1396/11/22تاریخ:
غزل 430 سودی

ما نَگوئیم بِدو میل بَنا حَق نَکنُیمْ رویْ کَسْ راسیه و دَلقْ خُود اَرزَقْ نَکنُیم

حافظ بزرگترین ارباب هنر تاریخ بشر است آسمان هم نتوانست این ارباب هنر را بشکند

1 ما نگوئيم بدو ميل بنا حق نکنيم روي کس راسيه و دلق خود ارزق نکنيم
2 عيب درويش و توانگر بکم و بيش بدست کار بد مصلحت آنست که مطلق نکنيم
3 خوش برانيم جهان در نظر راهــروان فکر اسب سيه و زين مغرق نـــکنيم
4 رقم مغلطه بر دفتر دانــــش نکشيم سر حق باورق شعبده ملحق نــکنيم
5 زاهد ار منع من از باده کند آن بـهتر کالتفاتش بمي صاف مروق نــــکنيم
6 آسمان کشتي ارباب هــنر ميشکند تکيه آن به که بر اين بحر معلق نکنيم
7 گر بدي گفت حسودي و رفيقي رنجيد گوتو خوش باش که ما گوش با حمق نکنيم
8 حافظ ار خصم خطا گفت نگيريم برو وربحق گفت جدل با سخن حق نــکنيم

بستر تاریخی

غزل احتمالاً اواخر سال 768ق/745ش/1366م که ]شجاع[رفیق حافظ پس از غلبه بر برادرش سلطان قطب الدین محمود و اربابان بی مروت جلایریش به شیراز بازگشته بر اوضاع مسلط بر اسب سیاه عربی با زین جواهر نشان جلوس نموده ، زاهد ، حسود و خصم مجموعاً دشمنان بدجنس رفیقش را احاطه مدام از حافظ 51 ساله نزد شجاع 35 ساله بدگویی می کنند تا حافظ را آرام آرام به پای چوبه دار ببرند.

در حضور خواجه، در حضور خواننده

بیت 1 : ما نگوئيم بدو ميل بنا حق نکنيم روي کس راسيه و دلق خود ارزق نکنيم
کلمات: ما: حافظ- نگوئيم: نگويم- بنا حق: به رياکاري - روي: صورت- سيه: سياه-کس: هيچکس- دلق: لباس درويشي- ارزق: کبود
برگردان: من بدگوئي کسي را نکرده بي احترامي نمي نمايم که به جاه و مقامي برسم.
 
بیت 2 : عيب درويش و توانگر بکم و بيش بدست کار بد مصلحت آنست که مطلق نکنيم
کلمات: عيب: غيبت- درويش: تهي دست- توانگر: ثروتمند- بکم و بيش: به هر مقدار-کاربد: بدگويي- مصلحت: درست- مطلق: ابداً
برگردان: ناروا گويي به گدا يا توانگر هر قدر هم که باشد بد است وقتي ناروا بد است راه درست آنست که ابداً ناروا نگوئيم.
 
بیت 3 : خوش برانيم جهان در نظر راهــروان فکر اسب سيه و زين مغرق نـــکنيم
کلمات: خوش: آسوده- خوش برانيم: آسوده زندگي کنيم-رهروان: خداجويان- اسب سيه: اسب سياه زيباي تشريفات – مغرق: نقره نشان
برگردان: آدمي خداجويم آسوده بسوي او ميروم براي رفتن به سوي او نيازي به تشريفات و تزئينات ندارم.
 
بیت 4 : رقم مغلطه بر دفتر دانــــش نکشيم سر حق باورق شعبده ملحق نــکنيم
کلمات: رقم: نوشت- مغلطه: درهم برهم- نکشيم: ننويسم- سرحق: احتمالاً مضامين قرآن کريم ورق: برگ- شعبده : نادرست را درست جلوه دادن (عوامفريبي) – ملحق: پيوست
برگردان: در کتاب حکمت مطالب نادرست نمي نويسم و احکام الهي را وارونه جلوه نمي دهم.
 
بیت 5 : زاهد ار منع من از باده کند آن بـهتر کالتفاتش بمي صاف مروق نــــکنيم
کلمات: زاهد:پرهيزکار- ار: اگر- منع: پيش گيري- باده: شراب- آن بهتر: بهتر آنست- کالتنفاتش: که دعوتش- مي صاف مروق: شراب کاملاً صاف شده
برگردان: زاهد اگر مرا از شرابخواري منع ميکند بهتر آنست که منهم او را به نوشيدن شراب ناب دعوت نکنم.
 
بیت 6 : آسمان کشتي ارباب هــنر ميشکند تکيه آن به که بر اين بحر معلق نکنيم
کلمات: گشتي: زندگاني – ارباب: صاحب-ارباب هنر: يکي از بزرگترين اربابان تاريخ هنر بشر حافظ است- تکيه: پشت دادن- آن به: بهتر آنست- بحر: دريا- معلق: وارونه- بحر معلق: دريايي که وارونه است،آسمان آبي
برگردان: روزگاري شجاع مطيع و گوش بفرمان بود حالا بر اسب سيه با زين جواهر نشان سوار و گوش بفرمان زاهد شعبده باز، حسود بدگو و دشمن من شده است بنابراين به گردش روزگار نبايد اعتماد کرد.
 
بیت 7 : گر بدي گفت حسودي و رفيقي رنجيد گوتو خوش باش که ما گوش با حمق نکنيم
کلمات: گر: اگر- حسود: عماد فقيه- رفيق: شجاع- تو: حافظ- احمق: همان حسود- گو تو: بخودت بگو
برگردان: حافظ از بدگوئيهايي که عماد حسود از تو نزد شجاع مي کند آزرده مباش زيرا که او آدم احمقي است.
 
بیت 8 : حافظ ار خصم خطا گفت نگيريم برو وربحق گفت جدل با سخن حق نــکنيم
کلمات: خصم: دشمن شيخ زين الدين علي کلاه شافعي- خطا: نادرست- نگيريم: اعتنا نکنيم- ور: واگر- بحق: درست- جدل: مشاجرة عقيدتي
برگردان: حافظ اگر شيخ زين العابدين سخني بناحق گفت اعتنا نکن زيرا که دشمن است و اگر حق هم گفت با سخن حق نبايد مجادله نمود .
 

در حضور اندیشه

روز 16/10/765ق/03/05/743ش/24/07/1364م شاه شجاع 32 ساله از برادرش سلطان قطب الدین محمود  26 ساله و اربابان  جلایری او شکست خورد و شتابزده شیراز را تخلیه به ابرقو نزد خواجه جلال الدین گریخت و خود را به کرمان گریخت و خود را به کرمان  رسانید در آنجا نیرویی فراهم و بسوی شیراز آمد شیرازی که مردمش از جور و ستم اربابان بی مروت جلایری سلطان محمود بستوه آمده بودند سرانجام پس از جنگی مهیب در پل فسا توانست سلطان محمود و جلایریها را شکست دهد و روز 24/12/767ق/17/06/745ش/08/09/1366م به شیراز بازگردد چند ماهی طبق روال دورة اول حکومت خود نسبت به شرعیات بویژه  شرابخواری علنی بی توجه بود لذا  بگفته حافظ بر او صوف پوشانیده و محتسبش کردند و کارگردان این امور هم شاه حسن یزدی  صدراعظم ، عماد فقیه کرمانی شاعرک محبوب شجاع و شیخ زین الدین علی کلاه امام جماعت شیراز بودند از جمله کسانیکه برگردان شجاع دین سنگین و نقود عظیمی داشت حافظ بود گروه متشرعین پیرامون شجاع به انواع حیل متوسل شدند تا نظر شجاع را به حافظ برگردانیده، انواع اتهامات بد او نسبت دادند تا سرانجام او را بزیر چوبه دار بردند این غزل گوشه ای از کشمش حافظ با اطرافیان متشرع شاه شجاع می باشد.

برگردان روان

پا روی حق نمی گذارم از کسی بدگویی نمی کنم تا خود بجاه و مقامی برسم خواه درویش ناتوان و یا صاحب مقامی توانگر باشد زیرا بدگویی و غیبت بد است ، خواه درویش خواه بدگویی توانگر بنابراین نباید بدگویی و غیبت کرد بهمین جهت در این دنیا آسوده زندگی میکنم زیرا در فکر جاه و مقادم اسب سیاه سپاه با زین مغرق نیستم و در عالم دانش هم مغلطه نکرده هرآنچه را که در قرآن کریم نوشته شده دگرگونه جلوه نمی دهم ولی شراب می نوشم  اما زاهد می گوید ننوش و منهم به او اصرار نمیکنم چرا و نمی نوشی عماد حسود از این نزد شجاع بدگویی کرده  او را رنجیده خاطرش میکند ولی او آدم احمقی است به شجاع میگویم نباید به سخن احمق گوش داد همچنین اگر زین الدین .. سخن نادرستی گفت اعتنایی به او نمیکنم و اگر درست گفت با سخن درست هم مجادله ای لازم شد بهرحال شرایط روزگار طوریست که صاحب هنری چون مرا می شکند و منهم برای شکسته نشدن بهتر آنست که بر درباریان شجاع نکته نکنم.

تعمق

در این غزل حافظ اصول عقیده و خط مشی خودرا شرح  می دهد که اصل اساسی آن در بیت اول آمده است من بدگویی نمی کنم حق را زیر پا نمی گذارم تا خود را بی گناه نشان دهم بر این روال پیش می رود تا در بیت 7 به شجاع می گوید اطرافیان تو حسود و احمقند و من ارباب هنرم و آنها از من بدگویی می کنند تا نظر تو را نسبت بمن معلق کنند بالاخره در بیت 8 عقلانیست وسعه صدر خود را بنمایش می گذارد اگر اطرافیان تو حق میگویند من مخالفت نمی کنم واگر ناحق بگویند گوش به احمق نمیکنم.

شناسه غزل

غزل شرح مجادله و مقابله حافظ با اطرافیان دغلکار و دورغگو شجاع همان جماعتی که (بر سر ایمان کنند قرآن را) و درفکر خوش راندن دنیا با اسب سیه و زین مغرق می باشد و نزد شجاع تا می توانند بدگویی می کنند.

طبقه‌بندی غزل

فصل حافظ/ شجاع- حافظ /حسود، خصم- آغاز ترک دوریش- زنجیرة عبوس زهد 432+431+430 احتمالاً اواخر سال 769ق/746ش/1367م سروده شده است.
22/11/96ش/26/05/1439ق/11/02/2018م

سیاوش ایزدیفاطمه سهرابی

www.DarHozooreKhajeHafez.com
نام ایمیل عنوان دیدگاه
متن دیدگاه
کد تصویری