1397/12/21تاریخ:
غزل 45 سودی

اَلمِنَه لله کِه دَرِ مِیکَدِه بازَست زانرو کِه مَرا بَر دَرِ او رویِ نیازَست

1 المنه لله که در ميکده باز ست زانرو که مرا بر در اوروي نيازست
2 خمها همه درجوش و خروشندز مستي وآن مي که در آنجاست حقيقت نه مجازست
3 از وي همه مستي و خروشست و تکبر وزما همه بيچارگي و عجز و نيازست
4 رازي که بر خلق نگفتيم و نگوئيم با دوست بگوئيم که او محرم رازست
5 شرح شکن زلف خم اندر خم جانان کوته نتوان کرد که اين قصه درازست
6 بار دل مجنون و خم طره ليلي رخساره محمود و کف پاي ايازست
7 بر دوخته ام ديده چو باز از همه عالم تا ديده من بر رخ زيباي تو بازست
8 در کعبه کوي تو هر آنکس که در آيد از فبله ابروي تو در عين نمازست
9 اي مجلسيان سوز دل حافظ مسکين از شمع بپرسيد که در سوز و گدازست

بستر تاریخی

غزل 45 و 46 پی در پی ، با یک ردیف و قافیه جزء غزلیات خانه بی تشویش اند که اوائل سال 759 ق 736 ش 1357 م سروده شده  هم ردیف و همزاد هستند ولی همگن نیستند. 

در حضور خواجه، در حضور خواننده

بیت 1 : المنه لله که در ميکده باز ست زانرو که مرا بر در اوروي نيازست
کلمات: منت: سپاس- المنه لله: سپاس خداي را- ميکده: شراب فروشي- ميکده: بارگاه خداوند- زان: از آن- زان رو: بدان جهت- مرا: حافظ را- او: خداوند- روي: درخواست - نياز : احتياج.
برگردان: سپاس خداي را که بارگاه او هميشه به روي من باز است و من نيازهايم را از او مي طلبم.
 
بیت 2 : خمها همه درجوش و خروشندز مستي وآن مي که در آنجاست حقيقت نه مجازست
کلمات: خُم يا خمره: کوزه هاي سفالي دهان گشاد که تا 50 سال پيش توليد سرکه ، شراب و خوشاب در آنها انجام مي شد- خمها: مومنينِ بي ريا – جوش و خروش: رفت و آمد- مستي: لذت عبادت- وان: و آن- مِي: عبادت- آنجا: مي کده- حقيقت: درست- مجاز: نادرست ، دروغين.
برگردان: در ميکده عشق همه بسيار سرخشند و در جوش و خروشند زيرا عبادتي که در آنجا بر پاست عبادت الهي است نه بخاطر عوامفريبي.
 
بیت 3 : از وي همه مستي و خروشست و تکبر وزما همه بيچارگي و عجز و نيازست
کلمات: وي: خداوند- مستي: بي نيازي - خروش: هدايت- تکبر: بزرگي- وز: و از- ما: آدميان- عجز: ناتواني.- نياز : احتياج
برگردان: خداوند دانا ، توانا ، بسيار بزرگ و بي نياز است نيازمندي و ناتواني مختص بندگان درمانده اوست.
 
بیت 4 : رازي که بر خلق نگفتيم و نگوئيم با دوست بگوئيم که او محرم رازست
کلمات: راز: نگفتني- بر: براي- خلق: مردم- نگفتيم: تا به حال نگفتيم- نگوئيم: هرگز نخواهيم گفت- دوست: شجاع- محرم: خودي= گانه- نامحرم: بيگانه
برگردان: موضوعي که براي کسي نگفتم و نخواهم گفت با شجاع بگويم که او محرم راز است. درنگ : دوست را نمي توان خدا در نظر گرفت زيرا خداوند هميشه به همه اسرار واقف است و احتياجي نيست حافظ به او امروز بگويد يا نگويد، فردا بگويد يا نگويد.
 
بیت 5 : شرح شکن زلف خم اندر خم جانان کوته نتوان کرد که اين قصه درازست
کلمات: شرح: بيان و توصيف- زلف: موي سر- زلف: انديشه- جانان: شجاع- کوته: مختصر- نتوان کرد: نمي توان گفت.
برگردان: برگردان1: شجاع زلف تو آنقدر بلند و پر چين و شکن است که شرح آن در اين مختصر نمي گنجد. برگردان2: شجاع تو آنقدر باهوش و افکار عجيب و غريب داري که توصيف آن به آساني مقدور نيست.
 
بیت 6 : بار دل مجنون و خم طره ليلي رخساره محمود و کف پاي ايازست
کلمات: بار: غم- بار دل: غم عشق- مجنون: همان ديوانه ليلي- خم: انحنا- طره: موي پيشاني- محمود: سلطان محمود که عاشق غلامش اياز بود.
برگردان: شجاع يکي از اسراري که مي خواهم به تو بگويم اينست : من مجنون تو و تو ليلي مني به عبارت بهتر من مانند اياز بنده تو هستم و تو ماند سلطان محمودي که بايد گفت پاي مرا ببوسي. قابل توجه کساني که گفته و مي گويند حافظ مداح شجاع بوده ، المنه الله که غزل مفقود نشده ، شجاع که نفهميده هيچ شارحان هم در نيافتند که چه تحقير از شجاع نموده است
 
بیت 7 : بر دوخته ام ديده چو باز از همه عالم تا ديده من بر رخ زيباي تو بازست
کلمات: بر دوخته ام: چشم خود را دوخته ام- چو: مانند- باز: پرنده شکاري قابل آموزش- عالم: جهان – تو : شجاع .
برگردان: از آن لحظه که تو را ديدم چنان زيبا بودي ، چنان عاشقت شدم که در دنيا به چيز ديگري جز تو نگاه نمي کنم. توضيح: به نقل از خانم دکتر ستارزاده : ايشان در پانويس اين غزل در شرح سودي نوشته اند براي تربيت باز پلک هاي چشم آن پرنده را مي دوزند و به خريدارش مي دهند چندين روز چشم هاي او دوخته مي ماند و صاحبش به آن غذا مي دهد و صحبت مي کند بعد نيمي از يک پلک را باز مي کند و برنامه ادامه مي يابد تا باز کاملاً صاحب خود را بشناسد با شنيدن صدا و ديدن صاحبش به سوي او برود و بردوشت او بنشيند غذا بخورد {در واقع از اصل شرطي نمودن پاولوف براي آموزش حيوان يا حيوانات استفاده مي شود}.
 
بیت 8 : در کعبه کوي تو هر آنکس که در آيد از فبله ابروي تو در عين نمازست
کلمات: کعبه: خانه خدا که قبلاً از آن بتخانه بوده- کعبه: خانه شجاع- کوي: خانه- تو: شجاع- هرکس: يکي از آنها حافظ است- قبله: خانه خدا- عين: همسان.
برگردان: شجاع تو خداي مني اگر در برابر تو بنشينم و به ابروان تو نگاه کنم به مانند خواندن نماز در برابر خداست. تعمق: تا بي نهايت مغبچه 26 را همي کند تحميق تا آن کار تاريخي اتفاق بيفتد.
 
بیت 9 : اي مجلسيان سوز دل حافظ مسکين از شمع بپرسيد که در سوز و گدازست
کلمات: اي مجلسيان: اي ساکنين کره زمين- سوزدل: سوختن دل- حافظ مسکين: حافظي که شير سرخ و افعي سيه است- از شمع: که تا صبح مي سوزد- بپرسيد: جويا شويد- سوز: سوختن- گداز: آب شدن است.
برگردان: اي اهالي زمين حال مرا از شمع بپرسيد منهم مانند او شبها مي سوزم و آب مي شوم بدان خاطر که به شجاع بايد بگويم تو خدائي و من در برابر تو بجاي کعبه نماز مي گذارم (تا بر خيزد بياييد من در رگ هاي او گلاب پنهان مي کنم تا با پدر سفله اش بستيزد)
 

در حضور اندیشه

22/05/757ق/ 10/03/735ش/30/05/1356م امیر مبارزالدین محمد مظفر دستور داد اسحاق دستگیر و در جوال آورده شده به شیراز را عصر جمعه همانروز در میدان سعاد گردن بزنند حافظ نظاره گر صحنه اعدام بود دید که سر قطع نشده اسحاق همچون ماهی خون خود را می بلعد پس از چندی جزع و فزع تصمیم گرفت با جلال الدین شجاع 25 ساله بلند قد و زیبا رو در عین حال ولیعهد امیر مبارز که اهل شعر و شراب و حافظ قرآن هم بود طرح دوستی بریزد در این غزل در 3 بیت اول حافظ حمد و سپاس خدا را می گوید . در بیت 4 میگوید میخواهم رازی را برای دوست بگویم که به کسی  نگفته ام دیدگاه حافظ نسبت به شجاع [شجاع تو سلطان محمودیو من ایاز تو هستم] که باید پاهای مرا بصورت خود بگذاری . لفافه ای هم برای گفته خود دوخته است [ابروی تو محراب مسجد و تو خدا من] سرانجام حافظ 41 ساله به روزگار سیاه خود اشاره می کند که باید شجاع 25 ساله را بجای خدا ستایش کند. 

برگردان روان

خدا را سپاس می گذارم که درگاه او به روی من باز است زیرا به او نیازمندم بدان خاطر که در آنجاست که به عبودیت واقعی می توان رسید و عشاق خدا برای رسیدن بدانجا در جوش و خروشند ، چون او بزرگ و بی نیاز است و ما محتاج و نیازمند او هستیم. 
ابیات 1 ، 2 و 3 آغاز سخن به یاد خدا و بیت 9 ابراز تاسف حافظ از اینکه باید به شجاع بگوید تو خدای منی و 6 بیت دیگر با برگردان زیر پنهان کردن گلاب بسیار ناب در رگ های آن مغبچه است. شجاع تو دوست منی اسراری می خواهم بگویم که به کسی نگفته و نخواهم گفت زیرا تو فقط محرم رازی بسیار جوانی و موهای سرت بسیار بلند و پر چین و شکن و زیباست و بسیار باهوش و زیرکی آنقدر که تو لیلی و من مجنون تو هستم و تو سلطان شجاعی و من ایاز بنده تو که باید کف پای مرا ببوسی و تو آنقدر زیبائی که از آن لحظه که تو را دیدم در این دنیا به چیز دیگری نگاه نمی کنم و خانه تو برای من همان خانه خداست و نگاه به ابروی تو عین نماز است.  سرانجام حافظ 42 ساله که ، مفسر ، مدرس و حافظ قرآن کریم است به خود نگاه می کند که چقدر مسکین شده که باید به آن پسرک 26 ساله بگوید تو خدای منی و از مردم بخواهد که به حال و روز او بگریند 

تعمق

ابیات 1 و 2 و 3 حمد و ستایش خداوند تعالی و ابراز بندگی نسبت به اوست جان غزل بیت 4 است ((رازی که بر خلق نگفتیم و نگوئیم با دوست بگوئیم که او محرم رازست)) اولاً آن دوست چه کسی بجز جلال الدین شجاع می تواند باشد که حافظ او را اینقدر امین می داند ثانیاً این (راز) چیست که حافظ آنرا به کسی نمیگوید و نخواهد گفت؟ ضرورت دارد تکرار و تأکید کنم این (چه رازیست؟) (چه رازی ؟)  با عنایت به اینکه وفق غزل 46 که ادامة غزل 45 می باشد و در آن غزل میگوید محتسب تیز است . عراق و فارس را گرفت حالا وقت تبریز است یعنی غزلها در آستانه لشکر کشی امیر مبارز به تبریز سروده شده آیا آن (راز) طرح ترور امیر مبارز در جریان لشکر کشی به تبریز نبوده است ؟ لذا غزل جای تشریح و تعمق و موشکافی بسیار دارد که می رسیم به این جمله (المعنی فی بطن شاعر) با عنایت به دستیگری، زندانی و نابینا نمودن امیر مبارز پس از فتح تبریز و بازگشت به اصفهان و تهدیداتی که امیر مبارز می نمود آیا آن (راز) که برای هیچکس گفته نشد و نخواهد شد طرح ترور امیر مبارز نبوده است . 

شناسه غزل

ابیات 1 و 2 و 3 حمد و ثنای خداوند است هر چند ناخالصی دنیوی دارد . 5 بیت گلاب ناب برای پنهان کردن در رگ شجاع 26 ساله و بیت 9 حافظ به حال روز خود افسوس می خورد که باید به شجاع 26 ساله بگوید تو خدای منی و از مردم می خواهد به حال او گریه کنند .
در راستای شناسائی غزل تکرار بیت 4 ضرورت دارد:  

  رازی که بـر خلـق نگفتیم و نگوئیم با دوست بگوئیم که او محرم رازست  

طبقه‌بندی غزل

فصل حافظ/ امیر مبارز- حافظ/ شجاع- سلسله غزلیات خانة بی تشویش- /غزیدة محتسب تیز است 46+45 /احتمالاً اوائل سال 759ق/736ش/1357م یا اواخر سال 758ق/736ش/1357م سروده شده است .
13/11/1397 ش 27/05/1440 ق 03/01/2019 م

سیاوش ایزدیفاطمه سهرابی

www.DarHozooreKhajeHafez.com
نام ایمیل عنوان دیدگاه
متن دیدگاه
کد تصویری