غزیدهاِی غایِب اَز نَظَر بِه خُدا می سِپارَمَت جانَم بِسوختی و بِه دِل دوست دارَمَت(غزیده شجاع غایب از نظر)

اِی غایِب اَز نَظَر بِه خُدا می سِپارَمَت جانَم بِسوختی و بِه دِل دوست دارَمَت(غزیده شجاع غایب از نظر)

1,372تعداد نمایش:
1394/05/29تاریخ:
شاه شجاع شکست خورده بقول حافظ از شیراز سفر کرده به کرمان رفته تدراک دیده که دوباره بازگردد و حکومت فارس را از برادرش سلطان محمود و اربابان جلایری او بازپس بگیرد یکی از این تدارکات سازماندهی طرفداران خود در شیراز بوده چنین بنظر می رسد  اگر همة آن بردوش حافظ نبوده باشد بخشی از آن را حافظ بعهده گرفته و ارتباط سری آندو  با واسطه پیکهای کاملاً قابل اعتمادی بر قرار بوده یکی از پیکهای قابل اعتماد [هدهد صبا] و به احتمال بسیار قوی کِلو حسن کلانتری شیراز است که حافظ اخبار مربوط به شیراز را در قالب غزل نوشته به او داده سفارشات امنیتی را نموده او را با دعای هر روز و شب بدرقه نموده است: 
 غزل95سودی 1-ای هُدهُد صَبا  به سَبا می‌فرستمت  بنگرکه از کجا به کجا  می‌فرستمت
 2-  حیف است طایری چوتو در خاکدان غم  زین جا به آشیان  وفا می‌فرستمت
 3-  در راه  عشق  مرحله  قرب و بعد نیست  می‌بینمت عیان و دعا  می‌فرستمت
 4-  هـر صبح و شام  قافله‌ای از دعای خیر  در  صحبت شِمال و صبا می‌فرستمت
 5-  ای غایب از نظر که شدی همنشین دل  می‌گویمت دعا و ثنا می‌فرستمت
 6-  تا لشکر غمت نکند  ملک دل خـراب  جان عزیز خود بنوا می فرستمت
 7-  تا  مطربان ز شوق  منت آگهی  دهند  قول و غزل به ساز و نوا می‌فرستمت
 8-  ساقی بیا که هاتف غیبم به مژده گفت  با  درد  صبر کن که دوا می‌فرستمت
 9-  درروی خود تفرج  صنع خدا بکن  کاینه  خدای  نما می فرستمت
 10-  حـافظ سرود مجلس ماذکر خیر توست  بشتاب هان که اسب و قبا می‌فرستمت 10 
در غزل فوق غایب از نظر شجاع شاه مستقر در کرمان است و کسی که [جان عزیز را به نوا می فرستد حافظ است] و میگوید [هاتف  غیبم مژده گفت صبر کن] ضمناً شرایط 
برای آمدنت مهیاست بشتاب که اسب و قبا محیا نموده ام.
غزل 96 در [مصرع اول بیت] اول فوراً به [مصرع اول بیت5 جوش می خورد] و یکی میشود که سند غیر قابل انکار برای اثبات [غزیده سرایی] است در این غزل حافظ گرة بسیار محکمی بر پیمان خود با شجاع می زند تا وقتی در کفن بپیچند و در زیر خاک بگذارند از تو دست برنخواهم داشت با دعا یا جادو و آنهم بکمک هاروت بابلی با صدگونه جادو ترا به شیراز بیارمت .
 غزل96سودی  1-ای غایب از نظر به خدا می سپارمت  جانم بسوختی و به دل دوست دارمت 11 
 2-  تا دامن  کفن نکشم  زیر پای خاک  باور مکن دست ز دامن بردارمت 12 
 3-  مِحراب ابروان  بنما تا  سحر گهی  دست دعا  برآرم ودرگردن  آرمت 13 
 4-  گر بایدم شدن سوی هاروتِ بابِلی  صد گونه جادویی بکنم  تا بیارمت 14 
 5-  بارم ده از کرم  بر خود تا  به سوز دل  در  پات دم به دم گُهر از دیده بارمت 15
 6-  صد جوی آب  بسته ام از دیده در کنار  بر بوی  تخم  مهر که بردل بکارمت 16
 7-  خونم بریخت وز  غم هجرم  خلاص داد  منت پذیر غمزه خنجر گذارمت 17 
 8-  خواهم که پیش میرمت  ای بی وفا طبیب  بیمار باز پرس که در انتظارمت 18 
 9-  حافظ شراب و شاهد و رندی نه وضع  توست   فی الجمله می کنی و فرو می گذارمت 19 
از بیت 6 ببعد  از رفتار 6 سال گذشته شجاع و [راندن] خود شکایت میکند ولی می گوید هرچند طبیب دردهای منی ولی بی وفائی و منتظر آمدن تو هستم احتمال می رود در بیت 19 حافظ می گوید [شجاع شراب و شاهد و (نه رندی) و ضع توست] که معنی آن میشود شراب میخوری، شاهد بازی می کنی ولی یک رنگ نیستی [شرابخوار بی معرفتی هستی] 
شناسه
غزیده نیمه دوم سال 767ق/744ش/1365م که شرایط برای آمدن شجاع شاه به شیراز و اخراج سلطان محمود و یاران جلایری مهیا بوده سروده به [هدهد صبا تحویل تا به سرزمین سبا که کرمان باشد ببرد به او بگو تعجیل کن]
طبقه بندی
غزیده [شجاع غایب از نظر] سلسله غزلیات [شجاع باز آمد]


          سیاوش ایزدی          WWW.DARHOZOOREKHAJEHAFEZ.COM       فاطمه سهرابی
    انتشار 29/5/1394 ش 5/11/1436 ق 20/8/2015 م سه چهارم نهائی