قصیدهجَمالِ، چِهرهِ تأییدْ، شِیخ اَبُواِسحاقْ کهِ مُلَکْ دَر قَدَمَش زِیبْ بوستانْ گیرَد

جَمالِ، چِهرهِ تأییدْ، شِیخ اَبُواِسحاقْ کهِ مُلَکْ دَر قَدَمَش زِیبْ بوستانْ گیرَد

1,334تعداد نمایش:
1394/02/24تاریخ:
               یکی از هدایائیست که وعدة آنرا داده ام 
        
            بخش اول

 1-  سپیده دم که صَبا بوی لطف جان گیَرد  چمن ز لطف هوا نکُته برجَنا
ن گیرد
1
 2-  هزارنَکهت گل درچمن تَتقَ بندد  افق ز عکس شفق رنگِ گُلسِتان گیرد
 3-  نوای چنگ بدان سان زندصلای صبوح  که پیر صومعه راهِ درِ مغان گیرد
4-  شِه سپهر چوزرین سپر کشد بررو به تیغ صبح و عمود افق جهان گیرد 
 5-  برِغم زاغِ سیه شاهبازِزَرین بال  دَرین مقُرنَس ژَنگاری آشیان گیرد
 6-  بِبَزمگاه چمن رو که خوش تماشاییست  که لاله کاسه نسرین و اَرغوان گیرد
 7-  چه حالَتَست که گل درچمن نمایدرخ چه آتشست که در مرغ صبح خوان گیرد
 8-  چه پرتوست که نورچراغ صبح دهد  چه شعله است که در شمع آسمان گیرد
بستر تاریخی
قصیده مدتی پس از شکست نهم شاه شیخ ابواسحاق اینجو که به اصفهان گریخته سروده برای او ارسال گردیده است احتمالاً سال 756ق/733ش/1355م
در حضورخواجه،در حضور خواننده
بیت1:

 سپیده دم که صَبا بوی لطف جان گیَرد  چمن ز لطف هوا نکُته برجَنان گیرد
صبا: بادی که از اصفهان [شمال] به شیراز در جنوب می رسد-لطف:مهربانی-جان: روح-نکته: ایراد-جَنَت: بهشت-جنان:هشت طبقهء بهشت [بهشت هشت طبقه دارد]
برگردان: سپیده دم که باد بوی اسحاق را از اصفهان به شیراز بیاورد هوا بسیار معطر و روح انگیز و چمن مصلی زیباتر از همهء طبقات بهشت خواهد شد.
ناگفته پیداست ضریب بزرگنمایی فوق العاده  بالاست.
بیت2:  هزارنَکهت گل درچمن تَتقَ بندد  افق ز عکس شفق رنگِ گُلسِتان گیرد






هزار: بسیار زیاد-نکهت: بوی دل انگیز- تتق: لایه لایه-افق: محل طلوع و غروب خورشید-افق:چهار سوی عالم-شفق:سرخی آسمان بهنگام غروب خورشید
برگردان: وقتی باد صبا بوی اسحاق را به شیراز بیاورد نه تنها چمن زیبا تر از همهء طبقات بهشت میشود بلکه هوا را هم لایه لایه عِطر گلها می پوشاند و آسمان غروب خورشید مانند گلستان میشود
بیت3:
 نوای چنگ بدان سان زندصلای صبوح  که پیر صومعه راهِ درِ مغان گیرد
نوا: آهنگ- چنگ:[ سنتور امروزی]- بدان سان: آنگونه-صلا: دعوت با صدای بلند-صبوح: شراب صبح گاهی-پیر صومعه: [پاپ اعظم] در: درب ورودی- مغان: راستگویان.
برگردان: هنگامی که صبا بوی اسحاق را به شیراز بیاورد بازهم نوازندگان با صدای بلند شب تا صبح چنگ خواهند نواخت ، شراب خواهند نوشید و خواهد گفت الصبو الصبوح یا احباب . ریاکاری چنان برچیده میشود که پاپ اعظم هم به راستگویان خواهد پیوست. 
بیت4:
 شِه سپهر چوزرین سپر کشد بررو به تیغ صبح و عمود افق جهان گیرد 
شه سپهر: خورشید-شه سپهر: اسحاق-زرین: طلایی-رو: چهره-تیغ: شمشیر-عمود: نیزه-عمود افق: شعاع خورشید-گیرد: فتح کند.
برگردان1: هنگامی که خورشید آسمان را بشکافد،انوار طلائی خود را بنمایاند پرتو آن همه جهان را بگیرد:
برگردان 2: وقتی که اسحاق با سپرطلائی و نیزهء بُرا به شیراز باز آید:
بیت5:
 برِغم [زاغِ سیه] شاهبازِزَرین بال  دَرین مقُرنَس ژَنگاری آشیان گیرد
برغم: بکوری- زاغ سیه: امیر مبارزِمحتسبِ مزور-شاهباز: اسحاق-مُقرَنَس: سپهر-ژنگاری: لاژوردی=لاجوردی=آبی[سودی]-مقرنس ژنگاری: آسمان آبی شیراز-آشیان گیرد: بر تخت سلطنت بنشیند.
برگردان: هنگامی که اسحاق با سپر طلائی و نیزه بُرا بکوری چشم امیر مبارز چون شاهبازی به شیراز بیاید و بر تخت بنشیند:
تعمق: بنظر نمی رسد حافظ در ارزیابی اوضاع آنقدر ناتوان باشد که نداند کار اسحاق به پایان رسیده ولی موضع او در برابر اسحاق در طول 9 جنگی که با امیر مبارز نموده و پی در پی شکست خورده تجویز مسکن بسیار قوی نه تنها شراب بلکه مرفین بوده است.در واقع سفینهء غزل او برای اسحاق حامل مواد مخدر قوی مسکر ناب بوده است.
 بیت6:  بِبَزمگاه چمن رو که خوش تماشاییست  که لاله کاسه نسرین و اَرغوان گیرد
بزم: میهمانی-بزمگاه:جایگاه برگزاری مهمانی-چمن: چمن مصلا-رو:برو-که: بسیار- خوش: زیبا- لاله: لاله وحشی سرخ # جام شراب –نسرین: گلی درخت چه ای با گل های سرخ فراوان-ارغوان:درختچه ای با ساقه ای قرمز و گلهای سرخ فراوان
کاسه گرفتن: در گذشته وقتی مهمانی می آمد برای او [سینی می گرفتند] در مَجمَع مسی غذاهای در خور شأن مهمان را در می گذاشتند به اینکار می گفتند: 
سینی گرفتن در این بیت [کاسه گرفتن] بمعنی پذیرایی لاله از نسرین و ارغوان با شَراب سرخ است.
برگردان:وقتی شاهباز زرین بال بکوری چشم امیر مبارز به شیراز بیاید بزمگاه چمن مصلی بسیار تماشایی می شود لاله و ارغوان و نسترن شکفته و با طراوت خواهند شد و بهم مهربانی خواهند نمود.
بیت7:
 چه حالَتَست که گل درچمن نمایدرخ چه آتشست که در مرغ صبح خوان گیرد
چه: شگفت انگیز- حالت: شکلو شمایل-نماید رخ: جلوه کند- مرغ صبح خوان: بلبل [خود حافظ؟]
برگردان: هنگامی که اسحاق با سپر طلائی و نیزه بُرا به شیراز بیاید ، به چمن مصلی برود گلها بسیار تماشایی میشوند و بلبل از اشتیاق او آواز آتشین.
 بیت8:  چه پرتوست که نورچراغ صبح دهد  چه شعله است که در شمع آسمان گیرد
پرتو: اشعه- چراغ صبح: خورشید- شعله: زبانه آتش- شمع آسمان: آفتاب
برگردان: هنگامی که اسحاق به شیراز باز آید پرتو خورشید و حرارت  آفتاب هم دیگر گونه و شگفت انگیز خواهد شد.
                                                                            در حضور اندیشه
جمال الدین شاه شیخ ابواسحاق 32 ساله پسر چهارم محمود شاه اینجو روز 5/10/754 ق/19/9/732 ش/10/12/1351 م  نهمین و آخرین شکست را از امیرمبارزالدین محمد مظفر متحمل شد بسیار وحشت زده و شتابان از شیراز گریخت. حافظ را که عاشق او بود با خود نبرد بناچار در شیراز ماند امیر مبارز شهر را تصرف بنای حکومت خود را بسیار مدبرانه  برپا نهاد، مخالفین عمدﺓ مسلح را سرکوب و پیروان بی خطر اسحاق را امان داد. به احتمال بسیار قوی قصیده سال 756 ق/733 ش/1355 م که جمال الدین ابواسحاق از شیراز خارج به اصفهان رسیده سروده برای او ارسال گردیده است باز هم او را دلداری می دهد و امیدوار به بازگشت به شیراز می نماید.
برگردان روان
وقتی شاهباز زرین بال [شاه شیخ ابواسحاق] عزم آمدن به شیراز نماید، خبر آن به اهالی شیراز برسد و صبا بوی خوش او را به  چمن مصلی بیاورد چمن مصلی بسیار  زیباتر از تمام طبقات بهشت خواهد شد،هوا را لایه ، لایه و پُشتهِ ، پُشتهِ عطر دل انگیز خواهد پوشانید و خورشید به هنگام غروب آسمان را مانندگلستان سرخ خواهد نمود  نوازندگان خواهند نواخت شرابخواران تا صبح شراب خواهند نوشید و بساط ریاکاری چنان برچیده خواهد شد که شیخ و مفتی و محتسب هم به دیر مغان خواهند رفت و دیگر دروغ نخواهند گفت.شعاع طلایی خورشید همة جای عالم را منور خواهد نمود و بکوری چشم امیر مبارزالدین محمد مظفر شیخ ابو اسحاق در شیراز به تخت خواهد نشست و چمن مصلی بسیار زیبا خواهد شد گل لاله برای نسرین و ارغوان جام شراب می گیرد و گل سرخ در چمن مصلی چنان زیبا خواهد شکفت که در وصف نخواهد گنجید وبلبل از عشق روی چنین گلی آتش بجان شده و چهچه خواهد زد و از پرتو وجود اسحاق شمع خاموش سحرگاهی روشن خواهد شد و خورشید در آسمان نور افشانی خواهد نمود.
تعمق
در 5 بیت می گوید اگر اسحاق به شیراز بازگردد زمین گل آذین ، هوا معطر همه و همه چیز زیبا و زیبا می شود بیت 3 اشاره به ریاکاری [زاغ سیه] همان که در بیت 5 گفته امیر مبارزالدین محمد مظفر ست می نماید خلاصه اسحاق [شاهباز زرین بال] است و امیر مبارز [زاغ سیه] که حافظ بعداً او را [شاهین قضا] می خواند غزل 203 {دیدی آن قهقه کبک خرامان حافظ که ز سر پنجة  [شاهین قضا] غافل بود}  ابیات تماماً تخیلی ناشی از عشق جنون آمیز حافظ به اسحاق و نفرت بی پایان او به [زاغ سیه] می باشد.
آنچه اهمیت دارد این است که بدانیم آیا این قصیده به دست نایب امیرالمؤمنین مبارزالدین محمد یا جلال الدین شجاع رسیده یا بصورت امانت پنهان بوده است .اگر نایب  امیرالمؤمنین محمد مبازر آن را دیده باشد باید گفت انسان بزرگی است که در آن موقعیت گردن حافظ را با شمشیر خون چکان بی محابا قطع نکرده حدس قوی این است که باید مخفی هم بوده باشد حتی اگر مخفی بوده باشد مگر نه اینکه برای اسحاق ارسال شده آیا مخالفین حافظ و اسحاق که در این قبیل مواقع فراوانند آن را ندیده و بدست نایب امیرالمؤمنین و شجاع الدین نرسانیده اند؟فقط خدا می داند
تعمق زیرکانه: این 8 بیت از نظر مطلع،قافیه،ردیف هیچ چیز از غزل کم ندارد که هیچ بلکه کل قصیده غزل 43 بیتی تراوش ذهن حافظ نابغه است.
شناسة  بخش اول
هشت بیت اول مضمونی روح انگیز و امید بخش دارد مخصوصاً وقتی نایب امیرالمؤمنین را زاغ سیه و اسحاق را شهباز زرین بال خطاب می کند و حافظ نمی ترسد اگر بدست [زاغ سیه] بیفتد چه بلایی بر سرش خواهد آمد.      
طبقه بندی غزل
جزء اول قصیده ایست که تحت عنوان به اصطلاح مدح اسحاق ثبت شده

سیاوش ایزدی         WWW.DARHOZOOREKHAJEHAFEZ.COM         فاطمه سهرابی
   انتشار 27/02/1394 ش / 28/6/1436 ق /  17/5/2015 م  سه چهارم


بخش دوم
9- خیال شاهی اگرنیست در سرحافظ
چرا بتیغ زبان عرصهء جهان گیرد
1
 10- صبانگرکه دمادم چورند شاهد باز
گهی لب گل و گه زلف ضمیران گیرد
 11-  ز اتحادهیولی واختلاف صور  خردزهرگل نونقش صدبیان گیرد
12-
 من اندرآن که دم کیست این مبارک دم  که وقت صبح درین تیره خاکدان گیرد
 13-  چرا بصدغم وحسرت سپهر دائره شکل مراچو نقطهء پرگاردرمیان گیرد
14- ضمیردل نگشایم به کس مرا آن به
 که روزگار غیورست ناگهان گیرد
 15-  چو شمع هرکه بافشای راز شدمشغول شبش زبانهء مقراض درزبان گیرد

بستر تاریخی
بخش دوم با هفت بیت یکی از شگفتیهای حیرت انگیز دیوان است حافظ می خواهد [شاه] داشته باشد نه [امیر] آنهم نه از نوع امیر مبارزالدین محمد مظفر.
در حضور خواجه،در حضور خواننده

بیت9: خیال شاهی اگرنیست در سرحافظ چرا بتیغ زبان عرصهء جهان گیرد
برگردان: اگر حافظ در آرزوی حکومت شاهی چون اسحاق و براندازی نایب امیرالمومنین نیست  چرا چنین اشعاری می سراید که در همه نقاط عالم پخش و خوانده میشود؟
توضیح:وقتی امیر مبارزالدین شیراز را تصرف نموده خود را سلطان یا شاه یا پادشاه نخواند بلکه نایب امیرالمؤنین [صفحه 156 تاریخ عصر حافظ نوشته شادروان دکتر غنی]معرفی نمود.
بیت10:
صبانگرکه دمادم چورند شاهد باز گهی لب گل و گه زلف ضمیران گیرد
صبا: تاریخ- صبا نگر: تاریخ شاهد باش- دمادم: پی در پی- چو: مانند- رند: شیاد- شاهد: زیبا رو-شاهد باز: زیبا پرست- گهی: گاهی-لب گل:هم صحبتی با شجاع-زلف: موی سر-ضمیران:ریحان-زلف ضمیران:موی سر معطر یا اندیشه شاه شیخ ابو اسحاق که حالا در اصفهان است.
برگردان : تاریخ شاهد باش من از اسحاق دست بردار نبوده عاشق آن ترسا بچه ام در عین حال با گل پسری بنام شجاع هم ، هم صحبت شده ام این کار، کار شیادان زیبا پرست است که هردم بسوی یک شاهدی می روند.
توجه: این بیت  از اجزاء سند بسیار معتبر در قصیده برای اسحاق و  نقطه عطف غیر قابل انکار در دیوان ، مخاطب این غزل اسحاق یا شجاع نیست مخاطب تاریخ است.
 بیت11:  ز اتحادهیولی واختلاف صور  خردزهرگل نونقش صدبیان گیرد  
اتحاد: بهم پیوستن-هیولی: خمیر مایه [ذات] هر چیز را گویند [سودی]-هیولی:امیر مبارز-اختلاف: گونه گوتی –صور: شکل ظاهر-خرد: اندیشه-هر گل: هر نوجوان-گل نو: شجاع 23 ساله-نقش:تصویر-بیان: گفته-
برگردان:من با شجاع هم صحبتی می کنم و در حیرتم که از هیولایی بنام امیر مبارز چگونه چنین گل پسر نازنینی پیدا شده که دربارة او گفتنی بسیار است.
توجه: اگر این برگردان هم صحیح باشد.در این صورت حافظ یقین دارد اسحاق دیگر بازگشتی نیست پس او باید بفکر تولید بت جدید  [پادشاهی]  باشد به این لحاظ گل پسر امیر مبارز توجه او را جلب کرده ولی هنوز وقت بردنش به خانه بی تشویش نرسیده].
بیت12:  من اندرآن که دم کیست این مبارک دم  که وقت صبح درین تیره خاکدان گیرد
من: حافظ-اندر آن: در این فکر-دم: دعا [دم کیست؟] [ نقشه چه کسیست ؟] مبارک: فرخنده-وقت: هنگام-درین: در این- تیره خاکدان: دنیای بی ارزش
برگردان: علی رغم اینکه باطن همهء رویدادها یکی است ولی من در این فکر هستم که ظواهر چرا اینقدر گونه گونه و متفاوت است  این کار مبارک ناشی از حکمت خداوند است یکی  [ هیولایی همچون امیر مبارز]  پسر او [ مه چهره ای مانند شجاع میشود] و در لحظه ای که اسحاق من غروب میکند شجاعی چون خورشید فرستاده میشود که روز مرا روشن کند و در حیرتم که چه کسی این کارها را می کند.
 بیت13:  چرا بصدغم وحسرت سپهر دائره شکل مراچو نقطهء پرگاردرمیان گیرد
چرا: به چه دلیل-غم: اندوه-حسرت: آرزوی براورده نشده –سپهر: گردون-مرا: حافظ را-چو: مانند-نقطه: مرکز دایره-پرگار: ابزار هندسی برای ترسم دایره-
برگردان:  من آدم بی نوایی بودم در کنار اسحاق به جاه و مقامی رسیدم اما او شکست خورد ، گریخت ، بدبختی دوباره برمن روی کرد نمی دانم چرا چنینم که باید همیشه اسیر غم و حسرت باشم و اینها از من دست برنمی دارند.    
بیت14:
ضمیردل نگشایم به کس مرا آن به  که روزگار غیورست ناگهان گیرد
چرا: به چه دلیل-غم: اندوه-حسرت: آرزوی براورده نشده –سپهر: گردون-مرا: حافظ را-چو: مانند-نقطه: مرکز دایره-پرگار: ابزار هندسی برای ترسم دایره-
برگردان:  من آدم بی نوایی بودم در کنار اسحاق به جاه و مقامی رسیدم اما او شکست خورد ، گریخت ، بدبختی دوباره برمن روی کرد نمی دانم چرا چنینم که باید همیشه اسیر غم و حسرت باشم و اینها از من دست برنمی دارند.    
بیت15:
 چو شمع هرکه بافشای راز شدمشغول شبش زبانهء مقراض درزبان گیرد  
چو: مانند-افشاء :گشودن ضمیر دل-راز: همانیست که در شش بیت بالا گفته شده-شبش: بهنگام شب-زبانه: فتیله سوخته شمع- مقراض:قیچی-زبان:تیغه قیچی-گیرد:قطع کند.
برگردان: اگر مانند شمع هرآنچه درونم هست بزبان بیاورم چون شمع که هرشب قبل از روشن کردن آن فتیله سوخته اش را با قیچی، قیچی می کنند مرا هم دستگیر و گردن خواهند زد پس بهتر است سخن نگویم.
در حضور اندیشه
در این هفت بیت حافظ موقعیت ظاهر و باطن خود و شرایط روزگار را تشریع می کند. بیت 2 بسیار قابل تأمل است[صبا! نگر که دمادم چو رند شاهد باز گهی لب گل  و گه زلف ضمیران گیرد]چه کسی شاهد باز؟چه کسی گل؟ چه کسی ضمیران است؟ که حافظ باد صبا [تاریخ] را بشهادت دعوت می کند؟ [شاهد باز] خود [حافظ زیبا پرست] می باشد و [گل] جلال الدین شجاع 23 ساله [ضمیران]  اسحاقی است که زلف بسیار معطر دارد حافظ میگو ید صبا [تاریخ] شاهد باش که من مانند رند شاهد بازم [هم با جلال الدبن] گل پسر صحبت می کنیم و [هم زلف ضمیران اسحاق] را از راه دور می بویم [هم در شیراز با جلال الدین صحبت می کنم  هم بیاد اسحاق بلند قامت با زلف معطر  در اصفهان هستم] اما اصل مطلب: امیر مبارزالدین محمد شیراز را فتح کرده،اسحاق شکست خورده از شیراز گریخته حافظ امیر مبارز را در این قصیده [زاغ سیاه] و [هیولا] معرفی می کند و هرگز او را نمی پذیرد و هرگز به سوی او نمی رود و او را [حضم سفله] معرفی می کند و در عین حال مطمئن است اسحاق بازگشتی نیست و او بی [شاه] شده است چه باید بکند او تاریخ ایران را خوانده بهترین مقاطع زمانی بوده  ایران شاهنشاهی  بود و او سال 790ق/766ش/1388 م اقرار می کند و سوگند می خورد بندة شاهست قصیده مدح شاه منصور [جوزا سر نهاد حمایل برابرم یعنی غلام شاهم و سوگند می خورم] و حالا  که [شاه] شیخ رفته و دیگر آمدنی  نیست چه باید بکند، باید [در خیال تولید  شاه] باشد لذا با گل پسر 23 ساله [هیولا] هم صحبت میشود ولی و از این بابت وجدانش ناراحت است جرأت نمی کند درد دلش را به کسی بگوید به باد صبا که همان تاریخ باشد می گوید و او را شاهد می گیرد من هم [زلف ضمیران را می بویم] هم [لب سرخ شجاع] را می پسندم.
برگردان
بیت 1 :حافظ در اندیشه برکناری امیرالمؤمنین و بر سرکار آوردن [شاهی]است.بیت 2: باد صبا [تاربخ شاهد باش که من چقدر هرجایی هستم  هم با شجاع صحبت می کنم هم بیاد اسحاق هستم] بیت 3:امیر مبارز همچون هیولاست چگونه از آن هیولا گل پسر نازنین بنام شجاع پیدا شده.بیت 4:من یسیار در شگفتم اگر اسحاق رفت شجاع را یافتم [ز حکمت چو بندد  دری ز رحمت گشاید در دیگری].بیت 13:حافظ چرا اینقدر بدبخت است.بیت 14:حافظ صحبت نکن دستگیر و کشته می شوی.
تعمق
بخش او با 8 بیت می گوید اسحاق اگر به شیراز باز گرد این اتفاقات می افتد : بخش دوم با هفت بیت بطور خلاصه می گوید امیر مبارز باید برود شاهی برسرکار بیاید یا اسحاق یا [نوگل] امیر مبارزالدین محمد که خود را امیر المؤمنین خوانده نه سلطان نه شاه نه پادشاه در واقع حافظ به تمام معنی در خلوت خود و بقول امروزیها در اطاق فکرش [طراحی و نقشه کشی میکند] در بیت 1 می گوید بضرب سفینه غزل باید شاهی برسرکار آورم در بیت 2 می گوید کدام شاه [لب گل=شجاع] یا [زلف ضمیران=اسحاق] در این لحظه وجدانش بمیدان می آید  حافظ تو هرزه ای تا دیروز اسحاق بود حالا به دنبال لب گل= جلال الدین هستی و تاریخ را بشهادت می طلبد از بیت 3 چنین بر می آید که بشدت به شجاع متمایل شده زیرا او بسیار زیباست و او را با پدرش مقایسه و ابراز تعجب می کند که از آن هیولا چگونه چنین پسر نازنینی بعمل آمده [که صد بیان دارد] بیت 12 حافظ تصمیم خود را به تاریخ می گوید و می نویسد که اسحاق شکست خورد و رفت  روزگارمن سیاه شدولی من از رحمت خدا در حیرتم که هنوز شام او به آخر نرسیده صبح روز جدیدی در اثر [صحبت با گل] در حال دمیدن است و از این رویداد ابراز شگفتی می کند که [در این خاکدان دم کیست] بیت 13 وجدان حافظ نهیب می زند  [اسحاق کمان ابرو،سهی سرو با زلف ضمیران چه میشود] و خود را سرزنش میکند چقدر بدبختم اسحاق من رفت در حسرت او ماندم شرایط جدیدی مرا احاطه کرده [حافظ پای ثابت پرگار است ومتغیرهای پیرامون او پای متحرک]
شناسه بخش 2
حافظ [دلبر یا شاه] می خواهد [امیر یا سلطان]نمی خواهند شاه قبلی او به [قلعه رفته] ولی هنوز [مات نشده] برای ادامة بازی باید  [در خیال تولید شاه باشد] حافظ در شاهراه زندگی شاعرانه و سیاستیش فعلاً به سه پیچ نود درجه رسیده در این بخش تلاش میکند که نه در پیچ 90 درجه اول نه در پیچ 90 درجه دوم یا سوم  واژگون نشود که کشته شود ولی در این قصیده به سوی لب سرخ شجاع نمی رود بلکه به اسحاق وفادار می ماند ولی تاریخ ثابت کرده آن گل پسر بهترین ذخیرة حافظ برای سال 759 ق/736ش/1357 م بوده است.
طبقه بندی
  جزء دوم قصیده یکی از فرازهای رفیع دیوان و زندگی حافظ است

سیاوش ایزدی         WWW.DARHOZOOREKHAJEHAFEZ.COM         فاطمه سهرابی
   انتشار 27/02/1394 ش / 28/6/1436 ق /  17/5/2015 م  سه چهارم



بخش سوم

16- کجاست ساقی مهروی من که از سر مهر به نیم مست خودش ساغرگران گیرد 1
 17- پیامی آورد ازیارودر پی اش جامی بشادی رخ آن یار مهربان گیرد
 18-  نوای مجلس مارا اگر کشد مطرب گهی طریق عراق و گه اصفهان گیرد
19-  سکندری که مقیم حریم او چون خضر ز فیض خاک درش عمر جاودان گیرد
 20-  جمال،چهرهءتأیید، شیخ ابواسحاق که ملک در قدمش زیب بوستان گیرد
21- گهی که بر فلک سروری عروج  کند نخست پایهء خود فرق فرقدان گیرد
 22-  چراغ دیدهء محمود شه که دشمن را ز برق تیغ وی آتش بده زبان گیرد
 در حضور خواجه،در حضور خواننده
بیت16: کجاست ساقی مهروی من که از سر مهر به نیم مست خودش ساغرگران گیرد
کجاست: بکجا رفته-ساقی: کسی که آب میرساند و حیات می بخشد، ناجی-ساقی:  خدایا-مه رو: اسحاق زیبا-نیم مست: ناکام-ساغر: عدالت-گران:لبالب-ساغر گران:عدل شامل
برگردان:ساقی اسحاق زیبائی من کجاست؟ اویی که مایه زندگی من بود کجاست؟ من انتظار داشتم تا پایان عمر در کنار او باشم ولی فقط ده سال از هم جواری او گذشت بروم کجا تا بیاید که تا آخر عمر از وجودش لذت ببرم.
بیت17: پیامی آورد ازیارودر پی اش جامی بشادی رخ آن یار مهربان گیرد
کجاست: بکجا رفته-ساقی: کسی که آب میرساند و حیات می بخشد، ناجی-ساقی:  خدایا-مه رو: اسحاق زیبا-نیم مست: ناکام-ساغر: عدالت-گران:لبالب-ساغر گران:عدل شامل
برگردان:ساقی اسحاق زیبائی من کجاست؟ اویی که مایه زندگی من بود کجاست؟ من انتظار داشتم تا پایان عمر در کنار او باشم ولی فقط ده سال از هم جواری او گذشت بروم کجا تا بیاید که تا آخر عمر از وجودش لذت ببرم.
بیت18:  نوای مجلس مارا اگر کشد مطرب گهی طریق عراق و گه اصفهان گیرد
کجاست: بکجا رفته-ساقی: کسی که آب میرساند و حیات می بخشد، ناجی-ساقی:  خدایا-مه رو: اسحاق زیبا-نیم مست: ناکام-ساغر: عدالت-گران:لبالب-ساغر گران:عدل شامل
برگردان:ساقی اسحاق زیبائی من کجاست؟ اویی که مایه زندگی من بود کجاست؟ من انتظار داشتم تا پایان عمر در کنار او باشم ولی فقط ده سال از هم جواری او گذشت بروم کجا تا بیاید که تا آخر عمر از وجودش لذت ببرم.
بیت19:  سکندری که مقیم حریم او چون خضر ز فیض خاک درش عمر جاودان گیرد  
سکندری: مانند سکندر-مقیم:ایستاده-حریم:محدود-او:اسحاق-چون: مانند-خضر:خضر نبی:خضر نبی که عمر جاوید دارد-فیض: برکت-درش:در اسحاق
برگردان: خاک درگاه اسحاق برای من آب حیات است و من همانند اسکندر با سرودن غزل برای یافتن او........
بیت20:  جمال،چهرهءتأیید، شیخ ابواسحاق که ملک در قدمش زیب بوستان گیرد  
"چهرء تأیید" پادشاه منتخب ملت-شیخ ابواسحاق:چهارمین پسر [محمود شاه] که شیعه اتنی عشریست-ملک:شیراز-قدمش:زیرپایش-زیب:زیبا-جمال:نام اسحاق
برگردان: جمال الدین شاه شیخ ابواسحاق که حسن و زیبائی او برهمگان معلوم  شده ، چهرة منتخب و مورد تأیید اهالی فارس که به برکت وجود او ملک فارس آباد است.
بیت21: گهی که بر فلک سروری عروج  کند نخست پایهء خود فرق فرقدان گیرد  
گهی که: زمانیکه-فلک: جو-سروری:شاهنشاهی-عروج: رفتن به آسمان نخست-فرق:ملاج سر-فرقدان:دوستاره متقارن و در خشان[سودی]فرق  فرقدان:بالاترین نقطةفرقدان
برگردان: وقتی اسحاق به شیراز بازگردد و برتخت سلطنت جلوس نماید چنان جایگاه رفیعی خواهد داشت که پایه های تختش بر فرقِ فرقدان قرار خواهد گرفت بلند مرتبه ترین [سرور فلک]خواهد بود
بیت22:  چراغ دیدهء محمود شه که دشمن را ز برق تیغ وی آتش بده زبان گیرد  
چراغ دیده: نور دیده=فرزند -محمود شه: محمود شاه اینجو پدر اسحاق-تیغ:شمشیر-برق تیغ:شمشیر بُرا-بده: باده بِده: با- ده 
برگردان: اسحاق نور دیدهء شاه محمود چنان پادشاه قدرتمندیست که اگر شمشیر از نیام برکشد مانند آن است که برق ده شعله آتش به آسمان زبانه بکشد که امیر مبارز را خواهد سوزاند
برق تیغ وی بده زبان گیرد: اگر شمشیر بخوبی صیقل داده در شب تاریک که اندکی نور وجود داشته باشد توسط جنگاوری در آسمان بسرعت بحرکت در آید بنظر خواهد رسید شعله آتش چندی به آسمان [زبانه] می کشد.  
در حضور اندیشه
                                                                                                                           
حافظ از روز 19/9/743ق/3/12/729 ش/22/2/1343 که برادر بزرگش جلال الدین مسعود شاه اینجو بدست امیر یاغی باستی به ناگهان کشته شد با ابواسحاق 21 ساله بسیار جوان آشنا و تنگاتنگ در کنار او بود روز 5/10/754 ق/19/8/734ش/10/11/1353 م که اسحاق از امیر مبارز شکست خورد و از شیراز گریخت از او جدا شد بمدت 5/10 سال به دربار او می رفت در مجالس میهمانی او شرکت  می کرد و غزل می سرود عود می نواخت و آواز می خواند این 5/10 سال یکی از شیرینترین دوران زندگی حافظ است که  حافظ این 5/10 سال را [نیم مست] عنوان می کند یقیناً  او انتظار نداشته اسحاق شکست بخورد از شیراز بگریزد بلکه امیدوار بوده تمام عمر در کنار او باشد و [مستِ مست] گردد ولی این آرزو برآورده نشده و اسحاقی که [چهرة تأیید] بوده  اهالی شیراز او را به پادشاهی برگزیده در راه او و برادرانش جانفشانی کرده بودند شکست خورد از شیراز گریخت و حافظ را [نیم مست] در شیراز باقی گذاشت و به اصفهان رفت حافظ و جمعی از علاقه مندان به او در شیراز ماندند و به یاد او مجالسی برپا می کردند و امیدوار بودند باد صبا  صدای مجلس آنان را به اسحاق برساند و امیدوار بوده جمال [چهرة تأیید] نور دیدة محمود شاه اینجو به شیراز بازگردد  امیر مبارزالدین محمد [زاغ سیه] را بکمک [سماک رامح] بکشد یا از شیراز فراری بدهدو شاه شاهان گردد و پایه های تختش بر فرق فرقدان ثابت  شود [اما نشد]
برگردان روان
ساقی! مه روی مهربان من در کجای عراق است؟ در اصفهانست؟ در شوشتر است؟ در ری است؟ تا بیاید و به من که از وجود او تا پایان عمرم لذت نبرم لذت ببرم یا لااقل پیامی از او بیاورد تا شادمان گردیم و برای سلامتی او جامی شراب بنوشیم و خبری از ما برای او به جایی در عراقست ببر و به او بگو جمال [چهرة مورد تأیید ] اهالی شیراز است و به برکت وجود او شیراز آباد و آبادانست و او در قلب مردم زنده و عمر جاویدان دارد و اگر به شیراز بازگردد جایگاه او بسیار  رفیع و پایه های تخت او بر [فرق قرقدان] استوار خواهد بود زیرا او نور چشم محمود شاه اینجوست که اگر شمشیر از نیام برکشد برق شمشیر او در آسمان [بده زبان گیرد]. اما برگردان به منظور بیت 16 اسحاق کجاست تا حافظ از وجود او لذت ببرد.بیت 17 پیکی از راه برسد خبر خوشی بیاورد تا حافظ شادگردد.بیت 18 ما در شیراز بیاد اسحاق به عراق گریخته هستیم.بیت 19 اسحاق وجود تو برایم آب حیات است.بیت 20 جمال الدین اسحاق [چهرهء مورد تأیید مردم است] وجود او موجب آبادانی فارس است.بیت 21 اگر دوباره به سلطنت برسد بزرگترین پادشاه عالم است[بعید نیست حافظ (لفافه گو) به اسحاق می گوید دیگر عروج کرده ای وباید به آسمانها بروی].بیت 22 اصل و نصب و قدرت اسحاق گزارش می شود.
تعمق
بیت 20 [قطعه ای الماس] در دیوان حافظ است فهمیده نشده که هیچ بشدت هم تحریف شده تا بتوانند نتیجه ای از آن بگیرند و توشته اند [جمال چهرة اسلام]و خدا سودی را در خلد برین آشیان دهد که [بِهشتیِ بَهِشتِه] امانتداری نموده و بهمان صورت که منظور حافظ بوده ضبط ونگهداری فرموده است. زیرا : محمود شاه اینجو، زوجه اش تاشی خاتون و پسرانش مورد علاقه و [تأیید اهالی شیراز بودند] و پس از رهائی شیراز و فارس از خراج گذاری تبریز فقط به این دودمان روی آوردند زیرا در مدت 30 سال محمود شاه در فارس مردمی عمل کرده بود و پسرانش هم با عدالت و گشاده دستی بر شیراز حکومت نمودند و مردم هم در تهاجم دشمنانی مانند امیر اشرف چوپانی، امیر پیر حسین چوپانی امیر مبارزالدین محمد مظفر جانانه از آنان و شیراز دفاع نمودند لذا حافظ می گوید جمال [برگزیده مردم است] نه امیر مبارزالدین محمد که بی محابا گردن می زند و بی پروا حبس میکند.

                شناسه بخش 3
بخش 3 یا هفت بیت در واقع جزء سوم غزل 43 بیتی استثنائی تاریخ ادبیات است که کسی بجز [عروس هنر حافظ شیراز] توانایی سرودن چنین غزلی را ندارد که آنرا با عنوان [قصیدة  مدح اسحاق] معرفی نموده اند که نادرست است و برازندة آنست که بگوئیم حافظ از عشق اسحاق در عالم شعر و شاعری دست بکاری زده [کارستان] ،تمام ساختارهای ادبی را زیر پا گذاشته تا بگوید او [شاهنشاه غزل (سَرِ ملوک)است] و می تواند غزلی نه 5 و نه 7 و نه حداکثر 13 بیت بلکه فقط 43 بیت بسراید و [عالم و عامی] [حافظ شناس و حافظ نشناس] را اغفال نماید که بگوید [قصیده مدح اسحاق است] . بشریت به اینهمه نبوغ،زبردستی و تردستی باید ببالد و بداند که [آدمی بچه ای شیوة پری است] یا [رسد آدمی بجایی که بجز خدا نبیند] و امروز ما هم قلم فرسائی کنیم و با تمام وجود بنویسیم مدحی نوشتیم برای محمد شیرازی [غوره یتیم ] و امیدوار باشیم باز هم چنین نوابغی در ابعاد دیگر بویژه در انساندوستی ظهور نمایند پس از این همه بدانند حافظ کیست و بی حرمتی به او حکم خودکشی و خود سوزی را  دارد او بزرگ است او [گالیوریست در جزیرة لی لی پوتها] اسائه ادب و بی حرمتی به او چیزی از عظمت او نمی کاهد فقط ریختن نفت بر فرق سر و آتش زدن خود می باشد و بس . این نوشته [مدح حافظ نیست حق اوست که باید ادا شود]
طبقه بندی
در این بخش حافظ بسوی [هیولا] نمی رود به  [لب سرخ شجاع ] دل نمی بندد تصمیم می گیرد فقط به [جمال که چهرة تأیید] است وفادار بماند.

سیاوش ایزدی         WWW.DARHOZOOREKHAJEHAFEZ.COM         فاطمه سهرابی
   انتشار 27/02/1394 ش / 28/6/1436 ق /  17/5/2015 م  سه چهارم

بخش چهارم
23- [باوج ماه]رسد موج خون چوتیغ کشد [بتیر چرخ]بردحمله چون کمان گیرد 1
 24- [عروس خاوری]از شرم رأی انور او بجای خود بود ارراه[قیروان] گیرد 2
25-  ایا عظیم و قاری که هرکه  بندهءتست  زرفع قدرکمربند تو امان گیرد 3
 26- رسدز[چرخ عطارد] هزارتهنیتت چوفکرتت  صفت [امرکن فکان]گیرد 4
27- مدام درپی طعن است برحسود وعدوت [سماک رامح] ازآن[روز و شب] سنان گیرد 5
 28-  [فلک]چو جلوه کنان بنگردسمندترا کمینه پایگهش[اوج کهکشان] گیرد 6
29- ملالتی که کشیدی سعادتی دهدت [که مشتری] نسق کارخوداز آن گیرد 7
در حضور خواجه،در حضور خواننده
 بیت23: [باوج ماه]رسد موج خون چوتیغ کشد
[بتیر چرخ]بردحمله چون کمان گیرد
 
اوج: بالاترین نقطه-تیغ کشد:اسحاق شمشیر بیرون کشد-بتیر: تکیه گاه-تیر چرخ:تکیه گاه چرخ-برد حمله:اسحاق حمله کرد-چون: بمحض اینکه
برگردان:اسحاق چنان قدرتی دارد که اگر تیغ کشد آنقدر [آدم خواهد کشت که موج خون تا کره ماه برسد] و اگر کمان بدست گیرد محور چرخ را ویران خواهد کرد
 بیت24: [عروس خاوری]از شرم رأی انور او
بجای خود بود ارراه[قیروان] گیرد
 
عروس خاوری:خورشید-شرم:سرافکندگی-رأی: تصمیم-انور:نورانی-ار:اگر-قیروان:معدن تاریکی
قیروان:امروز ما قیر را که ماده سیاهیست و از آن در تولید اسفالت استفاده میشود را می شناسیم ،  می دانیم ایران عهد مادها نفت را می شناخته غرب به آن روغن پارسی[petroil] می گوید. ایران در زمان هخامنشی از این ماده در راه سازی استفاده می کرده است . در این بیت وقتی قیروان در برابر روشنائی عروس خاوری [خورشید]قرار می گیرد این ذهنیت پیش می آید که قیروان یعنی معدن تاریکی که ماده ای بسیار سیاه است.[شب] می نمودذه بناچار قیروان را [سیاهی مطلق] باید معنی کرد.
برگردان:اسحاق چنان اندیشه های بلند و روشنی دارد که اگر به شیراز بازگردد خورشید عالمتاب از شرم باید به ظلمات برود.
بیت25:
 ایا عظیم و قاری که هرکه  بندهءتست  زرفع قدرکمربند تو امان گیرد
 
ایا:تو ای-عظیم:بسیار بزرگ-وقار:شکوه-رفع:بلند-قدر:ارزش-تو: اسحاق-امان:پناه
برگردان: اسحاق تو چنان باشکوهی که هرکه در کنار تو باشد در آسایش خواهد بود
 بیت26: رسدز[چرخ عطارد] هزارتهنیتت
چوفکرتت  صفت [امرکن فکان]گیرد
 
چرخ:کره-عطارد:دومین سیارهءمنظومه شمسی-تهنیت:مبارک باد-فکرتت:اندیشه ات-صفت:شایستگی-امر:فرمان-کن فکان:عالم هستی
چرخ عطارد:امروزه معلوم شده سیارة عطارد به دلیل نزدیکی به خورشید و درجه جرأت بالا و داشتن مقدار زیادی جیوه که بصورت ابر در جو آن کره است بسیار درخشان و سفید است.رأی روشن اسحاق با آن مقایسه کرده.
برگردان:اسحاق تو چنان اندیشة تابناکی داری که سیارة درخشان عطارد بر افکار تو هزاران مبارکباد می گوید.
بیت27:
مدام درپی طعن است برحسود وعدوت
[سماک رامح] ازآن[روز و شب] سنان گیرد
 
مدام:دائماً-در پی:بدبلال-طعن:نیزه-حسود:کسی که از دانائی و توانائی دیگران عذاب می کشد-عدوت:دشمنت-سماک:مجموعه ستاره ای که شکل اسب نیزه بدست دارد-رامح: مجموعه ستاره ای بشکل اسب که نیزه بدست ندارد-سنان:نیزه-
برگردان:سماک رامح بدانخاطر شب و روز نیزه بدست دارد تا دشمنت امیر مبارز محمد مظفر و دیگر دشمنانت را کور کند                    
 بیت28:  [فلک]چو جلوه کنان بنگردسمندترا کمینه پایگهش[اوج کهکشان] گیرد





فلک:آسمان-چو:چون-جلوه کنان:پر جنب و دوش-سمند:اسب پرقدرتی که در جنگ از آن استفاده میشود-کمینه:کمترین
برگردان:آسمان وقتی پیروزی ترا ببیند و  بنگرد که سمندت چگونه نیرومند میرود از شدت شادی کمترین جایش بالاترین نقطة کهکشان است.
بیت29:
ملالتی که کشیدی سعادتی دهدت [که مشتری] نسق کارخوداز آن گیرد





ملامت:سختی-کشیدی:تحمل کردی-سعادت:بهروزی-دهدت: بتو بدهد-مشتری:کرة مشتری-نسق:دستور کار-که: تا بدانحد
برگردان: اسحاق از امیر مبارز شکست خوردی ،از شیراز گریختی،پسرت بدست امیر مبارز افتاد  او را کشت خودت در فارس و عراق آواره ای و دشواری بسیاری متحمل شدی 
که سیارة حجیم و جسیم باید از تو درس بگیرد با تحمل چنین دشواریهائیست که سعادت نصیب می شود.
مشتری:بزرگترین منظومة سیارة شمسی که می گویند سپر منظومة شمسی است اجرام آسمانی به سوی آن می روند و بدان برخورد و نابود میشوند.
در حضور اندیشه
سال 756 ق/733ش/1355 م حافظ مردیست 39 ساله اسحاق 35 ساله آنها بمدت 11 سال تنگاتنگ در کنار هم بوده اند حافظ هرچند از نظر گاه شماری 39 ساله است ولی از نظر علمی،روانی،ذکاوت و هوش بیش از 39 سال دارد اطرافیان و اطراف خود را عمیقتاً نگاه می کند،می شناسد و تجزیه تحلیل می کند و محصول بسیار گرانبهائی تولید می نماید در این هفت بیت هم این پدیده کاملاً مشهوداست اسحاق آدم جوان و شکست خورده ایست که به با علم نجوم آشنایی دارد و حرکات آنها را در سر نوشت آدمان دخیل می داند در این هفت بیت 10 بار به ماه و چرخ و فلک ،عروس خاوری،عطارد،سماک رامح و بالاخره اوج کهکشان اشاره می کند که تماماً برای خوشایند و تسکین اسحاق است که منطق بر طول موج فکری اوست که به او بگوید اگر شکست خوردی قصور از خودت نبود [کار چرخ]بود و روزی تو با همین چرخ چنین و چنین و چنین خواهی کرد و بر حسود و عدوت سماک نیزه خواهد زد.یعنی همانطور که چرخ باعث [ملامت] تو شد همان چرخ هم باعث [سعادت تو] میشود ولی عملکرد  [امیر] قدرتمند خلاف این را ثابت کرد و او بود که گردن اسحاق را به تیغ زد نه سماک رامح نیزه به سینه [امیر]
برگردان روان
اسحاق تو انسانی کریم و کاملی بودی نیازی نیست ریاضت بکشی تا مصفا گردی تو اشتباه نمی کنی اگر کسی بگوید تو اشتباه میکنی بدان می ماند که بخواهد از قرآن کریم اشتباه بگیرد ولی در هر حال خردمند واقعی کسی است که بسیار سنجیده عمل  نماید شرایط را ارزیابی کند درست تصمیم بگیرد و وارد عمل شود و در همه حال شکر خدا را بگوید که شکر نعمت،نعمت را افرون و اندوه را برطرف میکند و اگر می خواهی به شیراز بازگردی و حکومت رابدست بگیری باید  بسیار سنجیده و حساب شده عمل کنی اگر احتمال موفقیت نمی دهدی خودت را به خطر نیانداز به گوشه ای برو و شراب بنوش وقتی دست به شمشیر ببر که مطمئن باشی پیروز میشوی ولی در همه حال خدا را فراموش نکن از عنایت او مأیوس نشو ببین مغز نغز انسان را چگونه در درون جمجمه ی استخوانی سر پرورانیده است.
تعمق
جمع بندی، نتیجه گیری از این هفت بیت مختصراً در حضور اندیشه گفته شد. این  بخش روانشناسانه برای تسکین اندوه و القاء امید اسحاق سروده شده زیرا او [خیال شاه] بودن جمال را برگزیده زیرا [امیر هیولاست] و [شجاع بسیار جوان و غیر قابل اعتماد] به او می گوید در ناملایماتی که برایت پیش آمد تو هیچ مقصر نبودی وهیچ احساس گناه نکن و ناراحت نباش ناملایمات فقط و فقط [کار چرخ] بود و [سماک رامح] نیزه بدست ایستاده بدانخاطر است که چشم امیر مبارز را کور کنند در واقع [لشکر تو نیروهای خرافیست که به کمک آنها بر امیر مبازر غلبه میکنی اگر لشکر نداری سماک رامح توپخانة تو هستند] تمامی ابیات فرستادن [جمال چهرة تأیید] برای تهیه [نخود سیاه] در آسمانهاست  ولی از دیدگاه خود در بخش پنج دستور العملهایی برای اسحاق می نویسد.
شناسه بخش4
اسحاق تو مقصر نبودی چرخ مقصر بود خود چرخ هم آنرا درست می کند
طبقه بندی
اسحاق تو پادشاهی امیدوارم چرخ خودش ترا به پادشاهی بازگرداند

سیاوش ایزدی         WWW.DARHOZOOREKHAJEHAFEZ.COM         فاطمه سهرابی
   انتشار 27/02/1394 ش / 28/6/1436 ق /  17/5/2015 م  سه چهارم


بخش پنجم
  
30- از امتحان تو ایام را غرض اینست
که ازصفای ریاضت دلت نشان گیرد
1
 31- وگرنه پایهء مصحف از آن بلند ترست
که روزگاربرو حرف امتحان گیرد
2
32- دلیردرخردآنکس بود که در همه حال
نخست بِنگردآنگه طریق آن گیرد
3
 33- مذاق جانش ز تلخیء  غم شود ایمن
هرآنکه شِکرِ شُکُرتو دردهان گیرد
4
34- زعمر برخورده آنکس که در جمیع صفات
بخویش بنگردآنگه طریق آن گیرد
5
 35-  چو جای چنگ نبیندبجام آرددست چووقت کار بود تیغ جانستان گیرد
6
36- زلطف غیب بسختی رخ از امیدمتاب
که مغز نغز مکان اندر استخوان گیرد
7
در حضور خواجه،در حضور خواننده

بیت30: از امتحان تو ایام را غرض اینست که ازصفای ریاضت دلت نشان گیرد
امتحان:آزمایش-تو:اسحاق-ایام:روزگار-غرض:منظور-صفا:پاکیزگی-نشان: بهره
برگردان:اگر روزگار ترا با دشواریها می آزماید بدانخاطر است که ریاضت بکشی و روحت پاکیزه گردد.

 بیت31: وگرنه پایهء مصحف از آن بلند ترست که روزگاربرو حرف امتحان گیرد
وگرنه:در غیر اینصورت-پایه:جایگاه-مصحف:قرآن کریم-برو:بر قرآن کریم-حرف امتحان گیرد:قرآن را امتحان کند
برگردان:اسحاق اگر گفتم روزگار ترا امتحان می کند گزافه بود تو انسان بسیار کریم و مقدسی هستی برای مصفا شدنت نیازی به امتحان نیست،آیا درستی قرآن کریم را کسی آزمایش می کند.
بیت32:
دلیردرخردآنکس بود که در همه حال نخست بِنگردآنگه طریق آن گیرد
دلیر:توانمند-خرد:اندیشه-آنکس:کسی-بود:باشد-نخست:اول-آنگه:بعداً-طریق:راه-طریق آن  گیرد:بدانراه برود
برگردان:خردمند واقعی کسی است  که ابتدا اوضاع را بدقت تجزیه تحلیل کند تصمیم درست بگیرد و بعد وارد عمل شود.
 بیت33: مذاق جانش ز تلخیء  غم شود ایمن هرآنکه شِکرِ شُکُرتو دردهان گیرد
مذاق:طعم-جان:روح-غم:اندوه-ایمن:آسوده-شکر:سپاس
برگردان:اسحاق هرچند شکست خورده از شیراز گریحته و بسیار اندوهگین و غمگین می باشم ولی از اینکه بتو وفادارم و بیاد شکر نعمات دوران ترا بجا می آورم روحاً آسوده و شیرنینکام هستم
بیت34: زعمر برخورده آنکس که در جمیع صفات بخویش بنگردآنگه طریق آن گیرد
عمر:زندگی-بر:میوه-جمیع:تمامی-صفات:احوال-در جمیع صفات:در تمام شرایط و احوال[آنزمانیکه پادشاه  بودی حالا که شکست خورده گریخته ای]
برگردان:اسحاق مراقب باش بی احتیاطی نکن وضع خودت را خوب ارزیابی کن بعد وارد عمل بشو.
 بیت35:  چو جای چنگ نبیندبجام آرددست چووقت کار بود تیغ جانستان گیرد
چو:اگر-جای:شرایط-بجام:جام شراب-آرد:آورد-چو:هنگامی-وقت کار:هنگام جنگ
برکردان:اگر می بینی توانایی و امکان جنگ نداری با شراب سرگرم شود تا وقتی شرایط مناسب شد بیایی و جان امیر مبارز را بستانی.
بیت36: زلطف غیب بسختی رخ از امیدمتاب که مغز نغز مکان اندر استخوان گیرد
لطف:محبت-غیب:عالم نامحسوس-بسختی:در روزهای سختی-زخ:صورت-متاب:نگردان[تابدادن:چرخاندن]-مغز:مخ -نغز:لطیف- مکان:جا-اندر:مخفف اندرون
برگردان:اسحاق شکست خورده و گریخته ای ولی از خدا غافل مباش در شرایط سخت است که انسان آبدیده میشود و کار درست انجام میدهد.
تعمق:در حالیکه امیر مبارزالدین محمد مظفر از 10 سال قبل آرام آرام بسیار سنجیده پایه های حکومتش را با هدف تسخیر شیراز محکم می کند در آخرین جنگ هم اسحاق را شکسته و متواری نموده ولی حافظ او را [به لطف غیب]حواله می دهد

در حضور اندیشه
در بخش سوم حافظ تصمیم گرفت [بسوی امیر یا گفتة خودش  هیولا] نرود شجاع هم بسیار جوان و لب بسیار سرخی داشت ولی26 ساله و غیر قابل اعتماد است تنها گزینه او اسحاق شکست خورده و آواره است در بخش چهارم می گوید او پسر محمود شاه و چهرة  برگزیده است پس او [شاه] باشد در این بخش تلاش می کند این [شاه به قلعه رفته را] دلداری و تقویت روحیه بدهد تا [مات] نشود.دلداری می دهد تو کریم و مقدسی، روزگار ترا آزمایش می کند، سنجیده تصمیم بگیر تا درست عمل کنی،کسی پیروز میشود ک سنجیده عمل کند خودت را بکشتن نده، از لطف خدا غافل مشو.
برگردان روان
اسحاق در 10 سال گذشته 9 بار از امیر مبارز شکست های پی در پی نصیبت شد همه آنها آزمایش بوده تا تو مصفا گردی و گرنه تو بسیار کریم و بسیار مقدسی و کسی نمی تواند بتو ایرادی وارد کند آیا کسی پیدا میشود که درستی قرآن کریم را بیازماید؟ ولی حالا که مورد آزمایش واقع شده ای باید خردمندانه عمل کنی شرایط را بدرستی ارزیابی کنی توانائیهای خودت را بسنجی و بعد وارد عمل شوی وگرنه شکست می خوردی و از [عمرت برنخواهی خورد] و همینقدر که تا به امروز زنده مانده ای شکر کن  که شُکر تلخی شکست ها را جبران خواهد کرد.بسیار تأمل و تعمق کند تا تصمیمی خردمندانه بگیری اگر امکانات نداری وارد جنگ نشو فعلاً با شراب سرگرم باش و وقتی شرایط مهیا شد دست به تیغ جانستان ببر و بیاد داشته باش که آهن ابتدا باید گداخته شود تا شمشیر آبدار از آن ساخته شود و مغز نغز انسان هم چنین است میدانی که درون استخوان سخت پرورش یافته.
تعمق
این بخش از قصد 7 بیت دارد .بیت 30: روزگار ترا آزمایش میکند .بیت 31: تو بسیار پاک و درستکار و فهیم هستی.بیت 32: بسیار سنجیده تصمیم بگیر.بیت 33: شاکر نعمات تو هستم.بیت 34: شراب خوردن بسیار بهتر از نسنجیده عمل کردن است.بیت 35: هر چند بسیار سختی می کشی ولی بسیار امیدوار باش.
در ابیاتی که باید تعمق و درنگ کرد در وحلة اول بیت دوم است مگر اسحاق 32 ساله و شرابخوار چه سن و چه پایة علمی ، تجربی و مذهبی دارد که حافظ او را با قداست قرآن کریم مقایسه میکند هر اندازه هم که گشاده دست و دادگستر و با اصل و نصب بوده باشد حتی بزرگنمائی شاعرانه و هنری هم نمی تواند چنین اجازه ای به کسی بدهد مگر کسی عاشقی مجنون باشد.
بیت دیگری که جلب توجه می کند بیت 36 است که همه ما در همة سختی ها به لطف غیب روی می آوریم و تشبیه بسیار ظریف و لطیف در مصرع دوم همین بیت است [که مغز نغز مکان در استخوان گیرد]
شناسه بخش
برجسته ترین مشخصة بخش پنجم دل داری و القاء امید به اسحاق در نگاه اول و ارائه راه کار به او [خوب فکر کن،نسنجیده عمل نکن،اگر احتمال پیروزی نمی دهی خودت را با شراب سرگرم کن]
طبقه بندی
اسحاق به خدا اتکا داشته باش و نسنجیده عمل نکن




سیاوش ایزدی         WWW.DARHOZOOREKHAJEHAFEZ.COM         فاطمه سهرابی
   انتشار 29/02/1394 ش / 30/6/1436 ق /  19/5/2015 م  سه چهارم


بخش ششم
  
37- شکرکمال حلاوت پس ازریاضت یافت
نخست درشکن تنگ ازآن مکان گیرد
1
 38- درآن مقام که سیل حوادث ازچپ وراست
چنان رسد که امان از میان کران گیرد
2
39- چه غم بود  بهمه حال کوه ثابت را
که موجهاچنان قلزم گران گیرد
3
 40- اگرچه خصم تو گستاخ میرود حالی
تو شاد باش که گستاخیش عنان گیرد
4
41- اگرچه بدحق این خاندان دولت گفت
جزاش درزن و فرزندوخانمان گیرد
5
 42- زمان عمرتو پاینده بادکین دولت

عطیه ایست که در جان انس و جان گیرد

6
43- سر ملوک سخن حافظ است ازآن هردم
بذوالفقارسخن عرصهء بیان گیرد
7

در حضور خواجه،در حضور خواننده

بیت37:
شکرکمال حلاوت پس ازریاضت یافت نخست درشکن تنگ ازآن مکان گیرد
کمال:حداکثر-حلاوت:شیرینی-ریاضت:تحمل سختی-یافت: بدست آورد-نخست:ابتدا-شکن:خمیدگی-شکن نی:فضای درون ساقة نی شکر.
 برگردان:اگر می بینی شکر اینقدر شیرین شده بدانخاطر است که مدتی در درون ساقة نی بوته نی شکر جای داشته و روزگار سختی را گذرانیده تا به شیرینی رسیده است
 بیت38: درآن مقام که سیل حوادث ازچپ وراست چنان رسد که امان از میان کران گیرد
در آن : زمانیکه - مقام:جایگاه-سیل حوادث:شکستهای پی در پی-امان:آرامش-میان:کمر-میان:عرصه جامعه-کران:کناره-چنان:بشدت-
برگردان:اسحاق هرچند پی در پی چنان شکست خورده ای کمرت شکسته شده و امکان جبران ندارد اما :  
بیت39: چه غم بود  بهمه حال کوه ثابت را که موجهاچنان قلزم گران گیرد


کوه ثابت:اسحاق با اصل و نصب -قلزم:اقیانوس-گران:سهمگین
برگردان:اسحاق تو آدم با اصل و نصبی هستی و امیر مبارز با قدرتمندی تمام شیراز را تسخیر نموده ولی نباید غم به دلت راه بدهی [تو همانند سخره هستی شکستها هم امواج اقیانوس]
 بیت40: اگرچه خصم تو گستاخ میرود حالی تو شاد باش که گستاخیش عنان گیرد
اگر چه:باوجودیکه-خصم:دشمن-خصم تو:امیر مبارز-گستاخ:بی پروا-حالی:هم اکنون-عنان:دهانه اسب-عنان# ترمز
برگردان:هرچند دشمن تو امیر مبارز شیراز را تصرف ، حکومت را بدست گرفته و بی پروا حبس می  کند و گردن می زند ولی تو شاد باش که او را کور خواهند کرد.
بیت41:
اگرچه بدحق این خاندان دولت گفت جزاش درزن و فرزندوخانمان گیرد
بد:ناسزا-برحق این:منظور در حق این [سودی]-جزاش:مجازاتش-خانمان:دودمان-
برگردان:امیر مبارز در حق دودمان تو ناسزاها گفت امیدوارم همة آن بلاهائی را که بر سر تو آورد خداوند برابر آنرا در حق زن و فرزند و خانمانش روا نماید.
 بیت42: زمان عمرتو پاینده بادکین دولت عطیه ایست که در جان انس و جان گیرد
زمان:مدت-عمر:زندگانی-کین:که این-دولت:نعمت-عطیه:هدیه  الهی-جان:روح-انس:انسان –جان: عمق وجود
برکردان:اسحاق عمر تو پاینده و زنده بمانی هرچند شکست خورده ناتوان شده ای ولی بمرور زمان و بلطف خدا جبران خواهد شد.
بیت43:
سر ملوک سخن حافظ است ازآن هردم بذوالفقارسخن عرصهء بیان گیرد
سر:رأس-مَلِک:شاه -مُلوک:شاهان-سَرِ مُلوک:شاهنشاه-سخن:شعر-از آن-بدانخاطر-هردم:هر لحظه-بذوالفقار:اشاره به شمشیر  مخصوص امام علی علیه السلام که نوک آن شکافدار و در واقع چهار لبة برنده داشته است-عرصه:سرزمین-بیان:سخن
برگردان:اسحاق  هر چند شکست خورده و گریخته ای اما بدان حافظ بندة تست شاهنشاهی است که با سرودن اشعار آتشین نخواهد گذاشت امیر مبارز (در حق خاندان تو بد گوئی کند) با شعر عرصه را از او خواهد گرفت. 
در حضور اندیشه
هشت بیت آخر جمع بندی و نتیجه گیری از قصیده است، سنجیده و هدفدار سروده شده.اسحاق تا می توان مقاومت کن امیرمبارز زورگوئی می کند ،گستاخ و بی محابا گردن می زند و حبس می کند مردم از او ناراضی خواهند شد و تو می توانی به حکومت بازگردی و آنوقت است که دیگر کسی یارای مقابله و مقاومت در برابر تو را نخواهد داشت، جان کلام این بخش ابیات 43 و مخصوصاً 40 می باشد و سندی بر اینکه چرا حافظ را لسان الغیب می گویند:  ضرب المثلیست عامیانه که می گوید[ آه مظلوم رد خور  ندارد]و دامنگیر خواهد شد،زن امیر مبارز آلوده فساد شد که در تاریخ ثبت است.شجاع سال 765 ق/ 742 ش/1363 م از برادرش سلطان محمود شکست خورد در حین فرار پسرش را همانند پسر اسحاق در قبرستان شیخ کبیر برجا گذاشت،پسر مورد علاقة [امیر] سلطان قطب الدین محمود در سن 38 سالگی یعنی همان سنی که اسحاق را کشت بدرود حیات گفت و سر انجام کل خاندان او رجب سال 795 ق/ 771 ش/1392 م تماماً در قلعه ماهیار کرمان به دستور امیر تیمور به قتل رسیدند زین العابدین و شبلی را هم که نابینا شده بودند به سمرقند فرستاد و دودمان مظفر از خطة فارس ریشه کن گردید و حافظ چند بار در دیوان نوشته [آینه تاب آه ندارد]
سرانجام اشاره به ذولفقار و بگفتة سودی [شمشیر معروف] در انتهای قصیدة که اینهم سند معتبر و محکمی است که دودمان اینجو و حافظ شیعة اثنی عشری بوده اند و حافظ برای تقویت روحیه و الگو دادن به اسحاق در این مقطع تعیین کننده  آنرا بیاد او می اندازد تا بداند [شِکَر وقتی کمال حلاوت می یابد که مدتی در شکن نی،نی شکر باقی بماند شاید 16 سال] 
برگردان روان
اسحاق پی در پی چنان شکست خوردی که کمرت شکست ولی بیاد داشته باش که همین سختیهاست که به دنبالش [کمال حلاوتست] مانند آن شکری که مدتی در درون نی بوتة نی شکر مانده تا شیرین شده است.بعلاوه تو نباید غمگین باشی زیرا اصالت داری و مردم ترا دوست دارند هرچند امیر مبارز پیروز شده شیراز را اشغال  کرده و هرچه می خواهد می کند ولی یقین داشته باش تا ابد نمی تواند چنین باشد ، روزگار او را متوقف خواهد کرد. او گستاخی را تا بدانجا رسانیده که 
به تو و خاندان تو بناحق ناسزا می گوید ولی زن و فرزند و خانمان او جزایش را خواهند داد.به هر جهت امیدوارم زنده ، سالم و تندرست باشی که سلامتی نعمت بزرگ خداوند است ضمناً بدان که حافظ شاهنشاه عرصة سخن و شعر است آنقدر غزل می سراید تا جهان را فتح کند.
تعمق
[بیت 37] تا میتوانی مقاومت کن [پس از صبر نوبت ظفر آید] [ابیات 39 و 38] دارای خانوادة اصیل و مورد تأیید مردمی هر چند سیل حوادث از چپ و راست بر تو می آید ولی بر تو کارگر نخواهد بود.ابیات [40 و 41] هرچند امیر مبارز شیراز را تصرف ، ترا فراری داده و هرچه می خواهد انجام می دهد ولی مطمئن باش دوام نخواهد آورد ، هرچه در غیاب تو بد گوئی کند جزایش را زن و فرزند و خانمانش خواهد داد [بیت 42] تا می توانی مقاومت کن مراقب سلامتی خودت باش زیرا نعمت سلامتی هدیة خداوند است [بیت 43] هرچند شکست خورده از شیراز گریخته ای ولی من با سرودن اشعار آتشین شیراز را آزاد خواهم کرد زیرا [زبان آتشینم] و شمشیر آبدار، دوفاق و چهار لبه همانند ذوالفقار  [شحنه نجف] که [خط او دامن کوثر بگرفت] دارم.
طی ابیات 37و 38و39و40و41و42 آنچه را که لازم بود در قالب مختصر و مفید گفته شده است ولی جداً باید در بیت 43 تعمق کنیم  [شاهنشاه سخن حافظ است و ابزار پادشاهی برای او ذوالفقار سخن است]این قصیده در عهد امیر مبارزالدین مظفر زمانیکه شاه شیخ ابواسحاق در اصفهان بوده احتمالاً اوائل                          سال 756ق/733ش/1355م سروده شده که حافظ 39 ساله است تقریباً 10 سال از سرودن اشعار معنی دار و قابل قبول او گذشته است که چنین اعتماد بنفسی عاید او شده و درست هم هست و گزافه گوئی هم نمی کنند دلیل آن همین قصیده است او خود را شاهنشاه سخن و شمشیر شاهنشاهیش را [هردم]سرودن غزل  معرفی میکند آیا درست می گوید یا اغراق می کند؟ درست می گوید زیرا سال 758ق/735ش/1357 م در غزل 50 سودی می نویسد [در این زمانه رفیقی که خالی از خلل است صراحی می ناب و سفینه غزل است] و سال 759ق/736ش/1358م به توسط این دو [رفیق شفیق] امیر مبارزالدین محمد مظفر را بدست پسرش شجاع الدین دستگیر،نابینا و زندانی میکند و سال 773ق/750ش/1371م پس از آنکه از اعدم نجات می یابد و زنده و با احترامات کامل از یزد به شیراز باز میگردد و شجاع از او عذر می خواهد گزارش می دهد. غزل  190 سودی [من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب مستحق بودم و اینها بزکاتم دادند] 

شناسه بخش ششم
مخاطب ابیات 37و38و39 اسحاق است:تا میتوانی وبا تمام قدرت مقاومت کن مخاطب ابیات 40 و41 و42 هم اسحاق است که حافظ برای اطلاع او می گوید چقدر از [زاغ سیاه] متنفر است ، خداوند به اعمال او رسیدگی خواهد کرد فراتر از آن حافظ ریز و درشت زن و مرد خاندان او را نفرین می کند سرانجام در بیت 40 به علائق مذهبی اسحاق زخمه می زند و می گوید اگر شمشیر تو از کار افتاده ولی شمشیر غزل من هم برای قلع و قمع امیر مبارز [دو فاق] و [چهار لبة] برا همچون ذوالفقار امام علی علیه السلام دارد و او را نابود خواهد کرد و سال 759ق/736ش/1357 م هم چنین نمود.

طبقه بندی بندی بخش
باز هم تقویت روحیه اسحاق به شکل نفرین [زاغ سیاه] و خاندان اوست


سیاوش ایزدی         WWW.DARHOZOOREKHAJEHAFEZ.COM         فاطمه سهرابی
   انتشار 31/02/1394 ش / 2/7/1436 ق /  21/5/2015 م  سه چهارم


یکی از هدایائیست که وعدة آنرا داده ام
     بخش هفتم
 44-  اگر چه حضم تو گـستاخ می رود حـالی   تو شاد باش که گستاخیش عنان گیرد
 45-  سر ملوک سخن حافظ است از آن هردم  بـذوالفقار سخن عرضه بــیان گـیرد 
 
بستر تاریخی
در زبان عربی مَلک یعنی شاه، مُلوک پادشاه و سَرِ ملوک یعنی شاهنشاه در بیت 43 حافظ خود را [شاهنشاهی] معرفی میکند [که شمشیری آبدار با چهار لبه برا دارد.] آیا درست است؟ تاریخ می گوید  چنین بوده است و خود او می گوید [شاهان مظفر] را با آن شکار کرده است قصیده مدح شاه منصور [رشبل الا سد بصید دلم حمله کرد و من گر لاغرم و گرنه شکار غضنفرم]

در حضور خواجه،در حضور خواننده
 بیت44:  اگر چه حضم تو گـستاخ می رود حـالی  تو شاد باش که گستاخیش عنان گیرد  
 توضیح مختصر: حافظ در دفتر اشعارش نوشته [می بهله مکن اعتماد بر ثبات دهر کین کارخانه ایست که تغییر می کند ] روزبروز همه چیز تغییر میکند حتی نوشتن پیرامون [دفتر اشعاری] که هفتصد سال قبل منتشر شده هم تغییر می کند زیرا [این کار خانه ایست که تغییرمیکند] اواخر سال 1393ش/1435ق/2014 م تصمیم گرفته شد برنامة جدیدی برای پایگاه طراحی شود ، طراحی شد و بخشی از مطالب به آن منتقل شده ولی هنوز [کاملاً منتقل نشده است] آن برنامه مارا وادار می کند [گونه ای دیکر] بنویسیم که شاید شگفت انگیز و نا متعارف باشد. 
پس از توضیح مختصر فوق می پردازیم به [گستاخ رفتن] امیر مبارزالدین محمد مظفر  و پیامدهایش: 
اسحاق امیر مبارز شیراز را اشغال به تو بدگوئی میکند هر چه می خواهد می کند ولی تو که [جمال چهرة منتخب هستی] شاد باش گستاخی [امیر مبارز که چهرة منتخب نیست] و دروازهای شیراز را [لااقل با شمشیر باز نکرده بلکه با نیرنگ و زد و بند باز کرده] و مردم را حبس میکند و گردن می زند با اوج گرفتن مخالفت عالِم و عامی [عنان خواهد] گرفت. حافظ سال 758ق/735ش/1357 م در غزل50 سودی نوشت [ نه من ز بی علمی در جهان ملولم و بس ملالت علما ز علم بی عمل است] ولی حافظ به کمک دو رفیق بی خلل ناپذیر خود [صراحی می ناب و سفینة غزل] غزل 50 سودی [در این زمانه رفیقی که خالی از خلل است صراحی می ناب و سفینه غزل است] با تعدادی [عمله] وارد عمل شد امیر مبارز را بدست بهترین و چالاکترین [عمله روز] جلال الدین شجاع پسر 26 ساله [امیر] دستگیر،نابینا و بمدت 6 سال زندانی و زجرکش کرد تا گستاخیش عنان بگیرد و حافظ افسوس خورد که چرا دیگر اسحاق زنده نیست که ببیند چگونه گستاخی [دشمن سفله او عنان گرفت] غزل 50 سودی [دلم امید فراوان بوصل روی تو داشت ولی اجل بره عمر رهزن املست] 
[غزل 50 سودی] یکی از شاه کلید های دفتر اشعار  حافظ است ماحصل رویداد چنین است 4/10/754 ق/18/8/732ش/9/11/1353 م اسحاق شکست می خورد به اصفهان می گریزد امیر مبارز فاتح بلا منازع  هر  چه میخواهد در شیراز میکند طرفداران اسحاق را یا می کشد یا یا بنوعی راضی می کند از جمله خان سلطان دختر امیر کیخسرو اینجو برادر اسحاق را برای پسر سومش محمود تزویج میکند و حافظ در این قصیده نوشته به اسحاق هم بد می گوید چون در تدارک لشکر برای بازگشت به شیراز است ولی ایادی امیر مبارز او را در اصفهان دستگیر به شیراز آورد  عصر روز جمعه 22/5/757 ق/10/03/735ش/30/05/1356 م در ملاء عام در میدان سعادت آباد با دو ضربه شمشیر سرش را از بدنش جدا کرد  و تمام آرزهای تحریر شده ، در  [قصیده برای اسحاق] ودیگر غزلیاتی که حافظ سروده و امیدوار بود مردم علیه امیر مبارز طغیان کنند و او هم با لشکری از اصفهان به شیراز بیاید و پایه های  تختش [بر فرق فرقدان] استوار گردد بر باد رفت حافظ پس از مدتی گریه و زاری خود را بازیافت و از اوائل سال 758ق/735ش/1357 م با کشانیدن جلال الدین شجاع به خانة بی تشویش او را وادار نمود پدرش را دستگیر،نابینا و زندانی نماید تا ثابت کند [علمائی چون حافظ] گستاخی امیر مبارز الدین محمد مظفر با شمشیر خونچکان را عنان [زدند ]

 بیت45:  سر ملوک سخن حافظ است از آن هردم   بـذوالفقار سخن عرضه بــیان گـیرد  
[حافظ شاهنشاه سخن است] آیا راست می گوید یا اغراق میکند و به هنر خود] با درشت نمایی بسیار  بالا نگاه میکند؟ بنظر می رسید خداوند به او استعداد و هنری داده که خودش هم از توصیف آن عاجز است نمونه اش همین قصیده است که در سن 39 سالگی سروده.او با حروف ، کلمات و  برشته نمودن آنها هرکاری دلش می خواهد می کند با قدرتمندی تمام همه ساختارها را مانند تانکی که از خیابان عبور  و اتومبیلهای  سواری را له نماید زیر پا گذاشته ، له میکند و براه [خودش] می رود.
قصیده برای اسحاق در واقع بلحاظ مطلع ، مخلص، ردیف و قافیه غزلی ایست با 43 بیت آنهم چه غزلی که 6 قطعه را  سروده بهم دوخته طوری که هیچکس نفهمیده همه را حیران و سرگردان نموده یا در  [بخش غزل] قصیده سروده آنها را پاره پاره کرده به عنوان غزل بخورد خوانندگان [دفتر اشعارش] داده یا قطعه سروده فرموده خواجه جلال الدین تورانشاه آدم خوبی بود دانه خیرات کاشت در این تاریخ رحلت نموده یا رباعیات چنان سربسته سروده که کسی نتوانست 
بمنظور او پی ببرد مثلاً [الله، محمد، علی،فاطمه،حسن،حسین] یا مثتوی سه بیتی پرداخته و فرموده در کربلا کبریتی که با آن آتش افروختند که خیمه کودکان را آتش بزنند خدا فرستاده بود  واقعة کربلا تصادفی نبود و مشیت خدا بود یا رباعی بسرایید به شجاع بگویید ما در دهر نامردِ جفا کاری مثل تو نزاییده. فراعنه می گفتند ما پسر خدائیم هرکاری بکنیم حکم خداست. انوشیروان می گفت برزگرها باید فقط برزگر و شاهان شاه و مغان فقط مغ باشند کسی نباید از حدودش خارج شود  و ما هر کاری کردیم بخودمان مربوط است شاهنشاه شعر هم چنین کرده هرکاری دلش خواسته در عالم شعر و سیاست و [جنگ نامنظم] به منصه ظهور رسانیده غزل را بجای قصیده،قصیده را بجای غزل، از مثنوی به عنوان گاوصندوق غیر قابل سرقت از رباعی به عنوان فلش راهنما استفاده کرده.پدر را به دست پسر کور کرده برادر را بدست برادر آواره نموده، برادر بزرگ را بدست برادر کوچکتر فراری داده و در پایان عمر گفته من [شکار مظفرم]  به بزرگترین پادشاه آل مظفر فرموده من ایازم و تو سلطان شجاع بیا و پای مرا ببوس و بر گونه هایت بگذار.
بالاخره دربارة خودش [حافظ ار بر صدر ننشیند  زعالی مشربیست در بند جاه و مال نیست] حافظ عالی مشربست،در بند جاه و مال نیست می گوید بنده و غلام است پس از هفتصد سال کسی را اسیر کرده که شب و  روز برایش بنویسد و در جام جهانمای آرمانی او بگذارد تا دیگر غلامان او در چهار سوی جهان بنشینند صرف وقت کنند و بخوانند آیا [این جاه و مال ابدی نیست؟]
شناسه پایانی
امیر مبارز گستاخ رفت صبح روز 19/9/759ق/10/06/737ش/01/09/1358 م با کور شدن گستاخیش را حافظ عنان زد زیرا او شاهنشاه عراق وفارس به مدت پنجاه سال بود و امیری هرچند خشن نمی باید گستاخی می کرد و دلبر حافظ را گردن می زد.تا شاهنشاه فارس و عراق او را بدست پسر تیز حمله، مغبچه، بی رحمش در رختخواب دستگیر و کور بکند.


طبقه بندی
اظهار نظری پیرامون قصیدة مدح عیار


سیاوش ایزدی         WWW.DARHOZOOREKHAJEHAFEZ.COM         فاطمه سهرابی
   انتشار 7/3/1394 ش / 9/7/1436 ق /  28/5/2015 م  سه چهارم