جلد اولصُوفی نَهاد دام و سَر حُقِه باز کَرد بُنیاد مَکر با فَلَک حُقه باز کَرد (عماد کرمانی)

صُوفی نَهاد دام و سَر حُقِه باز کَرد بُنیاد مَکر با فَلَک حُقه باز کَرد (عماد کرمانی)

1,005تعداد نمایش:
1394/07/18تاریخ:
حافظ – شجاع –  عماد
حافظ خطاب به شاه شجاع می گوید : غزل 141سودی [آنرا که خوانی استاد گر بنگری بتحقیق صنعتگر است اما شعر روان ندارد ] در مورد این بیت چقدر می توان گمانه زنی کرد؟ 
1- استاد مورد اشاره در غزل فوق عماد فقیه کرمانیست که حافظ در غزل دیگری او را [شاهد رعنای صوفیان معرفی میکند]
2- عماد فقیه کسی است که در زمان امیر مبارز الدین محمد از محارم بوده آیا امیرمبارز او را بخاطر فقاهتش در کنار خود نگاه داشته یا بخاطر اشعار ساده ای که می سروده؟ به احتمال بسیار قوی او را بخاطر دانش مذهبی مورد توجه قرار داده است.
3-پس از برکنار شدن [امیر] توسط پسرانش عماد همچنان در کنار شجاع باقی می ماند که هیچ محبوبتر هم میشود تا بدانجا که حافظ میگوید [ شجاع او را استاد میخوانده] عماد چه ویژگی هایی داشته که محبوب [امیر] و استاد پسر جنایتکارش [شجاع] بوده در حالی که اختلاف اخلاقی  بین آن دو بسیار زیاد عماد پیر سال 773ق/750ش/1371م رحلت می کند و شجاع جوان در 53 سالگی سال 785 ق/ 761ش/1383م از دنیا می رود.
4- استاد بودن عماد در چه وجهی بوده؟ علوم دینی یا علوم ادبی و شعر؟ با توجه به اینکه شجاع اولاً خودش قرآن کریم را حفظ بوده طبعاً کم وبیش مفاهیم آن و دانش شرعی را در حد متعارف می دانسته. استادی او را باید در جنبه ادبی بدانیم مخصوصاً وقتی حافظ در غزل220 میگوید [یاد باد آنکه نهانت نظری با ما بود رقم مهرتو در چهرة ما پیدا بود] نشان می دهد که شجاع همیشه به شعر علاقه فراوان داشته و کسی که به او در این راه کمک می کرده مورد توجه او قرار می گرفته.
5- اما چرا شجاع عماد را استاد می داند ولی چنین نظری پیرامون حافظ ندارد؟ اولاً اگر در نظر آوریم عماد [کرمانی] بوده محتملاً از سوی مادر شجاع که از قراختائیان کرمان بوده رابطة ملی گرایی بی تأثیر نبوده باشد . ثانیاً عماد ، شجاع و حافظ شاعرند. شجاع عماد را استاد میخواند ولی استاد چه سطحی کلاس اول یا پنجم  ابتدایی. یا سوم راهنمایی اشعار موجود از شجاع و عماد حکایت از آن دارد که اشعاری در سطح اول راهنمایی است و شجاع توان فهم اشعار فوق العاده پیچیده  حافظ را ندارد نقل قولی که از گفتگوی شجاع و حافظ میشود واضحاً این نظر را تأیید میکند روزی شجاع به حافظ میگوید یک غزل  شما سه بیت پیرامون تصوف دو بیت – شراب چند بیت برای شاهد  است و این خلاف رویه  بلغاست و حافظ پاسخ می دهد [نظر اعلی حضرت  صحیح است ولی اشعار من جهانگیر شده اشعار دیگران از دروازة شیراز بیرون نرفته است] که شجاع بسیار برآشفته میشود. لذا شجاع به شاعرکی نیاز داشته که غزلیات حافظ را بخواند، حلاجی کند تا آنجا که به عقلش میرسد برای اعلی حضرت توضیح بدهد و چنین آدمی برای حفظ موقعیت خود در دربار شجاع به هر نیرنگی دست می زند تا حافظ به شجاع دسترسی نداشته باشد و دسیسه های اطرافیان او مانند شاه رکن الدین حسن یزدی را نتواند بر ملا کند.
6-عامل بزرگ دیگری که مانع نزدیکی حافظ به جرگه شعرای درباری می شده مذهب اوست از محتویات دفتر اشعار بر می آید حافظ پایبند اکید و متمایل به تعصب مذهب شیعه اثنی عشریست ولی مذهب رسمی آل مظفر تسنن شافعی که بجز شجاع بقیه سلاطین مقید اجرای احکام آن مذهب بوده اند. بویژه  عماد فقیه یا شاهد رعنای صوفیان که بسیار حقه و شعبده باز است که [صبحها ز ورد سحری و شبها دیده میشود که از جام شراب مست است ] و چنین شخصی استاد راهنمای بی نظیر شجاع بوده است.
7- اگر برخی سروده های حافظ بویژه قصیده مدح اسحاق مخفی بوده بدست اطرافیان امیر مبارز و حتی شجاع نیفتاد و آنها را نخوانده باشند یک موضوع اظهر من الشمس اینست که حافظ بمدت 16 سال با دربار اینجو عموماً و 5/10 سال با دربار اسحاق خصوصاً نه تنها در رفت آمد بود بلکه حافظ میگوید [یاد باد آنکه سر کویت مرا منزل بود] در واقع حافظ بنوعی مقیم دربار اسحاق و تا چند ماه پس از اعدامش مطلقاً به او وفادار بوده است. آیا چنین کسی می تواند محرم آل مظفر باشد؟
8- قدرت حافظ: شجاع تیزهوش با چشمان نیرنگباز و مکار و اطرافیان او قدرت حافظ را خوب می شناسد و می دانند اهالی فارس عموماً و اهالی شیراز خصوصاً او را می شناسند  اشعار او را خوانده و بدان معتاد شده اند تا بدانحد که عوام و خواص حتی دشمنانش او را دوست دارند چنانکه نوشته شده منتظر بوده اند از درب منزل بیرون بیاید او را دوره کنند به قهوه خانه ای ببرند تا آخرین غزلش را با صدای خودش برای آنان بخواند و اطرافیان شجاع یقیناً به نقش غیر قابل انکار او در برکناری و زجرکش نمودن امیر مبارز و بسیج عامه مردم برای اخراج سلطان محمود و بازگرداندن شجاع واقفند و خود حافظ میگوید من شجاع را به خانة بی تشویش برده در رگهای او گلاب پنهان کرده و سر زلف او در دست منست حافظ چه گلابی در رگهای شجاع پنهان کرده در خانه بی تشویش چه قول و قرار هائی بین آندو رد و بدل شده آنچه سندیت دارد اینست که حافظ به شجاع می گوید اگر مرا راضی کنی حکومت فارس  و عراق را بتو میدهم و یاپنهان کاری بی نظیری موفق میشود [امیر] را از اریکه قدرت به درک اسفل السافلین بفرستد و برابر اسناد موجود در دفتر اشعار او به شجاع قول داده در هر شرایطی حتی علی رغم عشق وافری که به عیار داشته کودتای او را فوراً به اطلاع  او برساند حتی اگر شجاع او را بپای دار ببرد یا در یزد بسوزاند مطلقاً به او وفادار بماند.

این بحث ادامه دارد- پس از تکمیل همة آنها در فصل حافظ- عماد منتشر خواهد شد

فاطمه سهرابی      www.DARHOZOOREKHAJEHAFEZ.COM       سیاوش ایزدی
انتشار  18/7/94 ش  27/12/1436 ق   10/10/2015 م  انتشار موقت