1398/02/22تاریخ:
غزل 7 سودی

صُوفی بیا کِه آیِنِه صافَیستْ جام را تا بِنگَری صَفای مِیْ لَعلْ فام را

لطفاً غزیده [صوفی بیا ] را مطالعه فرمائید

1 صوفي بيا که آينه صافيست جام را تا بنگري صفاي مي لعل فام را
2 عنقا شکار کس نشود دام بازچين کان جا هميشه باد به دست است دام را
3 درعيش نقدکوش که چون آبخورنماند آدم بِهِشت روضه دارالسلام را
4 دربزم دور يک دو قدح درکش و برو يعني طمع مدار وصال دوام را
5 اي دل شباب رفت و نچيدي گلي ز عيش پيرانه سر مکن هنري ننگ و نام را
6 راز درون پرده ز رندان مست پرس کاين حال نيست زاهد عالي مقام را
7 مارا برآستان توبس حق خدمت است اي خواجه بازبين به ترحم غلام را
8 حافظ مريد جام مي است اي صبا برو وز بنده بندگي برسان شيخ جام را

بستر تاریخی

احتمالاً غزل اوائل 12/767 ق 6/745 ش 8/1366 م سروده شده علت سرودن مشروحاً در فوق آورده شده . ارزش آن اعلام آغاز دورشاید هم میهنان عزیز پذیرفته باشند [غزیده سرائی] رکن رکین دفتر اشعار حافظ است. دو غزل شماره 7 و  10 سودی تحت عنوان [غزیده شیخ جام] دارای یک بستر تاریخی می باشند و آن بستر تاریخی اینست از اوائل سال 769ق/746ش/1367م حافظ هدف حِقد و حسد اطرافیان شجاع مخصوصاً عماد فقیه کرمانی قرار میگیرد. غزل 42 [حسد چه میبری ای سست نظم برحافظ  قبول خاطر و لطف سخن خدا داداست] عماد  هم شاعرست هم بسیار مورد علاقه شجاع در عین  حال صوفی نما غزل 141 [آن را که خوانی استاد گر بنگری بتحقیق صنعت گرست لیکن شعر روان ندارد ] ولی حافظ عالی مشربست                                                               غزل 76 [حافظ ار صدر ننشیند ز عالی مشربیست عاشق دردی کش اندر بند مال و جاه نیست] درویش است به [عشق] دلخوش است، به تعلقات دنیا بی اعتنا ولی عماد به در و گوهر غزل 509 [نصیحت گوش کن کین در بسی به از آن گوهر که در گنجینه داری] او در و گوهر بسیاری علاقه مند است از دیگر سو شجاع به علت افراط در لحو و لعب در دورة اول  حکومت کاری کرد غزل217  [ مکن که کوکبة دلبری شکسته شود چو بندگان بگریزند و چاکران بجهند] که غلامان گریختند و چاکران بجستند  به برادر و رقیب او سلطان محمود که مورد  حمایت اکید سلطان احمد ایلکانی بود پیوستند در نتیجه شجاع روز 16/11/765ق/8/9/734ش/29/11/1355م از سلطان محمود و دلفریبان نباتی او شکست خورد  به کرمان گریخت سرانجام روز 24/12/767ق/17/6/745ش/8/9/1366م توانست به سوی شیراز بیاید محمود راشکست بدهد و حکومت شیراز را بگیرد و سلطان محمود بگریزد و به اصفهان برود و در تدارک باشد تا دوباره به شیراز بازگردد و  حکومت را بدست بگیرد لذا اطرافیان او برای اینکه حوادث سال 765ق/742ش/1363م تکرار نشود به شجاع گفتند صوف بپوشد غزل290 [صوف برکش ز سر و باده صافی درکش سیم در باز و به زر سیمبری در برگیر] در ملاء عام شراب ننوشد و ترک حافظ درویش بنماید غزل 290 [ترک درویش مکن گر نبود سیم و زرش اشکم سیم شمار و رخم را زر گیر] ولی شجاع شرابخوار هفت خطیست که حافظ او را شیخ جام معرفی میکند و به باد صبا می گوید سلام مرا به او برسان بیت 8 غزل7 [حافظ  مرید  جام  می است ای صبا برو وز  بنده  بندگی  برسان  شیخ  جام  را ] ولی حافظ بدون  اعوجاج به راه خود می رود غزل می سراید ، آتشین هم می سراید، شراب می نوشد و لاینقطع به اطرافیان ریاکار شجاع مخصوصاً عماد پرخاش می کند. او هم موجود زنده ایست ظرفیت مشخص و معینی برای تحقیر و تخفیف دارد عزم خود را جزم می کند که حافظ را بدست شجاع بکشد تا [بد نام نشود]. ه دوم حکومت شجاع بر شیراز است . دوره اول 19/9/759 ق 10/6/737 ش 1/9/1358 م تا 14/11/765 ق 30/5/743 ش 20/8/1364 م در شیراز دوره دوم 24/12/767 ق17/6/745 ش 8/9/1366 م تا 785ق 761ش/1383 م  مجدداً در شیراز هر چند شجاع بمدت دو سال در کرمان که قلمرو اجداد مادریش بود حکومت می کرد.

در حضور خواجه، در حضور خواننده

بیت 1 : صوفي بيا که آينه صافيست جام را تا بنگري صفاي مي لعل فام را
کلمات: صوفي: عماد- صاف: پاکيزه- آينه صاف: آينه کاملاً پاکيزه- جام: قدح شراب- بنگري: ببيني- صفاي: پاکيزگي- مِي لعل فام: شراب سرخ رنگ.
برگردان: عماد بيا به جام شراب که مانند آينه پاک است نگاه کن تا تصوير کريه خود را در آن ببيني { برگردان به منظور } منظور از جام مِي در اين بيت و دعوت صوفي براي تماشاي آن {عيني نمودن} يکرنگي است. صوفي را براي نوشيدن دعوت نمي کند مي گويد {ببين شراب صاف و يکرنگ است بيا يکرنگي را از آن بياموز اي چندرنگ}.
 
بیت 2 : عنقا شکار کس نشود دام بازچين کان جا هميشه باد به دست است دام را
کلمات: عنقا: پرنده اي افسانه اي که در بلندترين کوه که نام آن قاف است و بادهاي تندي در آنجا مي وزد لانه مي گذارد-عنقا: شجاع خود را عنقا مي دانسته- شکار کس نشود: شکار کسي نمي شود- دام بازچين: کار بيهوده نکن زيرا اگر براي شکار عنقا دام گسترده اي دامت را باد خواهد برد- کان جا: در قله قاف برباد است- دام را: دامت را. عنقا: آقاي دکتر جلاليان به درستي مي گويد شجاع خود را عنقا مي خوانده و در اين بيت عنقا [يعني شجاع]
برگردان: عماد بدان پادشاه شجاع مانند عنقا بلند پرواز و چنان جايگاهي دارد که کسي نمي تواند براي او دام بگسراتند و او را شکار کند تلاش بيهوده نکن.
 
بیت 3 : درعيش نقدکوش که چون آبخورنماند آدم بِهِشت روضه دارالسلام را
کلمات: عيش نقد : عبادت خالصانه در اين جهان – چون : زيرا- آبخور: روزي مستمر- آبخور نماند : اخراج شد – بِهشتْ : بگذاشت- روضه : باغ- روضه دارالسلام : بهشت
برگردان: عماد بيا و چند روزي که زنده اي مرد خدا باش خلاف دستورات او عمل نکن اگر از دستورات خدا سرپيچي کني بهشت را از دست مي دهي
 
بیت 4 : دربزم دور يک دو قدح درکش و برو يعني طمع مدار وصال دوام را
کلمات: در بزم: در اين جهان- در بزم دور: در چند روز زندگي- قدح: کاسه شراب- درکش: بنوش- يک دو قدح درکش: يکي دو روز آسوده خاطر باش-طمع:انتظار-وصال:عمر- وصال دوام : عمر جاودان
برگردان: عماد چند روزي که زنده هستي خودت را عذاب نده آسوده زندگي کن فکر نکن تا ابد زنده خواهي ماند.
 
بیت 5 : اي دل شباب رفت و نچيدي گلي ز عيش پيرانه سر مکن هنري ننگ و نام را
کلمات: اي دل: اي خواجه عماد- شباب: جواني- شباب رفت: پير شدي- گلي: اندوخته خيري- زعيش: از لذت درک خداوند-پيرانه سر : حالا که 80 سال شده اي - هنر: کاري- ننگ و نام: بدنامي(آبرو)
برگردان: عماد جوانيت سپري و پير شدي کار خيري نکرده اي در اين پايان عمر مرا اعدام نکن که آبرويت مي رود.
 
بیت 6 : راز درون پرده ز رندان مست پرس کاين حال نيست زاهد عالي مقام را
کلمات: راز درون پرده: فهم عميق اسرار خلقت- ز: از- رندان: حافظ- مست: چون مست هستند ملاحظه کاري نمي کنند- کاين: که اين- که اين حال: که چنين بي پروايي- زاهد عالي مقام: شيخ الاسلام عماد فقيه کرماني .
برگردان: شجاع اگر مي خواهي به کنه دين پي ببري بايد از حافظ بي پروا بپرسي نه از عماد که بويي از يکرنگي نبرده.
 
بیت 7 : مارا برآستان توبس حق خدمت است اي خواجه بازبين به ترحم غلام را
کلمات: ما: حافظ- برآستان تو: درحق تو-تو : شجاع- بسي : بسيار زياد - بس حق خدمت است: شجاع خدمت بسيار بتو نموده ام
برگردان: شجاع بياد بياور از سال 757ق/734ش/1356م تا به امروز چقدر بتو خدمت کرده ام .
 
بیت 8 : حافظ مريد جام مي است اي صبا برو وز بنده بندگي برسان شيخ جام را
کلمات: مريد جام مِي: باده کِش- اي صبا: اي پيک- وز: و از- بنده: حافظ- شيخ: بزرگ- شيخ جام: پادشاه شجاع که شرابخوار هفت خطيست
برگردان: باد صبا به پادشه بگو حافظ بندة توست، شرابخوار و يک رنگ است وتوهم شرابخوار بزرگي هستي [چرا حافظ را مي کشي]
 

در حضور اندیشه

سال 770ق/747ش/1368 م مخالفین حافظ کرد هم جمع شده تصمیم گرفتند او را بکشند برای اینکار به رأی شاه شجاع و خواجه توران نیاز داشتند بسیار تلاش نمودند طبق غزل  290 [شجاع هم ترک درویش] نمود [ترک درویش مکن گر نبود سیم و زرش در غمت سیم شمار اشک و رخش را زرگیر]
حکم اعدام حافظ قطعی شده چیزی به اجرای آن باقی نمانده. حافظ این غزل را خطاب به دست اندرکاران تصمیم اعدام خود می سراید. 
مخاطب ابیات 1 و 2 عماد فقیه کرمانی به اصطلاح صوفی یا زاهد عالی مقام است که حالا 80 ساله است .
مخاطب ابیات 3 و 4 اعلی حضرت شاهنشاه بلنداختر شاه شجاع که خود را [عنقا] خوانده به او می گوید توهم چند روز بیشتر نمی توانی [کام برانی] مرگ گلوی تو را هم خواهد فشرد. 
مخاطب ابیات 5 و 6  باز هم خواجه عماد الدین فقیه کرمانی است که پیر شده است درعمرش عبادت خالصانه نکرده حالا مأمور پرونده سازی اعدام حافظ است برای خود بدنامی خواهد خرید بطوریکه در بِهِشت هم جایی نخواهد داشت. 
مخاطب بیت 7 کسی که حافظ به او بسیار خدمت کرده شاه شجاعست که حافظ او را از سال 757ق/734ش/1356م ارشاد و محافظت نموده از توطئه ها نجاتش داده. 
مخاطب بیت 8 اولاً همه افراد فوق یکجا هستند که حافظ می گوید مرید مستی و راستی هستم ضمناً باد صبا به شجاع بگو بنده تو هستم که شیخ جامی (تو خودت سرکردة شرابخوارانی)

برگردان روان

خواجه عماد با وجودیکه پیر شده ای و ادعای فقاهت می کنی یک لحظه خدا را نشناختی و حالا با قتل من موافقت می کنی نه تنها در این دنیا بدنام میشوی خداوند هم تو را نخواهد بخشید و تو را به بهشت مورد علاقه ات نخواهد برد. 
عماد که دعوی مرد خدا بودن می کنی بیا جام شراب را که مانند آئینة بسیار  پاکیزه ایست نگاه کن تا ببینی چگونه یکدست ، شفاف و یکرنگ است. اگر حافظ شراب می نوشد بدین خاطر است که او {درپیاله عکس رخ یار دیده }راستگو و درست کردار شده است. این را من می دانم نه زاهد عالی مقامی چون تو مضافاً تلاش نکن شجاع را بفریبی و برای او دام  بگسترانی که به یک باره باد همه را خواهد برد. 
بالاخره خواجه توران فراموش کردی چندماه قبل چه دسیسه ای برای تو چیدند و چگونه به زندانت انداختند و چگونه غلام تو حافظ دنبال کارت را گرفت از زندان به در آورد و ترا برمسند صدارت نشاند. لااقل تو کاری بکن و نگذار مرا اعدام کنند. 
بسیار خوب اگر نمی شود کاری کرد و کسی گوش شنوا ندارد بادصبا برو به همه بگو اگر من شراب خوارم بخود شاه شجاع سلام برسان بگو تو خودت شرابخوار  بزرگی هستی (اگر نبات مرا بجرم شرابخواری بکشند تو را هم باید بکشند)

تعمق

غزیده صوفی بیا سال 770ق/747ش/1368م سروده شده (شجاعی که شیخ جام است) ولی صوف پوشیده زلف بگشاده نخجیر حافظ از دست بشده باوجودیکه روی خوبی دارد و روزی با حافظ مهربان بوده با بی رحمی کامل [دل سنگش] آسایش  خاطر حافظ را برهم زده و به هیچ وجه از تیر آه حافظ [همان آهی که چشم پدرش را کور کرد] نمی ترسد و برجان خود رحم نمی کند و از برابر تیر آه او هم کنار نمی رود ، این شیخ جام [ شرابخوار بزرگ] اعوان و انصاری  دارد که سر کرده آنها صوفی عماد است که حافظ به او می گوید  بیا وچهره کریهت را در آینه جام ببین بدان شجاع مکار تر از تست و به دام تو نمی افتد بدان تو هم مانند آدم ابو البشر تاریخ انقضاء داری، بدان پیر شده ای بزودی میمیری پس حافظ را نکش تا رسوای خاص و عام نشوی یکی دیگر از اطرافیان شیخ جام [شرابخوار بزرگ] خواجه توران است که حافظ  به اندازة  جانش بگردنش حق دارد زیرا که 8 ماه قبل او را از اعدام نجات داد بالاخره در بیت 8 می گوید حافظ مرید جام می است، حافظ یک رو و یک رنگ است حافظ غلام و بنده شاه شجاع است.
حکم بردن حافظ به لب بحر فنا صادر شده. عناصر اصلی دخیل در صدور  حکم را مخاطب قرار میدهد. اصلی ترین که عماد باشد در 5 بیت اول مورد خطاب قرار گرفته. ابیات 6 و 7 خواجه جلال الدین تورانشاه در مصرع اول بیت 8 میگوید حافظ مرید جام می است (راستگوست). مصرع دوم شیخ جام یا اعلی حضرت شاه شجاع بزرگ شرابخوار آل مظفر است.

شناسه غزل

غزل نیمه دوم  سال 770 ق 747 ش 1368 م در ارتباط با صدور رأی به لب بحر فنا بردن  حافظ ظاهراً به جرم شرابخواری سروده شده و حافظ با تمام توان به آخرین تارهای وجود صادر کنندگان حکم اعدام زده تا توانسته یک شبه با اتکاء به خدا حکم اعدام را لغو کند ولی از شیراز اخراج گردد . 

طبقه‌بندی غزل

فصل حافظ/شجاع- حافظ/ عماد- خواجه توران- بخش حافظ بر لب بحر فنا – غزیدة صوفی بیا 10+7 /احتمالاً اواسط سال 770ق/747ش/1368م سروده شد است
15/08/1397 ش 27/02/1440 ق 06/11/2018 م شاید نهائی

سیاوش ایزدیفاطمه سهرابی

www.DarHozooreKhajeHafez.com
نام ایمیل عنوان دیدگاه
متن دیدگاه
کد تصویری