غزیدهزُلفْ بَرْ بادْ مَدِه تا نَدَهی بَرْ بادَم نازْ بُنیادْ مَنِه تا نَبَری بُنیادَم (غزیده شیرین منما)

زُلفْ بَرْ بادْ مَدِه تا نَدَهی بَرْ بادَم نازْ بُنیادْ مَنِه تا نَبَری بُنیادَم (غزیده شیرین منما)

359تعداد نمایش:
1395/06/01تاریخ:
 غزل370سودی فاش  میگویم و از گفتة خو دلشادم بندة عشقم و از هر دو جهان [آزادم]
 2- طائر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق که درین دامگه حادثه چـون  افتادم
 3- من ملک بودم و فردوس برین جایم بود آدم آورد درین دیر خراب آبادم
 4- سایة طوبی و دلجوئی حور و لب حوض [[بهوای سر کوی تو برفت [از یادم]]
 5- کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت یارب از مادر گیتی بچه طـالع زادم
 6- تا شدم حلقه بگوش در میخانة عشق هر دم آید غمی از نوبه مبارکبادم
 7- میخورد خون دلم مردمک  چشم و سزاست که چرادل به[جگرگوشة مردم][دادم]
 8- نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست چه کنم حرف دگر یاد نداد  استادم
 9- پاک کن چهرة حافظ بسر زلف ز اشک ورنه این سیل دمادم ببرد [بنیادم]
 غزل369سودی [زلف بر باد مده] تا  ندهی بر بادم [ناز بنیاد منه] تا نبری [بنیادم] 10 
 2- رخ برافروز که فارغ  کنی از برگ گلم قد برافراز که از سرو کنی[آزادم] 11 
 3- [شهرة شهر مشو] تا ننهم سر در کوه [ناز شیرین منما] تا نکنی فرهادم 12 
 4- [می مخور بادگران] تا  نخورم خون جگر یار [یاد هر قوم مکن] تا نروی [از  یادم] 13 
 5- [زلف را حلقه مکن] تا  نکنی در بندم [چهره را آب مده] تا ندهی بربادم 14 
 6- [یار بیگانه مشو] تا  نبری از خویشم [غم اغیار مخور] تا نکنی ناشادم 15 
 7- [شمع هر جمع  مشوو] نه بسوزی ما را [سرمکش]تا نکشد سر بفلک  فریادم 16 
 8- [رحم کن] بر من مسکین و بفریادم رس [تا بخاک در آصف] نرسد فریادم 17 
 9-  [چون فلک]جور مکن تا نکشی حافظ را [رام شو] تا بدهد طالع فرخ[دادم] 18 
بستر تاریخی
ضرورت دارد اولاً ذره ای از  یک اشتباه حدوداً 670  ساله که گردآوری دفتر اشعار حافظ بر حسب حروف الفبایی کلمه آخر ابیات باشد را اصلاح کنیم و آن نوشتن غزل 370 پیش از غزل 369 سودیست در این صورت با پی در پی نوشتن آندو میشود منظور او را آسانتر دریابیم. ثانیاً علی رقم مضمون کاملاً متفاوت مخصوصاً در ابیات 2 و 3 دو غزل با عنایت به کلمات مشترک آخر ابیات ثابت می شود دو غزل [یک غزیده است] حدوداً سال 762ش/ یا 739ش/1362م   که جگرگوشه [مردم] زلف بر باد می دهد!  ناز میکند!  خود را از حافظ  مخفی میکند!  شهرة شهر شده !با دیگران می می خورد ! یاد هر قوم می کند !  چهره را  آب می دهد! زلف حلقه میکند!  نه تنها یار بلکه عاشق بیگانه و اغیار هم میشود ! سر میکشد و شمع هر مجلس میشود به حافظ رحم نمی کند در حالی که حافظ مَلِک بوده بهوای [سر کوی شجاع] دلجویی حور و سایه طوبی و لب حوض  را رها کرده چون خدا او را عاشق روی خوش و می دلکش آفریده و حالا علاوه بر جور فلک گرفتار سرکشی جگرگوشه آن [تا مردم هم] شده راهی نمانده باید بر باد رود و ریشه کن گردد.

       درحضور خواجه، در حضور خواننده
ب1: حافظ بندة عشق است و از دو جهان آزاد این موضوع را با صدای بلند به اطلاع همه می رساند- ب2: پرنده عالم قدسم ولی به دامگه دنیا افتاده ام - ب3: اشتباه  آدم  باعث شد  از بهشت اخراجم کنند- ب4: شجاع چون بندة عشق شدم و چون تو از حوریهای بهشتی زیباتر بودی آنجا را بهوای تورها کردم- ب5: اما در راه عشق تو بدبخت شدم منجمی هم طالع مرا نشناخت-ب6: بندة عشق تو شدم لذت بردم همه روزه تاوان  آنرا دادم- ب7: عاشق جگر گوشة امیر مبارز شدم دلم چشمم را عرق در خونابه کرد- ب8: شجاع خداوند فقط عشق قامت بلند ترا در دل من کاشت- ب9: شجاع قبل از اینکه اشک مرا ببرد بمن توجه کن تا گریه نکنم و نمیرم- ب10: شجاع سبک سری و ناز مکن  تا مرا نکشی- ب11: از من روی نگردان که بهتر از گلی  برخیز و بیا که زیباتر از سروی – ب12:  در شهر خودت را بهر کسی عرضه نکن تا مانند فرهاد سر در کوه نگذارم- ب13: اگر با دگران شراب بخوری من خون جگر می خورم و ترا فراموش می کنم- ب14: زلفت را پیرایش ، چهره ات  را آرایش نکن تا ندهی بر بادم- ب15: یار بیگانگان مشو که می میرم بکسی فکر نکن که غمگین میشوم- ب16: به حرفم گوش کن با هرکسی هم نشین نشو - ب17:  اگر بحرفم گوش ندهی شکایت تورا به خواجه قوام می برم - ب18: فلک برمن ستم کرده اگر میخواهی خوشبخت شوی تو دیگر نکن.
درحضور اندیشه
آنچه بیش از همه فکر انسانرا بسوی غزیده می کشاند درخشش خیره کننده [بگفته حافظ] در بنظم کشیدن کلمات با یاری گرفتن از مفاهیم دینی برای بیان منظور است. مثلاً 4 بیت اول [بندة عشقم] ، [طائر گلشن قدسم] و [افتادن به دامگه دنیای خاکی] در [حالیکه ملک و در بهشت بوده ] پس از  
این مقدمه چینی آسمانی از مصرع دوم بیت 4  تا  پایان مصرع اول بیت 18 باز هم مقدمه چینی دنیائی میکند تا  بگوید [شجاع را مشو] همچون کشاورزی که زمین را بخوبی خوب آماده می کند تا [یک دانه گندم = شجاع رام شو] در آن بکارد.
تعمق
حافظ 44 ساله با سرسختی وصف ناپذیر می خواهد شجاع حدوداً 28 ساله را مانند مرغ عشقی که درب قفسش بازمانده بیرون پریده را بگیرد دوباره بدرون قفس بیندازد درب آنرا ببندد و قفس را  از سقف کلبه درویشش بیاویزد آرزوئی که حدوداً یازده سال بعد اتفاق می افتد و او این رویداد را نیمه دوم سال 773ق/750ش/1371م
 بیت7غزل291  بتی چون ماه زانو زد میی چون لعل پیش آورد تو گوئی تائبم حافظ ز ساقی شرم دار آخر  
    حافظ نه تنها مرغ عشق را شکار میکند بلکه شجاع خاضعانه در برابرش زانو میزند و به اومی چون لعل میدهد
شناسة غزیده
استخراج تاریخ مقرون به یقین غزیده موکول به اتمام بررسی پیرامون اشعار موجود در دفتر اشعار و اتمام فصول و طبقه بند آنهاست فعلاً برآورد میشود سال 761ق/738ش/1359م باشد که شجاع و گروه همسوی او براه خود می روند که با راه حافظ متفاوتست راه شجاع رفتن بسوی شکست مفتضحانه 16/11/765ق/1/6/743ش/22/8/1364م می باشد و حافظ هم تماشاچی گریخته شدن مرغ عشقش از شیراز  باشد و در غم هجر او خون گریه کند.
طبقه بندی غزیده
غزیده [ناز شیرین منما]/ سلسله غزلیات راندن حافظ/ فصل حافظ- شجاع/ فصل حافظ- خواجه قوام
حدوداً سال 762 هجری قمری


سیاوش ایزدی         WWW.DARHOZOOREKHAJEHAFEZ.COM    فاطمه سهرابی
انتشار 01/06/1395 ش / 19/11/1437 ق /  22/08/2016 سه پنجم