1395/07/03تاریخ:
غزل 367 سودی

دُوش̊ بیماری چَشم̊ تُو بِبُرد̊ اَز̊ دَستَم̊ لیکِن̊ اَز̊ لُطفِ لَبَت̊ صُورَتِ جان̊ می بَستَم̊

رتبت دانش حافظ به فلک بر شده است

1 دوش بيماري چشم تو ببرد از دستم ليکن از لطف لبت صورت جان مي بستم
2 عشق من با خط مشکين تو امروزي نيست دير گاهيست کزين جام هلالي مستم
3 از ثبات خودم اين نکته خوش آمد که بجور بر سر کوي تو از پاي طـلب ننشستم
4 عافيت چشم مدار از من ميخانه نشين که دم از خدمت رندان زده ام تا هستم
5 در ره عشق از آن سوي فنا صد خطر است تا نگوئي که چو عمرم بسر آمد رستم
6 بعد از اين چه غم از ناوک آزار حسود که بمحبوب کمان ابروي خود پيوستم
7 بوسه بر درج عقيق تو حلالست مرا که بافسوس و جفا مهر و وفا نشکستم
8 صنمي لشکريم غارت دل کرد و برفت آه اگر عاطفت شاه نگيرد دستم
9 رتبت دانش حافظ بفلک بر شده بود کرد غمخواري شمشاد بلندت پستم

بستر تاریخی

غزل احتمالاً اواسط 773ق/750ش/1371م که حافظ از یزد به شیراز بازگشته بمحبوب کمان ابروی خود پیوسته، سروده شده است.

در حضور خواجه، در حضور خواننده

بیت 1 : دوش بيماري چشم تو ببرد از دستم ليکن از لطف لبت صورت جان مي بستم
کلمات: دوش : زمانيکه در يزد بودم- بيماري چشم: احتمالاً توجه نکردن – ببرد دراز دستم: مرا کشت- ليکن: ولي- لطف: محبت- لطف لب: اشعارت- صورت جان مي بستم: روحم زنده مي شد.
برگردان: شجاع زمانيکه در يزد بودم هرگاه بياد چشمهاي زيبايت که بمن اخم کرده بودي مي افتادم مانند بيماري مي شدم که عنقريب بميرم ولي وقتي بياد لبهاي زيبايت که شعري مي سرود مي افتادم زنده ميشدم.
 
بیت 2 : عشق من با خط مشکين تو امروزي نيست دير گاهيست کزين جام هلالي مستم
کلمات: عشق: دلبستگي شديد- من: حافظ- خط: ريش – مُشکين: معطر- امروزي: تازگي- ديرگاهيست: مدت زمان طولانيست - کزين: که از اين- جام هلالي: ريشي که اطراف صورت چون ماه شجاع را فرا گرفته و حافظ از ديدن آن لذت مي برد و مست ميشد.
برگردان: شجاع ! دلبستگي من به تو تازگي ندارد سالهاست که ريش معطر و چون جام هلالي ترا ديده و از آن لذت برده ام.
 
بیت 3 : از ثبات خودم اين نکته خوش آمد که بجور بر سر کوي تو از پاي طـلب ننشستم
کلمات: ثبات: پايداري- ثبات خودم: وفاداري خلل ناپذير- اين نکته: اين موضع مهم- که بجور: علي رغم ستم فراوان- بر سر کوي تو: از درگاهت- پاي طلب: پايداري در عشق – ننشستم: توقف نکردم.
برگردان: شجاع از فرداي روزي که سال 757ق/734ش/1356م با تو پيمان دوستي بستم علي رغم ستمهاي بسياري که نسبت بمن روا نمودي نه تنها بتو خيانت نکردم بلکه سرسختانه بتو وفادار ماندم و از اينهمه وفاداري خودم درشگفتم.
 
بیت 4 : عافيت چشم مدار از من ميخانه نشين که دم از خدمت رندان زده ام تا هستم
کلمات: عافيت: ترک شرابخواري- چشم مدار: انتظار نداشته باش- من: حافظ- ميخانه نشين: شرابخوار- دم: سخن- رندان: يکرنگان- زده ام: عهد بسته ام
برگردان: اطرافيان تو تا توانستند بر من فشار آورند که از شرابخواري توبه کنم و نکردم و نخواهم کرد زيرا قول داده ام در خدمت رندان باشم و تو هم انتظار ترک شراب و پرداختن به رياکاري از من نداشته باش.
 
بیت 5 : در ره عشق از آن سوي فنا صد خطر است تا نگوئي که چو عمرم بسر آمد رستم
کلمات: در ره: در راه- عشق: تلاش بي امان و بي قفه براي رسيدن به معشوق- فنا: مرگ- از آن سوي فنا: تا بعد از مرگ- چو: وقتي- عمرم بسرآمد: مُردم- رستم: رستگار شدم-
برگردان: در بيت 2 گفتم [عشق من با خط تو امروزي نيست]و براه عشق رفتن هم هزاران هزار خطر مهلک دارد و آسايشي وجود ندارد وقتي آسوده ميشوي که بميري ، شجاع ! منهم در راه عشق تو تا پاي مرگ ايستادم و پا پس نگذاشتم.
 
بیت 6 : بعد از اين چه غم از ناوک آزار حسود که بمحبوب کمان ابروي خود پيوستم
کلمات: بعد از اين: بعد از بازگشت به شيراز- چه غم: چرا غم بخورم- ناوک: تير کوچک [زخم زبان]- حسود: کسي که از دانائي و توانائي ديگران رنج مي برد- محبوب: دوست صميمي- محبوب کمان ابروي حافظ: شجاع است- پيوستم: بوصالش رسيدم.
برگردان: شجاع در راه عشق تو به تمام معنا مرگ را بجان خريده و بلاها ديدم به يزد فرستاده شده که در آنجا مرگ خود را از خدا طلب نموده ولي سرانجام به شيراز بازگشتم و ترا ديدم حالا از زخم زبانهاي عماد هيچ ترسي ندارم.
 
بیت 7 : بوسه بر درج عقيق تو حلالست مرا که بافسوس و جفا مهر و وفا نشکستم
کلمات: درج: صندوقچه- عقيق: سنگ سرخ گرانبها- درج عقيق: لبهاي سرخ شجاع- حلالست: گواراست- مرا: حافظ را- بافسوس: نيرنگ - جفا: ستم- مُهر: نشان- مِهر: محبت- وفا: پايداري در پيمان
برگردان: شجاع با تمام نيرنگها و جفاهائي که بر من روا شد من لب نگشودم و اسراري را که از تو مي دانستم نزد کسي بر ملا نکردم و حالا که مرا عفو کردي بوسيدن لبهاي تو بر من گواراست.
 
بیت 8 : صنمي لشکريم غارت دل کرد و برفت آه اگر عاطفت شاه نگيرد دستم
کلمات: صنم: زيبارو- لشکري: نظامي- صنمي لشکري: شاه شجاع مه چهره فرماندة کل قوا- غارت: تاراج- برفت: [سپري شد]- آه : دود سوختن دل- عاطفت: مهرباني- شاه: شاه شجاع- نگيرد دستم: دلداريم ندهد
برگردان: شجاع تو جواني زيبا و خوش اندام بودي به فرماندهي کل قوا رسيدي دلبسته تو شدم ولي جور و جفاي بسيار بمن روا داشتي ولي هر چه بود سپري شد و حالا شاهنشاه شده اي اگر بمن کمک نکني خواهم مرد زيرا:
 
بیت 9 : رتبت دانش حافظ بفلک بر شده بود کرد غمخواري شمشاد بلندت پستم
کلمات: رتبت: درجه- فلک: آسمان- بر: بالا- بر شده بود: رسيده بود- غمخواري: عشق- شمشاد بلند: قامت ورزيده شجاع 41 ساله – بستم: از آسمان بزمين زده.
برگردان: شجاع حافظ چنان دانشمندي بود که شهرتش به آسمان رسيده بود ولي از آنوقت که عاشق تو شد تو به مقام بالا رسيدي مرا بزمين کوبيدي و پايمال نمودي.
 

در حضور اندیشه

اوائل سال 771ق/748ش/1369م پس از سه سال کشمکش حافظ با اطرافیان شریعتمدار و بعضاً ریاکار و دنیاپرست شجاع که توانستند پادشاه و صدراعظم او خواجه توران را نیز با خود همسو کنند ابتدا تدارک قتلش راچیدند ولی با پا درمیانی روحانیون عالی مقام شافعی توانستند او را از شیراز ریشه کن و به یزد منتقل نماید که نصرت الدین شاه یحیای خبیث و دسیسه گر حکومت آنجا را در اختیار داشت هرچند او را بحضور پذیرفت حافظ او را مدح گفت ولی چیزی به حافظ نداد و او از فقر و تنهایی [بفنای خود راضی شد] تنها امید او این بود که برای شجاع غزل بسراید  به شیراز بفرستد ابراز ندامت و در خواست عفو نماید که منجربه شفاعت خواجه جلال الدین تورانشاه صدرالعظم شد درخواست عفو او پذیرفته و با پس از مقدماتی و عذرخواهی شاه شجاع از حافظ  به شیراز برگشت ابتدا مدتی درمنزل خواجه توران قرنطینه شد سپس به مأوای خود رفت احتمالاً غزل در فاصلة ورود او به شیراز و مرگ خواجه عماد فقیه کرمانی سروده شده است.

برگردان روان

شجاع سالهائی که بمن اخم و عتاب نموده از خود راندی بمانند این بود که مرا کشته باشی ولی هرگاه بیاد سخنان و اشعار تو می افتادم جان می گرفتم و زنده میشدم زیرا علاقه من به تو مربوط به امروز ودیروز نیست پانزده سال است که ترا دیدم دلبسته ات شدم ولی دیری نگذشت چنان دچار اخم و عتاب و رویگردانی تو شدم که اگر کسی دیگری بجای من بود از تو رویگردان و نسبت بتو بی وفایی می کرد ولی از ثبات قدمی  خود در حیرتم که با تمام دشواریها نسبت به تو وفادار ماندم و یک قدم پا پس نگذاشتم در حال حاضر هم که مرا  بخشیده به شیراز آورده ای گمان نکن دست از شرابخواری بردارم به جمع ریاکاران و دغلکاران بپیوندم زیرا متعهد به یکرنگی و صراط مستقیم هستم زیرا براه خدا رفتن و منحرف نشدن خطرات بسیار دارد بدانحد که باید مُرد تا احساس آرامش کرد و منهم در راه دلبستگی به تو تا پای جان ایستاده، آسوده از اینم که بمحبوب کمان ابروی خود پیوستم و حالا دیگر ترس و وحشتی از طعنه ، زخم زبان و بدگوئیهای عماد حسود ندارم و حق خود میدانم بپاس وفاداری و راز داری خودم نسبت بتو لبهای سرخ ترا ببوسم و هم صحبت تو باشم و حالا نوبت توست بمن که پانزده سال قبل دلباخته جنگاور خوش اندامی چون تو شدم کمک کنی تا از  جای برخیزم زیرا آدم دانشمندی بودم که شهرت دانش من به فلک بر شده بود ولی تو با کاری که در حق من کردی خوار و خفیف و پست شدم.

تعمق

سال 773ق/750ش/1371م حافظ که از 13 سال قبل مورد  حسد اطرافیان شجاع بوده و او هم علی رغم اینکه شراب  می نوشیده کم و بیش هم شاعر بوده طبعاً اشعار حافظ که مضامین تاریخی را در برداشته بسیار می پسندیده در اثر حسادت اطرافیان و بی پروا سخن گفتن و شعر سرودن تا 
پای از دست دادن سر رفته ولی پس از 2 سال سوختن در یزد حالا به شیراز بازگشته و به محبوب کمان ابروی خود پیوسته و این غزل را می سراید هم شجاع را می ستاید و هم خودش را که در وفاداری به شجاع در شرایط بسیار دشوار کوتاهی نکرده حالا از او می خواهد که  عاطفت آن صنم لشکری دست او را بگیرد هر چند او را خوار و خفیف نموده .
غزل با در برداشتن اصطلاحاتی مانند:
از دست رفتن  جان ،  فنا در ره عشق، عمر بسر آمدن، آزار حسود، پیوستن به محبوب کمان ابرو، افسوس و جفا، غارت دل، آه اگر عاطفت شاه نگیرد دستم و شمشاد بلندت  کرد پستم.  شرایط فردی را که از بیماری مهلکی نجات یافته و دورة نقاهت را می گذراند ، حالش اندکی بهبوده یافته ولی توان لازم را بدست نیاورده آه وناله و زاری کنان احوال خود را شرح میدهد. مجموعاً مضمون اندوهباری دارد.

شناسه غزل

احتمال می رود غزل نیمه اول سال 773ق/750ش/1371م که حافظ از یزد به شیراز منتقل شده و هنوز عماد فقیه کرمانی دشمن تشنه بخون او رحلت ننموده سروده شده باشد. زیرا می گوید [بعد ازین چه غم از ناوک آزار حسود]

طبقه‌بندی غزل

نام غزل: عاطفت شاه/ فصل حافظ- شجاع/ فصل حافظ- عماد/ سلسله غزلیات بازگشت از یزد
03/06/1395 ش / 22/12/1437 ق / 24/09/2016 سه پنجم

سیاوش ایزدیفاطمه سهرابی

www.DarHozooreKhajeHafez.com
نام ایمیل عنوان دیدگاه
متن دیدگاه
کد تصویری