غزیدهگُوهَرِ̊ جامِ جَم̊ اَز کانِ جَها̊نی دِگَرَستْ تُو تَمَنا زِ گِلِ کُوزِهْ گَرانْ ̊مید̊اری(غزیده حضرت سیمرغ)

گُوهَرِ̊ جامِ جَم̊ اَز کانِ جَها̊نی دِگَرَستْ تُو تَمَنا زِ گِلِ کُوزِهْ گَرانْ ̊مید̊اری(غزیده حضرت سیمرغ)

292تعداد نمایش:
1395/07/27تاریخ:
شجاع روا می دارد ساغر حافظ را عماد بنوشد

 غزل511سودی ای که مهجوری عشاق ورا میداری عاشقان را ز بر خویش جدا میداری  1 
 2- تشنة بادیه را هم بزلالی  دریاب بامیدی که درین ره بخدا میداری  2 
 3- دل ربودی و بحل کردمت ای جان لیکن به ازین دار نگاهش که مرا میداری  3 
 4- ساغر ما که حریفان دگر مینوشند ما تحمل بکنیم ار تو روا میداری  4 
 5- ای مگس حضرت سیمرغ نه جولانگه تست عرض خود میبری و زحمت ما  میداری  5
 6- تو بتقصیر خود افنادی ازین در محروم از که مینالی و فریاد چرا  میداری  6
 7- حافظ از پادشهان پایه بخدمت طلبند کار ناکرده چه امید عط میدار  7
 8- روزگاریست که ما را نگران میداری بندگانرا نه بوضع دگران میداری  8
 9- گوشة چشم رضائی بمنت باز نشد اینچنین عزت صاحب نظران میداری  9
 10- نه گل از داغ غمت رست نه بلبل در باغ همه را جامه دران نعره  زنان میداری 10
 11- ساعد آن به که بپوشی تو چو از بهر نگار دست در خون دل پر هنران میداری 11 
 12- پدر تجربه آخر تویی ای دل ز چه روی طمع مهر و وفا زین پسران میداری  12
 13- کیسة سیم و زرت پاک بیاید پرداخت زین طمعها که تو از سیمبران میداری 13 
 14- دل و دین رفت ولی راست نیارم گفتن که من سوخته دل را تو برآن میداری

14 
 15- گرچه رندی و خرابی گنه ماست همه عاشقی گفت که تو بنده بر آن میداری 15 
 16- ای که در دلق ملمع طلبی ذوق حضور چشم سری عجب از بیخبران میداری 16
 17- نرگس باغ نظر چون تویی ای چشم و  چراغ

سر چرا با من دلخسته گران میداری 17 
 18- تا صبا برگل و بلبل ورق حسن  تو  خواند همه را شیفته حال و نگران  میداری 18 
 19- گوهر جام جم از کان جهانی دگرست تو تمنا ز گل کوزه گران   میداری 19 
 20- مگذران روز سلامت بملامت حافظ چه توقع ز جهان گذران میداری 20 
بستر تاریخی
غزیده احتمالاً نیمه دوم سال 770ق/747ش/1368م زمانیکه [مگسها حضرت سیمرغ را احاطه] و نمی گذارد او حافظش را به [زلالی دریابد] و گوشه چشمی به او داشته باشد بلکه همگی درخدمت آن پادشاهند تا آستینهایش را بالا بزند حافظ را بزمین بخوابانند تا پادشاه براحتی سینه اش را بشکافد و قلبش را بدرآورد حافظ هم می گوید هرچه کردم بخاطر تو کردم . بسیار زیبایی، زیباتر از تو در دنیا نیست من جام جم و از جهانی دگرم و آن مگسها  گل کوزه گرانند اگر مرا بکشید فکر نکنید که شما ها تا ابد زنده خواهند ماند شما هم می میرید
برگردان مختصر
بیت1: شجاع! عاشق تو هستم اما مرا ا زکنار خود می رانی و تنهام می گذاری- ب2: مانند تشنه ای در بیابانم ترا بخدا یک کلام با من صحبت کن- ب3: اگر مرا از خود راندی دلم را که از آن خودت نموده ای خوب نگاه بدار- ب4: روزی من و تو با هم شراب می نوشیدیم ولی حالا تو با دیگران می نوشی آیا انصافست؟- ب5: عماد تو شاعر نیستی که نزد شجاع بروی ولی می روی و آبروی شاعران را می بری و من باید جبران کنم- ب6: حافظ اگر عماد نزد شجاع می رفته و ترا محروم کرده گناه از خود تست –ب7: حافظ پادشاهان بله قربان گو می خواهند نه رندی مانند ترا توقع بیهوده نداشته باش- ب8: شجاع مدتیست از رفتارت نگرانم زیرا  رفتارت بیگانه وار شده است- ب9: بعلاوه نگاه محبت آمیزی هم بمن نمیکنی آیا نمی دانی من صاحبنظر و با دیگران فرق دارم-ب10: شجاع آستینهایت را برای کشتن حافِظ پرهنربالا زده ای-  ب11: چنان مرا داغ دار کرده ای که از تو گریزان شده و جامه پاره و نعره میزنم- ب12: بهتر است آستینهایت را که مانند سلاخان برای کشتن حافظ بالا زده ای پائین بیاور- ب13: حافظ تو مرد بسیار با تجربه ای هستی و شجاع را می شناسی نباید از شجاع انتظار مهر و وفا داشته باشی- ب14: حافظ تو از دلبران که سیم و زر بسیار می خواهند  باید کاملاً دل بکنی- ب15: شجاع من آدم دروغگوئی نیستم ولی تو دل و دینم را چنان بردی که دیگر نمی توانم راست بگویم- ب16: شجاع دلق ملمع  پوشان اطرافت هیچ نمی دانند به آنها دلخوش نکن- ب17: تو پادشاه بسیار زیبایی چرا مرا افسرده و غمگین میکنی- ب18: شجاع تو از همه گلها زیباتری تا تو هستی هیچکس به گل نگاه نمیکند- ب19: ساختار روح حافظ از جهانی دگرست تو آنرا نزد گل کوزه گران [دلق ملمع پوشان نادان] جستجو میکنی- ب20: حافظ اگر شجاع خواست دست خود را تا آرنج با خون تو رنگین کند هیچ غمگین مباش زیرا همه خواهند مرد.
تعمق
بیت 2: شجاع ترا بخدا به حافظ توجه کن- بیت5 عماد تو مگسی و شجاع سیمرغ از او دور شو- ب7: پادشاهان بله قربان گو میخواهند ولی حافظ نیست. ابیات 1و 8 هردو غزل تقریباً یکی هستند- بیت 11 شجاع آستین بالا  زده حافظ را بکشد- بیت15: قبول دارم شرابخوار ورند و گناهکارم – بیت19: حافظ جام جم است عماد خاک کوزه گران- بیت20: حافظ  از پاره شدن سینه و مردن غمگین نباش همه خواهند مرد. 
نتیجه: از محتوای غزل بر می آید شجاع حکم مرگ حافظ را تنفیذ نموده و حافظ با تمام وجود اطرافیان شجاع را با مگس خواندن تحقیر و خود را گوهر جام جم – نامیدن  تعظیم  میکند و بحکم صادره تسلیم و با تمام وجود بی اعتنایی میکند.
شناسة غزیده
بنظر می رسد شجاع برای کشتن حافظ آسیتن بالا زده و حافظ هم کار را تمام شده می پندارد ولی دست از مقاومت و جنگ قلم بر نمی دارد و تاریخ نشان میدهد قلم او مخالفین را قلع و قمع میکند هرچند خودش هم جراحات زیادی متحمل میشود.
طبقه بندی
غزیدة [حضرت سیمرغ]/ فصل حافظ- شجاع/ بخش حافظ در زیرچوبه دار/ فصل حافظ- عماد
اواخر سال 770ق/747ش/1368م




سیاوش ایزدی         WWW.DARHOZOOREKHAJEHAFEZ.COM    فاطمه سهرابی
انتشار 27/07/1395 ش / 16/01/1437 ق /  18/10/2016 سه پنجم