غزیدهاِی مَجلِسیان سوزِ دِلِحافِظِ مِسکیناَز شَمع بِپُرسید کِه دَر سوز و گُداز اَست(غزیده محتسب تیز است)

اِی مَجلِسیان سوزِ دِلِحافِظِ مِسکیناَز شَمع بِپُرسید کِه دَر سوز و گُداز اَست(غزیده محتسب تیز است)

782تعداد نمایش:
1394/03/24تاریخ:
احتمالاً 19/01/737ش/20/04/759ق/08/04/1358 م  که شایعه لشکر کشی امیر مبارز برای تصرف تبریز بین مردم پخش و اوج اقتدار اوست سروده شده: هوا با طراوت  و وقت نوشیدن شراب اما [محتسب] مراقب همه چیز است بسیار پنهانی باده بنوش خوب آنرا مخفی کن وگرنه کشته میشوی زیرا اوج ریاکاری امیر مبارز است و باید خون گریست ولی روزگار اینگونه نمی ماند همانطور که سر کسری و تاج پرویز نماند ولی شعر خوش حافظ جهانگیر شد.

غزل45سودی  المنه لله که در میکده بازست  زان رو که مرا بردر او  روی نیازست 1
 2-  خمها همه در جوش و خروشند ز مستی  وآن می که در آن جاست حقیقت نه مجازست
 3-  از وی همه مستی و خروشت و تکبر  وز ما همه  بیچارگی و عجز و نیازست 3
 4-  رازی که برغیرنگفتیم و نگوییم  با دوست بگوییم که او محرم رازست
 5-  شرح  شکن زلف خم اندرخم جانان  کوته نتوان کرد که این قصه درازست 5
 6-  باردل مجنون و خم طره لیلی رخساره محمود و کف پای ایازست 6
 7-  بردوخته‌ام دیده چو بازاز همه عالم  تا دیده من بر رخ زیبای تو  بازست 7
 8-  درکعبه کوی تو هر آن کس که بیاید  از قبله ابروی تو در عین نمازست 8
 9-  ای مجلسیان سوز دل حافظ مسکین  از شمع بپرسیدکه در سوز و گدازست 9
درغزل 45 [میکده پیشگاه خداوند است] که وقتی به نماز می ایستیم لذت می بریم زیرا از [می حقیقی می نوشیم نه از می مجازی] و او بسیار بزرگ و تواناست وما 
بسیار ضعیف و ناتوان .
[دوستِ] بیت 11 جلال الدین پسر امیر مبارزالدین است که مدتیست حافظ با آن [گل] صحبت می کند او را به خانة بی تشویش برده در رگهایش گلاب پنهان   
نموده با هم قرارهایی گذاشته رازهائی هست که فقط به او می تواند بگوید.زلف آن دوست خم اندر خم است. [محمودِ مُجنون: شجاع] و[ ایاز حافظ است] 
و از لحظه ای که حافظ او را دیده مانند [بازِ چشم دوخته شده]  فقط [محمود] خود را می شناسد و ابروی او برای حافظ حُکمِ محراب مسجد را دارد بالاخره 
حافظ چقدر بیچاره شده که باید ابروی [محمودش] جای محراب مسجد را بگیرد.

غزل46سودی  اگرچه باده فرح بخش و باد گل‌بیزسـت  ببانگ چنگ مخورمی که محتسب تیزست 10
 2-  صراحی ای و حریفی گرت  به چنگ افتد  به عقل نوش که ایام فتنه انگیزست 11
3-   در آستین مرقع پیاله پنهان کن  که همچو چشم صراحی زمانه خون‌ریزست 12
 4-  ز رنگ باده بشوییم خـرقها در اشــک  کــه موســم ورع و روزگار پرهـیزست 13
 5-  سپهر برشده پرویز نیست خون افشان  که ریزه‌اش سرکسری وتاج پرویزست 14
 6- مجوی عیش خوش از دور واژگون سپهر  که صاف این سر خم جمله درد آمـیزست 15
 7-  عراق و فارس گرفتی به شعرخوش حافظ  بیا که نوبت  بغدادو وقت تبریزست 16 
در حضور اندیشه
غزل 46 : فصل بهار و عهد امیرمبارز که دور ورع و پرهیز است، شراب را بسیار بسیار پنهانی و بدون صدای چنگ باید نوشید اما روزگار چنین نمی ماند امیرمبارز عراق و فارس را گرفته حالا می خواهد برود تبریز و بغداد را بگیرد حافظ منت خداوند را برگردن   می گیرد، او را می ستاید در برابر او اظهار عجز و نیاز می کند بعد به شَجاعِ نادوست می پردازد ، [فقط تو ، فقط تو]، فقط تو در کعبة کوی تو هر آنکس که بیاید عَینِ نماز است  سرانجام  حافظ به حال و روز خودش می گرید و می گوید ای مجلسیان ، ای مردمان ببینید حافظ چقدر مسکین است  روزگار کاری کرده که به جای خداوند در برابر شجاع باید نماز بخواند به این امید که امیرمبارز محمد خونخوار را بر کنار نماید.
شناسه غزیده
احتمالاً 19/01/737ش/20/04/759ق/08/04/1358 م  یعنی اردیبهشت ماه سال 759 که [امیر مبارز] آهنگ تسخیر تبریز و بغداد را نمود سروده شده است در غزل 46 شرایط اجتماعی سخت دروان امیر مبارز را توصیف می کند و در غزل 45 سودی شکر خدا را بجا می آورد که اگر امیر مبارز همة درها را بسته در آستان خداوند باز است.

طبقه بندی
اوائل سال 759 هجری قمری امیر مبارز تیز است ولی حافظ تیزتر است


سیاوش ایزدی         WWW.DARHOZOOREKHAJEHAFEZ.COM         فاطمه سهرابی
   انتشار 20/04/1394 ش / 24/09/1436 ق /  11/7/2015 م  سه چهارم