قطعاتکارِ شاهان̊ اِینچِنین̊ باشَد̊ تُو اِی حافِظ̊ مَرَنج داوَرِ رُوزی رِسان̊ تُوفیق̊ و نُصرَت̊ شان دَهاد̊(موقت(قطعه 20 بنیادی))

کارِ شاهان̊ اِینچِنین̊ باشَد̊ تُو اِی حافِظ̊ مَرَنج داوَرِ رُوزی رِسان̊ تُوفیق̊ و نُصرَت̊ شان دَهاد̊(موقت(قطعه 20 بنیادی))

1,033تعداد نمایش:
1395/02/30تاریخ:
کس نمی داند که کارش از کجا خواهد گشاد(موقت)

 قطعه20بنیادی  دل مبند ای مرد بخرد در سخای عمروو زید   کس نمیداند که کارش ازکجا خواهد گـشاد  
 2- رو  توکل کن  نمی دانی که نوک کلک من   نقش هر صورت که زد رنگی دگر بیرون  فتاد  
 3- شاه هرموزم ندید وبی سخن صد لطف کرد  شاه  یزدم  دید و  مدحش کردم  و هیچم نداد  
 4-  کار شاهان اینچنین باشد تو ای حافظ مرنج  داور  روزی رسان  توفیق و نصرت شان دهاد  
بستر تاریخی
غزل زمانی سروده شده که حافظ دوران سکونت در یزد را سپری می کرده شاه یزد (شاه یحیای بدبخت) را دیده او را مدح گفته و
 هیچش نداده ولی پادشاه هرموز هرچند حافظ را ندیده ولی اشعار او را خوانده در حقش صد لطف کرده هدایایی در دوران تهیدستی به او داده است
بد بخت : خطابیست که شاه شجاع به برای شاه نصرت الدین یحیی نوة امیر مبارز الدین محمد مظفر.

 1-  دل مبند ای مرد بخرد در سخای عمروو زید   کس نمیداند که کارش ازکجا خواهد گـشاد  
دل مبند: امیدوار باش- بخرد: عاقل- سخا:بخشش- عمر و وزید: بشرح زیر (این و آن)
برگردان: آدم عاقل نباید به امید این و آن باشد که مشکلاتش را حل کنند  گاه مشکلش را کسی حل می کند که ابداً انتظار ندارد. 
 2- رو  توکل کن  نمی دانی که نوک کلک من   نقش هر صورت که زد رنگی دگر بیرون  فتاد  
رو: برو- توکل: یکی از ارکان تصوف- کلک: قلم-  نقش: رسم- صورت: تصویر
برگردان: آدمیزاد فقط باید توکل داشته باشد هر قدر هم که شاعر هنرمندی باشی و شعر روان بسرایی مشکلاتت حل نمیشود مثلاً ولی شاه یحیی را مدح ناب گفتم ولی چیزی نداد (غزل ................... )
 3- شاه هرموزم ندید وبی سخن صد لطف کرد  شاه  یزدم  دید و  مدحش کردم  و هیچم نداد  
شاه هرموز: شاه استان هرمزگان فعلی - ندید: حافظ را ندید- بی سخن: بدون مدح- صد: بسیار- لطف: محبت- شاه یزدم: شاه یزد مرا
برگردان: اما در همین دوران شاه هرموز را که ابداً ندیده و مدحش را نگفته بودم در این تنگنا کمک بسیاری بمن کرد.

 4-  کار شاهان اینچنین باشد تو ای حافظ مرنج  داور  روزی رسان  توفیق و نصرت شان دهاد  
اینچنین: اینگونه- داور: خداوند- روزی: وظیفه- توفیق # خیر– نصرت: یاری- نصرت الدین: نام شاه یحیی


درحضور اندیشه
حافظ از سال 768ق/745ش/1366م تا اواخر سال 770ق/747ش/1368م ابتدا با اطرافیان شاه  شجاع که براو صوف پوشانیده و محتسبش کرده بودند وارد کشمکش عقیدتی شد سرانجام کم و بیش به خود شجاع و خواجه توران هم ناسزا هائی نثار کرد نتیجه آن شد او را نفی بلد و به یزد فرستادند که شاه نصرت الدین حاکم آنجا بود سال 771ق/748ش/1369م او 54 ساله و قریب 30 سال بود که شعر سروده و شهره آفاق شده بود پادشاه هورموز که آوازة حافظ را شنیده بود به او صد لطف کرده است.
برگردان روان
مرا با خفت تمام از شیراز اخراج و به یزد فرستادند شاه یحیی را مدح گفتم در این شرایط سخت و تهیدستی صله ای بمن نداد اما درهمین شرایط شاه هرموز که کیلومتر ها با یزد فاصله دارد و در کنار خلیج فارس است و مرا ابداً ندیده نام مرا شنیده و اشعارم را خوانده چنان کمکی بمن نمود که توانستم زنده بمانم در حالیکه ابداً بفکرم خطورنکرد از راه دور و کنار دریا چنین کمکی بمن برسد و این چیزی نیست مگر در پناه توکل که ما فقط باید به خدا توکل داشته باشیم و بدون ارادة او هرقدر هم که تردست باشیم و نقشه بکشیم مشکلی از مشکلات ما حل نمی شود زیرا [زیرا و شاهست] نه  شاه شجاع است نه سلطان محمود نه شاه یحیی نه سلطان احمد اینها همه از یک قماشند. 
تعمق
حافظ از 759 ق/736ش/1357م  که شجاع پدرش را دستگیر و کور نمود تا سال770 ق/747ش/1368م  او را بطور پیگیر و از راه های گوناگون و با غزلیات دلنشین مدح گفت سرانجام شجاع او را به یزد تبعید نمود (کلک او نقش هرصورت که زد رنگی دگر بیرون فتاد) در یزد  شاه یحیی را دید و مدحش گفت و او هم هیچش نداد دوباره (کلک او نقش هرصورت که زد رنگی دگر بیرون فتاد) اسحاق را هم که ده سال مدح گفت او هم بدون خداحافظی او را در شیراز رها نمود به اصفهان گریخت : (کلک او نقش هر صورت که زد رنگ دگر بیرون فتاد). امیرمبارز محمد و سلطان محمود هم قابل نقش زدن نبودند  لذا کار شاهان اینچنین باشد تو ای حافظ مرنج، به خدا توکل کن، از رفتار آنها مرنج، او روزی رسان است. خدا هم به بیداد شاه یحیی بدبخت رسید، دیدیم که چگونه سال 795 ق/ 771ش/1392م  در قلعه ماهیار به دستور تیمور گردن آن بدبخت را زده و داور روزی رسان نصرتش نداد  . 

   دل مبند ای مرد بخرد در سخای عمروو زید   کس نمیداند که کارش ازکجا خواهد گـشاد  
شناسة قطعه
احتمالاً غزل اواسط سال 771ق/748ش/1369م  حافظ در یزد تبعید بوده سروده شده حافظ دل پر دردی از شاهان داشته از آنها قطع امید کرده بر داور روزی رسان توکل می کند نه شاه یحیی. در تاریخ 8/8/1392 بازنویسی شده است. 
طبقه بندی
فصل حافظ- شاه یحیی و بخش حافظ در یزد



سیاوش ایزدی         WWW.DARHOZOOREKHAJEHAFEZ.COM    فاطمه سهرابی
انتشار 30/02/1395 ش /12/08/1437 ق /  19/05/2016 سه پنجم