جلد اوللَطْیفِهْ ایْستْ نَهْانیْ کِهْ عِشْقْ اَزْ { آنْ } خْیزَدْ کِهْ نْامِ {آنْ} نَهْ لَبِ لَعْلُ و چِشْم زِنِگْاریْستْ(عشق چیست؟)

لَطْیفِهْ ایْستْ نَهْانیْ کِهْ عِشْقْ اَزْ { آنْ } خْیزَدْ کِهْ نْامِ {آنْ} نَهْ لَبِ لَعْلُ و چِشْم زِنِگْاریْستْ(عشق چیست؟)

771تعداد نمایش:
1394/07/18تاریخ:
طی دوروز گذشته که مطلب زیر منتشر شده مکرراً سوال می شود D.N.A و R.N.A چیست؟ D.N.A مختصر شده DEXOXI RIBONOCLIC ACID و R.N.A مخفف RIBO NUCLEIC ACID می باشد که هردو از ترکیبات شیمی عالی می باشند. فرمول شیمیایی آنها کاملاً مشخص شده علاقمندان می توانند به کتب مربوطه و اساتید علوم شیمی مراجعه فرمایند.
 1-  بنال بلبل اگر با منت سر یاریست  که ما دو عاشق زاریم و کار ما زاریست  
 2-  درآن زمین که نسیمی وزد ز طره دوست  چه جای دم زدن نافه تاتاریست  
 3-  بیار باده  که رنگین کنیم جامه زرق  که مست جام  غروریم و نام هشیاریست  
 4-  خیال زلف توپختن نه کار هر خامیست  که  زیر سلسله رفتن طریق عیاریست  
 5-  لطیفه ایست نهانی که عشق ازاو خیزد  که  نام  آن نه لب لعل و خط زنگاریست  
 6-  جمال شخص نه چشم است و زلف و عارض و خال  هزار نکته در این کار و بار دلداریست  
 7-  قلندران  حقیقت به نیم جو نخرند  قبال اطلس آن کس که از هنر عاریست   
 8-  برآستان تومشکل توان رسید آری  عروج برفلک سروری به دشواریست  
 9-  سحرکرشمه چشمت به خواب می دیدم  زهی مراتب خوابی که به ز بیداریست   
 10-  دلش به ناله  میازار  وختم کن حافظ  که رستگاری جاوید درکم آزاریست  
 همه ابناء بشر با کلمه عشق آشنا هستند . عاشقان و عاقلان پیرامون آن بسیار گفته و نوشته اند از جمله عارفی چون حافظ که همه چیزش عاشقانه است : اندیشه ، خواب ، خیال ، خلوت و جلوت حتی قلم و مرکب و کاغذش بدون عشق معنی ندارد . 
عمدة بر پایه علوم زیست شناسی و رشته های وابسته : تعریف تقریبی زیر برای عشق دور از ذهن نمی تواند باشد .
عشق نیروئیست در موجود زنده که تمام امکانات روانی ، جسمانی ، محیطی ، اجتماعی را به خدمت می گیرد تا که به یک هدف مشخص برسد یا اگر نرسد محکوم به فناست خواجه حافظ عشق را اصل نمیداند معتقد است عشق از چیز دیگری بر می خیزد.بسیارمختصرو بسیار گویا نامش را { آن}می گذارد لذا باید ببینیم{ آن } چیست ؟ 
{ آن } در انسان
گفته شد لطیفه ایست نهانی که عشق از{ آن }یا{ از او } خیزد. تعریف شد عشق نیروئیست که همه توان و توانمندیها را به خدمت میگیرد تا به یک هدف مشخص برسد.جایگاه این نیرو درکجای بدن انسان است ؟ قلب ؟ مغز ؟ در دست یا در پاست ؟ نادرست ترین و مجاز یا مجازی؟ پاسخی که میشود داد اینست که بگوئیم دردل که همان قلب است زیرا جائی که در بدن انسان برای کارها برنامه ریزی می کند قلب یا دست وپا نیست بلکه مغز است .
براین مبنا می پذیریم شاید در مغز باشد اما در کجای مغز ؟ حافظه دور ، حافظه نزدیک ،‌مرکز اندیشه ،‌مرکز اراده یا یکی دیگر از مراکز متعددی که در مغز انسان وجود دارد . از این مراکز دو قسمت محتملتر است .1- اندیشه یا عقل ،‌2-اراده .
فرد با خود خلوت می کند ،‌می اندیشد ،‌اطلاعات لازم را از حافظه می گیرد  محصولی پرورش می دهد لحظه ای که کافی دانست آنرا با مرکز تصمیم گیری در میان می گذارد سرانجام به تصویب می رسد یا نمی رسد . اگر تصمیم به تصویب نرسید که پیگیری قطع میشود اما اگر رسید باید از یک صافی ریز عبور کند و آن عقل است که قدرت و توی مطلق دارد  و کمتر کسی توان شکستن این قدرت مهیب را دارد .
مثال : جوانی شنیده کسانی با قایق به دور دنیا رفته اند این خبر را می شنود ارزیابی می کند جوانیست 25 ساله قدرتمند و سالم و امکانات مالی ،‌اجتماعی و پشتیبانی دارد به این نتیجه ،‌به این تشخیص ، به این درک می رسد که می تواند لذا اراده می کند آنچه را تشخیص داده و یافته با تمام امکانات به اجراء در آورد به حرکت می آید با تمام توان می راند به امید اینکه به هدف مشخص که همان نوشتن نامش در کتاب رکورد گینس است برسد . طوفان مهیبی آغاز          می شود او و قایقش به زیر موج می رود و غرق می شود و حافظ برایش می سراید : 
 غزل72  راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست  آنجا جز آنکه جان بسپارند چاره نیست  
اما عشق آن جوان کرانه داشت لیکن بدان نرسید اما عشقی هست که کرانه ندارد یا کرانه های آن دور دست است طبعاً با بلایای بیشتر .
مجموعه ای که عشق حرکت به دور دنیا از آن برخواست معرفت یا تشخیص است که بطور خلاصه {آن} گفته می شود . در مثال فوق دیدیم که عشق کرانه داشت ولی عشق دیگری داریم که کرانه ندارد پس { آن ها } هم باید متنوع باشند این تنوع در اشرف مخلوقات است در غیر اشرف مخلوقات چطور؟ 
{ آن } در حیوانات 
کلاغ را همه می شناسیم انواع مختلف دارد . هم به لحاظ رنگ و هم به لحاظ اندام در قیاس با کبوتر ، بلبل ، مرغ عشق زیبا نیست . اگر یکی از آنها را صید کنیم چند روزی در اتاقی هم نشینش باشیم حرکات و رفتار آن را زیر نظر بگیریم مخصوصاً به چشمانش توجه کنیم چیزی نمی گذرد محبت ما را به خود جلب می کند ما را فریب می دهد و در اولین فرصت می گریزد زیرا مغز این پرنده بزرگترین مغز در پرندگان شناخته شده می باشد .
آیا کلاغ عاشق می شود ؟
اگر آمیزش جنسی و تولید مثل و علاقه به لانه سازی و فرزند پروری را معیار عشق دهیم می گوئیم { آری } کلاغ هم عاشق می شود پس این پرنده هم باید { آن } داشته باشد که از آن عشق بر خیزد .لازمه عاشق شدن مجنون و فرهاد شدن است . آیا کلاغ مجنون می شود ؟ آری 
مثلاً کلاغ هائی که در حوالی منازل مسکونی زندگی می کنند بر بالای درخت های بلند نظیر چنار و صنوبر لانه می سازند گاهاً برخی جوانان برای دست یافتن به جوجه های کلاغ از سر شیطنت به طرف لانه از درخت بالا می روند ابتدا پدر و مادر کلاغ ها در اطراف لانه پرواز و فریاد می زنند هر چه نوجوان بالاتر می رود پرنده با فریادهای خشمگین تری می زنند بطوریکه دیگر کلاغ ها به کمک آنها می آیند جوان به نزدیکی لانه می رسد پدر و مادر جوجه ها آنقدر فریاد می زنند و به او نزدیک می شوند که گاهاً به دست های شکارچی نوک می زنند بطوریکه جوان اگر مایل باشد با یک حرکت تند می تواند کلاغ مادر را شکار کند . نتیجه اینکه والدین و هم نوعان جوجه کلاغ ها برای نجات آنها خودشان را به خطر مرگ می سپارند و هیچ گونه شوخی و خودنمائی هم ندارند { یا به ساحل برسند یا غرق دریا بشوند } یا جوان آنها را شکار کند یا آنها چشم جوان را کور کنند و این همان راز بقا است . تمام آن حرکات از عشق ناشی شده و عشق از { آن } . 
نتیجه : طرح نظر یه عاشق شدن کلاغ و جان خود را در راه عشق فدا کردن حقیقت دارد این قاعده برای تمامی پرندگان و حیوانات آبزی و غیر آبزی قابل تعمیم است گیاهان چطور ؟ نظر حافظ چیست؟ ایشا هم بر همین عقیده است منتها بسیار زیبا بیان می کند:
   بنال بلبل اگر با من سر یاریست  که ما دو عاشق زاریم و کار ما زاریست  
بنابراین خواجه حافظ صراحتاً می فرماید بلبل عاشق است و به طبع اولی تمام پرندگان و حیوانات عاشق می شوند زیرا {آن} دارند. 
آیا گیاهان { آن } دارند ؟
بلی دارند ! چگونه ؟ مگر آنها مغز دارند که موضوع وارد چرخه حس ،‌اندیشه ، عقل ، حافظ و تصمیم گیری گردد تا در آنها به حرکت در آید و به معرفت برسند ؟ خیر 
توضیح : گیاهان برگ دارند که انرژی خورشید را می گیرد با آب  و مواد غذائی که از ریشه می رسد ترکیب مواد لازم را برای  رشد ریشه ، ساقه ، برگ و گل،‌ آمیزش ، ‌بارور شدن و زادن تخم فراهم می کند تا گیاه جدیدی بوجود بیاید . اگر یکی از حلقه ها پاره شود محصول نهائی که تولید دانه برای ادامه حیات آن گیاه باشد از بین می رود لذا گیاه باید از تمامی حلقه ها محافظت نماید . 
حیات :
1- اگر دانه ، آب ،‌غذا ، هوا ،‌حرارت و نور نباشد با یکی از آنها نباشد حیاتی بوجود نمی آید .
2- وقتی همه آنها وجود دارد پس می تواند حیاتی بوجود بیاید و وقتی بوجود می آید باید به حیات ادامه دهد ، برای ادامه راه ؛ اول{ آن} دوم              { عشق} لازم است.
3- { آن } درچه قسمتی از گیاهان وجود دارد ؟
برای اثبات نظر فوق آوردن مثال عینی واجب است : همه گیاهان برگ دارند تا انرژی را از خورشید بگیرد با آب و املاح که از درون ریشه می آید ترکیب تا انهایه دانه تولید کند . 
آیا گیاهان عاشق می شوند ؟
اگر آمیزش جنسی ، تولید مثل ، علاقه به رویش در آب هوای مناسب ، تولید گل و دانه را معیار عشق قرار دهیم باید بگوئیم { آری } گیاهان هم عاشق می شوند اما آنها که مغز ندارند که { آن } در مغز آنها باشد و عشق از آن خیزد . پس عاشق شدن گیاهان باید دروغ با خیال باشد زیرا مغز ندارند که { آن } پرورش یابد . خیر دروغ نیست گیاهان هم عاشق می شوند زیرا {آن } دارند . 
گیاهان چگونه عاشق می شوند که کسی متوجه عشق آنان نمی شود ؟
ما پذیرفتیم فرهاد عاشق بود زیرا به خاطر شیرین 30 سال کوه کنی کرد و یا پذیرفتیم لیلی وجود داشت و مردی برای رسیدن به او دیوانه شد و بانوئی وجود داشت به نام زلیخا که تن به پیمان شکنی با همسرش داد تن به هجران داد . نابینا شد و مردی وجود داشت به نام یعقوب که از عشق فرزندش نابینا شد . شنیده و خوانده ایم همه اندیشمندان حال و گذشته عالم سخن از عشق گفته اند با شدت زیاد یا کم و در این صفحه ادعا شد که تمام پرندگان ، خزندگان ، حیوانات خشکی و دریائی مانند کلاغ عاشق می شوند اما باور کردن عشق گیاهان باور نکردنی است زیرا در نظر نمی آید . زیرا به چشم دیده نمی شود اینجاست که نظر دیگری لازم است و آن چشم عقل ، دانش و اندیشه است که باید با آن دید ببینیم چگونه است: 
در منطقه معتدله گیاهانی مانند چنار ، صنوبر ، توت که برگ های پهنی دارند پرورش می یابند که منبع تولید انرژی هستند و در زمستان با سرد شدن هوا می میرند اما اینها تدابیری برای زنده ماندن دارند. 
 تشریح دو نمونه عجیب:
1-در مناطق نزدیک به قطب درختان کاج و سرو پرورش می یابند و همیشه سرسبز هستند. چرا برگ های آنها سوزنی شکل است و چرا سرسبز؟ برگ ها سوزنی شده اند که باریک باشند و سرما آنها را نکشد آیا آن همه برف که بر آنها می نشیند آنها را نمی کشد؟خیر! زیرا در تمامی پیکر درخت کاج مادهای صمغ مانند که می تواند مثل نفت آتش بگیرد در جریان است که نمی گذارد برگ یخ بزند در واقع گیاه ضدیخ دارد آن ضدیخ ناشی از عشق و عشق ناشی از {آن} است. 
2- در مناطق کویری گیاهی وجود دارد به نام کاکتوس ساقه ، تنه و شاخه هائی دارد در آن مناطق هوا گرم است آب یا نیست یا خیلی کم است اگر دانه کاکتوسی در آن ناحیه بیفتد یا نیست و نابود می شود یا ریشه می کند و کاکتوس جوانی بوجود می آید. این کاکتوس جوان تشخیص می دهد برای زیستن باید عاشق شود یا بمیرد لذا برگهای آن بصورت خار در می آید ، شاخه ها سبز در ساقه آب ذخیره می شود برای جبران کمبود آب در مواقع خشکی عین درخت کاج که ضدیخ داشت کاکتوس مخزن آب دارد اینها ناشی از عشق به زیستن است که از {آن} برمی خیزد تا بدینجا همه مثال ها راجع به حیوانات و گیاهان پرسلولی بود. موجودات تک یاخته و ویروس ها چه؟ آیا آنها هم {آن} دارند؟بلی. 
تک یاخته ایها و ویروس ها
آمیب: تک باخته درشتی است که مانند همه تک یاخته ای ها باید عاشق باشد تا زنده بماند لذا در شرایط سخت به دور خود کیستی می سازد تا زنده بماند. ویروس ها برای زنده ماندن درون سلول های دیگر موجودات مخفی می مانند تا زنده بمانند. مثلاً در کودکی ما آبله مرغان می گیریم و بهبود می یابیم ویروس در بدن، در درون سلول های ما پنهان می شود 40 یا 50 سال بعد بصورت زونا باز فعالیت می کند و بیماری جدیدی بوجود می آید. 
آمیب نه مغز، نه دل ، نه دست و نه پا دارد پس چه چیزی دارد؟ یک پوسته که مانند کیسه ایست و مایع در درون آنست که هسته را محافظت می کند. ویروس نه پوسته دارد نه مایع و نه هسته فقط یک رشته بسیار باریک است. 
در هسته سلول ها ژن ها جای دارند که {آن} در آنجاست. ژن ها تشخیص می دهند چه چیزی برای ادامه حیات مفید است چه چیزی مفید نیست و فرمان می دهند هرآنچه مفید است ساخته شود لذا در عالم جانداران چه آمیب چه ویروس ، چه کاکتوس ، چه کلاغ و چه انسان {آن} ژن است و اندکی بیشتر بگوئیم DNA و RNA هستند که گویا دو دانشمند امریکائی سال 1954 آن را یافته و برنده جایزه نوبل شدند.  
مطالبی را که نوشته شد مربوط به عالم جانداران است. دوستی می گفت به کلاسی می رفتم پیرامون این مسائل صحبت می کردند وقتی رسید بجائی که گفتند سنگ هم می فهمد من دیگر به آن کلاس نرفتم گفتم تا دیوانه نشده ام فرار کنم. یعنی ما به {آن} واقعی هنوز نرسیده ایم و این قصه سر دراز دارد حال خواجه حافظ 700 سال قبل چگونه به آنجا رسیده خودش جواب گوست: 
 غزل184  کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب  تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند  
 قصیده2  ز حافظان جهان کس چو بنده جمع نکرد  لطایف حکمی با کتاب قرآنی  
نتیجه
 غزل66  لطیفه ایست نهانی که  عشق  ازآن خیزد  که نام آن نه لب لعل وخط زنگاریست  
فاطمه سهرابی      www.DARHOZOOREKHAJEHAFEZ.COM          سیاوش ایزدی
انتشار  18/7/94 ش  27/12/1436 ق   10/10/2015 م  سه چهارم نهایی