر مبارز
احتمالاً اواخر سال 756  هجری قمری



سیاوش ایزدی         WWW.DARHOZOOREKHAJEHAFEZ.COM    فاطمه سهرابی
انتشار 12/04/1395 ش / 27/09/1437 ق /  02/07/2016 سه پنجم