غزیدهسُلَیمی مَنذ حَلَت̊ با لعِراقی الاقی مَن̊ هوا ̊ها ̊مــا ا̊لاقی̊ (غزیده در زنده رود انداز)

سُلَیمی مَنذ حَلَت̊ با لعِراقی الاقی مَن̊ هوا ̊ها ̊مــا ا̊لاقی̊ (غزیده در زنده رود انداز)

288تعداد نمایش:
1395/07/20تاریخ:
اسحاق همچون صفات الهی ورای ادراکی
 غزل522سودی سُلَیمی منذ حلت  با  لعراقی الاقی من هوا ها  مــا الاقی
 2- الا ای ساربان  محـمل دوست الی رکبانکم طـــال اشتیاق
 3- درونم خون شد از نا  دیدن  دوست الا تعسا لایام الــــــفراقی
 4- خرد در زنده رود انداز  مــی  نوش بگلبانگ جوانان  عراقی
 5- بساز ای مطرب خوشخوان و  خوشگوی بشعر پارسی صوت عــراقی
 6- جوانی بـاز میارد  بیـادم سماع چنگ و دست افشان ساقی
 7- می باقی بده تا مست و خوشدل بیاران بر فشانم عمـــر باقی
 8- بیا ساقی بـده رطل گـرانم سقاک الله من کأس دهــاقی
 9- دمی  با نیکخواهان مـتفق باش غنیمت دان امــــور اتفاقی
 10- ربیع العمر فی مرعی حماکم حماک الله یا عهـــد التلافی 10 
 11- مضمت فرص الوصال و ماشعرنا وانی الآن فی عــین  الفراقی 11 
 12- عروسی بس خوشی ای دختر زر ولی گه گه سزاوار  طــلاقی 12 
 13- مسیحای مجرد را   برازد که با خورشید ساز دهم   وثاقی 13 
 14- نهانی الشیب من وصل العذاری سوی تقبیل وجه و عتناقی 14 
 15- دموعی بعد کم  لاتحقروها فکم بحر جمعن من السواقی 15 
 16- وصال دوستان روزی ما نیست بگو حافظ غزلهای عـــراقی 16 
 غزل523سودی کتبت قصة شوقی و مدمعی بــاکی بیا که بی تو بجان آمدم ز غمناکی 17 
 2- بسا که گفته ام از شوق باد و دیدة خویش ایا منازل سلمی فاین سلماکی 18 
 3- عجیب واقعة و غریب حادثه ایست انا اصطبرت قتیلا و قاتلی  شاکی 19 
 4- کرا رسد که کند عیب دامـن پاکت که همچو قطره که بر برگ گل چکد پاکی 20 
 5-  
ز خاک پای تو داد آب روی لاله و گل
چو کلک صنع قلم زد برآبی و خاکی 21 
 6- صبا عبیر فشان گشت ساقیا برخیز وهات شمسة کرم مطیب زاکی 22 
 7- دع التکاسل تغنم فقد جری مثل که زاد راه روان چستیست و چالاکی

23 
 8- اثر نماند ز من بی شمایلت  آری اری مأثر محیای من محیاکی 24 
 9- ز وصف حسن تو حافظ چگونه نطق زند  که چون صفات الهی و رای  ادراکی 25 
بستر تاریخی
غزیده احتمالاً اواخر سال 756ق/733ش/1355م که اسحاق شکست خورده و به اصفهان گریخته تمام تلاشهای خود را نموده که به شیراز بازگردد ولی نتوانسته و عنقریب امیر مبارز اصفهان را هم تسخیر می نماید سروده شده است.
در حضور اندیشه
بقول مرحوم دکتر جلالیان اگر غزل واره شمارة 522 سودی را قبل از غزل 523 بنویسیم و به مفاهیم آندو بیندیشیم در خواهیم یافت که یک مخاطب خاص بنام شاه شیخ ابواسحاق شکست خورده و به شهر (زاینده رود) گریخته ندارد  و حافظِ در شیراز مانده آنقدر می گرید که از اشک اودریا پدیدار گردد زیرا شمایل مقدس اسحاق جوان و زیبا را نمی تواند ببیند، او را در آغوش بگیرد و ببوسد زیرا باور کرده (وصال اسحاق دیگر روزی او نیست)
      برگردان مختصر
بیت 1: اسحاق به اصفهان رفت من در شیراز عذاب میکشم- ب2 کاروانیکه اسحاق را به اصفهان بردی! ترا دوست دارم- ب3 از دوری اسحاق جگرم خون شد فراق نابود گردد- ب4 اسحاق غمهایت را به زاینده رود بریز و شاد باش – ب5 مطرب برای شادمانی اسحاق در پردة عراقی بنواز –ب6 اسحاق یاد روزهائیکه در شیراز بودی بخیر- ب7 بازهم شراب می نوشم و جانم را فدای اسحاق میکنم- ب8 ساقی خدا ترا عوض دهد تا می توانی شراب بده- ب9 با دوستان یکرنگ هم نشینی کن و منتظر فرصت باش- ب10 اسحاق یاد جوانی ، یاد روزهائی که در شیراز بودی بخیر- ب11 افسوس که آنروزها گذشت و قدرش را ندانستیم- ب12 اسحاق شراب بسیار دوستداشتنی است ولی فعلا ننوش- ب13: اگر میخواهی بحکومت شیراز برسی پاکدامنی پیشه کن- ب14 اسحاق تو شکست خوردی و رفتی کسی نیست که درکنار او بنشینم و او را ببوسم- ب15 اسحاق بخاطر شکست تو گریه میکنم آنقدر که دریا شود- ب16 اسحاق دیگر هرگز ترا نخواهم دید ولی برایت اشعاری مانند اشعار عراقی می سرایم . :ب17 اسحاق از دوری تو می میرم و نامه را چشم گریان می نویسم-ب18 چشمانم از گریه باز نمی ایستند زیرا ترا نمی بیند-ب19 شکست تو و پیروزی امیر مبارز عجیب و غریب بود مرا بروز مرگ انداخت حالا باید عذاب بکشم و صبر کنم-ب20 یاوه گویان بی عار ترا سرزنش میکنند که در
غزل 24  حال آنها را گفته ام- ب21خداوند ترا از آب و خاک پاک آفرید که از خاک جای پای تو لاله و گل می روید-ب22 وقتی بیاد تو می افتم هوا معطر و هوس شراب ناب میکنم-ب23 اسحاق اگر میخواهی بحکومت باز گردی باید تنبلی را کنار بگذاری ، هوشیار و زرنگ باشی - بیت 24 من بلطف خوبیهای تو زنده بودم حالا در حال مرگم - بیت25 اسحاق تو دارای چنان صفات خدایی هستی که من قادر به ادراک آنها نیستم پس چگونه میتوانم ترا وصف کنم .
 تعمق
غزیده را حافظ  با چشمانی بسیار گریان برای دلبر بی همتایش که مانند صفات الهی ورای ادراک اوست احتمالاً اواخر سال 756ق/733ش/1355م  که بکلی از وصال اسحاق مأیوس شده و صراحتاً می نویسد (وصال اسحاق روزی ما نیست) سروده است علی رغم چنین یأسی می خواهد بارقه امید را در دل خود یا اسحاق خاموش نکند لذا می نویسد [دع التکاسل تغنم فقــد جری مثل که زاد راه روان چستیست و چالاکی] و بالعکس (شرابخواران، کاهلان، شکست خوردگان و فرار است)
شناسه غزیده
حافظ دریافته دیر زمانی به پایان کار اسحاق باقی نمانده زیرا میگوید [دموعی بعد کم لا تحقرها فکم بحر جمعن من السواقی] حافظ پیشاپیش برای اسحاق چنان گریه میکند که از آن دریا پدیدار گردد و بنویسد وصال دوستان روزی ما نیست بگو حافظ غزلهای عراقی [اسحاق دیگر هرگز ترا نمی بینم و برایت ناله های سوزناک میکنم] زیرا واقعه عیجب و غریب شکست ، فرار او و استیلای امیر مبارز بر شیراز تحقق یافته بگونه ای که حافظ باید بنویسد [کتبت قصة شوقی و مدمعی بــاکی بیا که بی تو بجان آمدم ز غمناکی] 
طبقه  بندی
نام غزیده: در زنده رود انداز/ فصل حافظ – اسحاق/ فصل حافظ – امیر مبارز
احتمالاً اواخر سال 756ق/733ش1355م سروده شده است
حلقه اول غزیده [در زنده رود  انداز]


سیاوش ایزدی         WWW.DARHOZOOREKHAJEHAFEZ.COM    فاطمه سهرابی
انتشار 20/07/1395 ش / 09/01/1437 ق /  11/10/2016 سه پنجم