غزیدهاَز عِدالَت نَبود دُور اَگَرَش پُرسَد حالِ پادِشاهی کِه بِه هَمسایِه گِدایی دارَد(غزیده پادشاه و گدا)

اَز عِدالَت نَبود دُور اَگَرَش پُرسَد حالِ پادِشاهی کِه بِه هَمسایِه گِدایی دارَد(غزیده پادشاه و گدا)

1,028تعداد نمایش:
1394/06/15تاریخ:
ابیات 1 و 2 غزل 136 مضمونی عاشقانه دارد و منظور از آنها بسترسازی برای ابیات تند بعدی می باشد - ابیات 3 و 4 ستایش شجاع دلبر - ابیات 5 و 6 ابیات تهاجمی است [شجاع تا زنده ای مستمندان را دریاب]اگر مردی به جهنم می روی- بیت 7 وعده بلاگردانی در ازاء توجه به حافظ- ابیات 8 و 9 تعظیم و تکبیر شاهنشاهِ شاهنشاهان.

غزل136سودی 1-[[هر آنکو خاطر مجموع و یار نازنین دارد]] [[سعادت همدم او گشت ودولت همنشین دارد]]
 2-  [[حریم عشق را درگه بسی بالاتر از عقل است]]  [[کسی آن آستان بوسد که جان در آستین دارد]]
 3-  [دهان تنگ شیرینش  مگر مهر سلیمان است]  که نقش خاتم لعلش جهان زیر نگین دارد
 4-  لب لعل و خط مشکین چو آنش هست و اینش هست  بنازم دلبر خود را که حسنش آن و این دارد
 5- چو برروی زمین باشی توانائی غنیمت دان  که دوران ناتوانی ها به زیر زمین دارد
 6- به خواری منگر ای منعم ضعیقان ونحیفان را  که صدر مجلس عزت فقیر و رهنشین دارد
 7-  بلا گردان جان و تن دعای مستمندان است  که بیند خیر ازآن خرمن که ننگ ازخوشه چین دارد
 8-  صبااز عشق من رمزی بگو  با [خسرو خوبان]  که صد جمشید و کیخسرو غلام کمترین دارد
 9- وگر گوید نمیخواهم چو حافظ عاشق مفلس  [[ بگوئیدش که سلطانی گدائی همنشین دارد]]
ابیات 1 و 2 غزل 138 مانند غزل فوق مضمونی عاشقانه و با هدف فوق- بیت 3 برخ کشیدن پیر دُردی کِش با هدف تحقیر شجاع - ابیات 4 و 5 ضمن ابراز عشق به شجاع از او  انتظار عدالت دارد- بیت 6 و 7  شجاع  با تمام وجود عاشق تو هستم ستم نکن جزاش را خواهی دید- بیت 8 برخ کشیدن بت ترسا بچة باده فروش برای تحقیر شجاع [آیا منظورش از بت ترسا بچه اسحاق نیست؟]- بیت 9 التماس دعا از خسروا

 غزل138سودی 1-[[مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد]] [[نقش هر نغمه که زد راه بجائی دارد]] 10 
 2- [[عالم از ناله عشاق مبادا خالی]]  [[که خوش آهنگ وفرحبخش صدایی دارد]] 11 
 3- پیردردی کش ما گرچه ندارد زر و زور  خوش عطابخش و خطاپوش خدایی دارد 12 
 4-  محتشم دار دلم کاین مگس قند پرست تا هوادار توشد فرهمایی دارد  13 
 5-  از عدالت نبود دور اگرش پرسد حال  [[پادشاهی که به همسایه گدایی دارد]] 14 
 6-  اشک خونین بنمودم به طبیبان گفتند  درد عشق است وجگرسوز دوایی دارد 15 
 7-  ستم از غمزه میاموز که در مذهب عشق  هر عمل اجری و هر کرده جزایی دارد 16 
 8-  نغزگفت آن  بت ترسابچه باده فروش  شادی روی کسی خورکه صفایی دارد 17 
 9-  [خسروا]حافظ درگاه نشین فاتحه خواند  وز زبان توتمنای [دعایی دارد] 18 
آنکه غالیه از عطر سنبل او غالیه تاب دارد شاه شجاع است که باز با حافظ دلشده سرناز و عتاب دارد بقیه ابیات توصیف زیبائیهای شجاع و شرح دردمندی حافظ خسته است
 غزل139سودی  1-آن که از سنبل اوغالیه تابی دارد  باز با دلشدگان  ناز وعتابی دارد 19 
 2-  از سرکشته خود می گذرد همچون باد   چه توان کرد که عمر است وشتابی دارد 20 
 3-  آب حیوان اگرآنست که دارد لب دوست  روشن است این که خَضر بهره  سرابی دارد 21 
 4-  ماه  خورشید نمایش  ز پس پرده زلف  آفتابیست که در پیش سحابی دارد 22 
 5-  چشم من کردبه هرگوشه روان سیل سرشک  تا سهی سرو تو را تازه تر آبی دارد 23 
 6-  غمزه شوخ توخونم به خطا می ریزد  فرصتش باد که خوش فکرصوابی دارد 24 
 7-  چشم مخمور تو دارد ز دلم قصد جگر  ترک مست است مگرمیل کبابی دارد 25 
 8-  جان بیمار مرا نیست ز تو روی سوال   ای خوش آن خسته که ازدوست جوابی دارد  26
 9-  کی کنی سوی دل خسته حافظ نظری   چشم مستت که به هرگوشه خرابی دارد 27 
شجاع اگر شاهدی و موی و میان داری و میخواهی بنده طلعت تو باشم باید معرفت داشته باشی. ابیات 5 و 4 و 3 و 2 مطلقاً ستایش شجاعست.بیت 6 نحقیر کسانی که اهل راز نیستند و عشق را نمی شناسند- خطاب ابیات 10 و 9و 8و 7 مدعی است که نباید با حافظ خرابات نشین از کرامات سخن بگوید و به لغز و نکته عرضه کند که قلم او نیز زبانی و بیانی دارد.
 غزل140سودی 1-شاهد آن نیست که  مویی و میانی دارد  بنده  طلعت آن باش که آنی دارد 28 
 2-  شیوه حور و پری گر چه لطیف است ولی  خوبی آن است ولطافت که فلانی دارد 29 
 3-  چشمه چشم مرا ای گل خندان دریاب  که به امید تو خوش آب روانی دارد 30 
 4-  خم ابروی تو در صنعت تیراندازی  برده ازدست هرآن کس که کمانی دارد 31 
 5-  دل نشان شد سخنم تا تو قبولش کردی  آری آری سخن عشق نشانی دارد 32 
 6-  در ره عشق نشد کس به یقین محرم راز  هر کسی بر حسب فکر گمانی دارد 33 
 7-  با خرابات  نشینان ز کرامات ملاف  هر سخن وقتی و هر نکته مکانی دارد 34 
 8-  مرغ زیرک نزند در چمنش  پرده  سرای  هر بهاری که به دنباله خزانی دارد 35 
 9-  گوی خوبی که برد ازتوکه خورشیدآن جا  نه سواریست  که در دست عنانی دارد 36 
 10-  مدعی گو لغز و نکته  به حافظ مفروش  کلک ما  نیز زبانی و بیانی دارد 37 
اما غزل 137 آیا مزید بر غزیدة [پادشه و گدا ] می باشد؟ زیرا محرز است دو غزل 138 و 136 مضمونی یکسان و دو غزل 140 و 139 بسیار نزدیک بهم هستند اما غزل 137 با آنها متفاوتست آیا جمع بندی و نتیجه گیری آنهاست؟
بیت1 شجاع اگر جانب اهل خدا را نگاه داری خدا نگه دار تو خواهد بود – بیت 2 حافظ علی رغم قهر و غمزه  و عتاب به معشوقه ات شجاع وفادار باش و او را ترک نکن- بیت 3 فقط با دوست درد  دل  میکنم و به کس دیگری نمی گویم.
 غزل137سودی 1-هرآنکه جانب اهل خدا نگه دارد  خداش در همه حال از بلا نگه دارد 38 
 2-  گرت هواست که معشوق نگسلد پیمان  نگاهدار سر رشته را تا نگه دارد 39 
 3-  حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست  که آشنا سخن آشنا نگه دارد 40 
 4-  چوگفتمش که دلم را نگاه دار چه گفت  ز دست بنده چه خیزد خدا نگه دارد 41 
5-   سرو زر ودل وجانم  فدای آن محبوب  که حق صحبت  مهر و وفا نگه دارد 42 
 6-  صبا بر آن سرزلف ار دل مرا بینی  ز روی لطف بگویش که جا نگه دارد 43 
 7-  دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای  فرشته ات  به دو دست دعا نگه  دارد 44 
 8-  مبارزان ویلان خواجه را نگه دارد  که همچوجان گرامی شما نگه دارد 45 
9-   غبارراه راهگذارت کجاست تا حافظ  به  یادگار نسیم  صبا نگه دارد 46 
                  شناسه        
اگر فرض ما درست باشد و پنج غزل در دورانی که شجاع با حافظ قهر و عتاب نموده و او را از خود رانده سروده شده باشد پیروزی خوبی برای شناختن 5 غزل با 46 بیت می باشد.
بر مبنای همان فرضیات احتمالاً سال 763ق/740ش/1361م که  مدتی از قطع رابطة مستقیم حافظ با شجاع سپری شده و او بشدت بی تابست سروده شده است.
طبقه بندی
عزیده بلند [پادشاه و گدا] از سلسله غزلیات [راندن] حافظ
763هجری قمری


سیاوش ایزدی        WWW.DARHOZOOREKHAJEHAFEZ.COM        فاطمه سهرابی
انتشار 15/ 6/1394  ش / 22/11/1436 ق  06/09/2015 م    سه چهارم