جلدهفتم(گلستان)11-شاهِ تُرکان سُخَنِ مُدَعیان می شِنَوَد شَرمی اَز خُونِ سِیاووُشَش باد(گلستان 11- ویرایش جدید)

11-شاهِ تُرکان سُخَنِ مُدَعیان می شِنَوَد شَرمی اَز خُونِ سِیاووُشَش باد(گلستان 11- ویرایش جدید)

1,137تعداد نمایش:
1394/06/07تاریخ:
ابیاتی از دیوان حافظ که مخاطب عام یا منظوری خاص دارند
 غزل100سودی  مدامم مست میدارد نسیم جعد گیسویت  خرابم می کند هر دم فریب چشم جادویت 788ق/764ش/1386م 
 شاه شجاع رحلت نموده احتمالاً حافظ مدتی پس از رحلت او بیادش این غزل را سروده است
 غزل100سودی  مـــن و باد صبا مسکین دو سرگردان  من از افسون چشمت و او از بوی گیسویت 788ق/764ش/1386م  
سلسله غزلیات رحلت پادشاه شجاع.
 غزل101سودی  یک جو از خرمن هستی نتواند برداشت  هر که در کـوی فنا در ره حق دانه نکشت 769ق/746ش/1367م 
کوی فنا همین دنیاست اگر در راه حق دانه نکاری از زندگی چیزی نفهیمده ای
 غزل102سودی  اگــر بلطف بخوانی مزید الـطافست  و گـر بقهر برانـــی درون من صافست 761ق/738ش/1359م 
شجاع حفظ را بقهر از خود رانده به او گفته از شهر برو غزیده [وگر بقهر برانی]
 غزل102سودی  عـدو که منطق حافظ طمع کند در شعر  همــان حدیث همای و طریق خطافست 761ق/738ش/1359م 
عدو عماد فقیه کرمانیست  همای، حافظ  خطاف یعنی پرستو باز هم منظور عماد است. غزیده [و گر بقهر برانی]
 غزل103سودی  چــو مـا در ســایه الطـاف اوئیـم  چـــرا او ســایه از ما واگــرفتست 761ق/738ش/1359م  
طبق غزل102شجاع حافظ را بقهر رانده و طبق غزل103 از او سایه واگرفته غزیده [وگر بقهر برانی] 
 غزل104سودی  هر دلی را اطلاعی نیست بر اسرار عشق  محرم این سر معنی دار علوی جان ماست 761ق/738ش/1359م  
ظاهراً عشق هم انحصاریست هر کسی از اسرار آن اطلاع ندارد مگر محارم . غزیده [وگر بقهر برای]
 غزل105سودی  بیا و مــعرفت از من شنو که در سخنم  ز فــیض روح قدس نکته  استفادت رفت 761ق/738ش/1359م  
روح قدس: حضرت  جبرئیل (سودی) خداشناسی را از حافظ بیاموز که در اشعارش از کلام الله مجید نکته استفادت کرد
 غزل106سودی  در دا که یار در غم و دردم نماند و رفت  مـا را چو دود بر سر آتش نشاند و رفت 785ق/761ش/1383م  
شجاع در 53 سالگی از دنیا رفت  حافظ در غم رحلت او سوخت و دود شد.
 غزل107سودی  گنج بی یار میسر نشود   قصه مــخوان  دولـــــت مصفوی را لهب بوبهـست 768ق/745ش/1366م 
هیچ کاری و دست آوردی بدون زحمت بدست نمی آید
 غزل107سودی  نظر پیر مغان موجب عیش است و طرب است  روضه میکده را آب و هوای عجب است 768ق/745ش/1366م 
کلام خدا موجب آسایش و شادمانیست ورود به درگاه خداوند بسیار شگفت انگیز است. میکده: خلوت با خدا که حافظ در آنجا لذت می برد.
 غزل108سودی  میان کعبه و میـخانه هیچ فرقی نیست  بـهر طرف که نظر می کنی برابر اوست 769ق/746ش/1367م  
بهر طرف که نگاه میکنی خداوند روبرو توست. همه  جا خانة خداست چه میخانه چه کعبه چه کنشت
 غزل108سودی  قـلندری نه بریش است و موی یا ابرو  حــساب راه قلندر بدانکه مو بموست 769ق/746ش/1367م 
قلندر بودن کار هرکسی نیست
 غزل108سودی  گذشتن از سر مو در قلندری سهل است  چو حافظ آنکه ز سر بگذرد قلندر است 769ق/746ش/1367م  
اگر ترا بپای چوبه دار بردند و از عقایدت دست برنداشتی قلندری نه موی سر بتراشی [سر بدهی قلندری نه موی سر ]
 غزل109سودی  فراز بدر منیرش خطیبست  لیکن کس  نداند که آن خط است یا ابـــــرو 767ق/744ش/1365م 
صورت شجاع مانند ماه تابان است ولی ابروی بسیار باریکی دارد [توصیف ابروی شجاع]
توضیح1: سودی میگوید خط یعنی آثار نوشته  شده با مرکب سیاه بر کاغذ سفید این اصطلاح امروز هم در فرهنگ عامه متداول است.اما شعرا موی سیاه روئیده بروی صورت را هم خط تشبیه می کنند حال این مو چه در پهنة صورت باشد چه در فراز بدر منیرش که آنرا ابرو گویند.
توضیح2: قلندران افراد کم وبیش جوانمرد و با معرفت الهی هستند جماعت افراطی آنها  موی سر و صورت و ابرو را می تراشند تا بگویند ما از دنیا و زیبائیهای آن دست شسته ایم حافظ میگوید کافی نیست باید مانند  حلاج بر سردار بروی و سر ببازی البته خودش تا پای دار رفت ولی نگذاشت او را بالای دار ببرند لذا سرود [چو نیک بنگری شیخ و مفتی و حافظ همه تزویر می کنند ]


سیاوش ایزدی        WWW.DARHOZOOREKHAJEHAFEZ.COM        فاطمه سهرابی
انتشار 7/ 6/1394  ش / 14/11/1436 ق  29/08/2015 م    سه چهارم