1397/12/22تاریخ:
غزل 81 سودی

مَبْاشْ دَرْ پِیِ آزْار و هَرْچهْ خواهیْ کُنْ کِهْ دَرْ شَریعَتِ ما غِیْرْ اَزْ ایْنْ گُناهیْ نیستْ

1 جز آستان توام درجهان پناهي نيست سر مرا بجز اين در حواله گاهي نيست
2 عدو چو تيغ کشد من سپر بيندازم که تيغ ما بجز از ناله اي و آهي نيست
3 چرا ز کوي خرابات روي برتابم کزاين به هم بجهان هيچ رسم وراهي نيست
4 زمانه گر بزند آتشم به خرمن عمر بگو بسوز که بَرِ مَن بِه برگ کاهي نيست
5 غلام نرگس چماش آن سهي سروم که از شراب غرورش به کس نگاهي نيست
6 چنين که ازهمه سو دام راه مي بينم به از حمايت زلفش مرا پناهي نيست
7 عنان کشيده رو اي پادشاه کشورحسن که نيست بر سر راهي که دادخواهي نيست
8 مباش در پي آزار وهرچه خواهي کن که در شريعت ما غير از اين گناهي نيست
9 عقاب جور کشيده بال در همه شهر کمان گوشه نشيني و تير آهي نيست
10 خزينه دل حافظ به زلف و خال مده که کارهاي چنين حد هر سياهي نيست

بستر تاریخی

غزل اواسط 770 ق 747 ش 1368 م زمانی سروده شده که دشمنان حافظ تیغ را کشیده عنقریب طناب دار را به گردن او بیندازند لذا حافظ به شجاع پناه می برد و از او طلب عفو می کند در واقع فرجام خواهیست. 

در حضور خواجه، در حضور خواننده

بیت 1 : جز آستان توام درجهان پناهي نيست سر مرا بجز اين در حواله گاهي نيست
کلمات: جز: فقط- آستان: درگاه- توام: شجاعم- اين در: دربار شجاع- حواله گاه: مُتَکاء.
برگردان: شجاع در جهان پناهي جز تو ندارم و سر من فقط در آستان دربار تو سالم مي ماند.
 
بیت 2 : عدو چو تيغ کشد من سپر بيندازم که تيغ ما بجز از ناله اي و آهي نيست
کلمات: عدو: عماد- چو: اگر- تيغ کشد: بخواهد بکشد- سپر بيندازم: اسلحه اي ندارم که با او مقابله کنم- تيغ ما: اسلحه حافظ- جز: فقط- ناله و آه: فقط ناله و آه است.
برگردان: شجاع عماد همه کارست و من درويش يک قبا اگر بخواهد مرا بکشد هيچ کاري نمي توانم کنم تنها سلاحي که دارم ناله و آهست.
 
بیت 3 : چرا ز کوي خرابات روي برتابم کزاين به هم بجهان هيچ رسم وراهي نيست
کلمات: ز: از – کوي خرابات: ميخانه- برتابم: بگردانم- خرابات: اين دنيا که همه به نوعي در آن خرابيم- کزين بهم: از اين بهتر برايم
برگردان: شجاع درست است که مرا به جرم شرابخواري حلق آويز مي کنند اما چرا به ميخانه نروم زيرا جائي بهتر از ميخانه در دنياي خراب سراغ ندارم. تعمق: شجاع تو شرابخواري و لذت شرابخواري را مي فهمي من هم شراب خوارم آنقدر شراب را دوست دارم که چيزي بهتر از آن در اين دنياي خراب سراغ ندارم.
 
بیت 4 : زمانه گر بزند آتشم به خرمن عمر بگو بسوز که بَرِ مَن بِه برگ کاهي نيست
کلمات: زمانه: گردش ايام- گر: اگر- آتش به خرمن عمر: مرا بکشند- بگو بسوز: بگذار بکشند- بَرِمَن: وجود من – به برگ کاه : به اندازه پر کاه .
برگردان: شجاع اگر بناست مرا به جرم شرابخواري حلق آويز کنند بگذار بکنند مگر کيستم آدمي لاغر و ضعيف الجثه همچون پر کاه {خجالت نمي کشند چنين آدم ضعيفي را مي کشند}. توجه: طبق اين بيت حافظ مردي نسبتاً بلند قد و لاغر اندام بوده که همه آنها تحت عنوان شناسنامه بهداشتي حافظ گردآوري و منتشر خواهد شد. ضمناً دريافته ايم رنگ چشمان او هم سياه بوده است.
 
بیت 5 : غلام نرگس چماش آن سهي سروم که از شراب غرورش به کس نگاهي نيست
کلمات: غلام: بنده- نرگس: چشم- چماش: چشمان ريز ، زيبا و مغولي شجاع- سهي سرو: شجاع بلند قامت- شراب غرورش: خودخواهي بيش از حدش.
برگردان: شجاع غلام چشمان ريز و زيبا و قامت ستبر تو هستم که آنقدر مغروري که به کسي نگاهي نمي کني.
 
بیت 6 : چنين که ازهمه سو دام راه مي بينم به از حمايت زلفش مرا پناهي نيست
کلمات: چنين: اينگونه- دام راه: خطر مرگبار- به: بهتر- حمايت زلفش: نظر مبارکش .
برگردان: اينگونه که همه متحد و مصمم به قتل من شده اند تنها راه نجاتم تصميم خردمندانه شجاع است.
 
بیت 7 : عنان کشيده رو اي پادشاه کشورحسن که نيست بر سر راهي که دادخواهي نيست
کلمات: عنان: دهانه اسب- عنان کشيده رو: با احتياط قضاوت کن- پادشاه حسن: تو که پادشاه خوبي هستي- که نيست: بسيار هست- دادخواه: مظلوم.
برگردان: شجاع در مورد اعدام من بسيار احتياط کن مرا اعدام مکن کشورت را بدنام مکن بدان در همه جا گناهکار هست و همه انتظار ملاطفت دارند.
 
بیت 8 : مباش در پي آزار وهرچه خواهي کن که در شريعت ما غير از اين گناهي نيست
کلمات: مباش: نباش- درپي: در دنبال- شريعت ما: اسلام- آزار: اعدام- هرچه خواهي کن: بجز قتل هر چه خواهي کن .
برگردان: شجاع مي داني در اسلام بزرگترين گناه قتل نفس است. مي دانم تو هم شرابخوار و گناهکاري ولي مرا اعدام مکن که بزرگترين گناه قتل نفس است {اگر بخواهند مرا اعدام کنند تو را هم بايد اعدام کنند حالا که ما هردو شرابخواريم بايد به داد هم برسيم لااقل يک درجه تخفيف بده}.
 
بیت 9 : عقاب جور کشيده بال در همه شهر کمان گوشه نشيني و تير آهي نيست
کلمات: عقاب: لاشخور- عقاب جور: حکم اعدام- کمان گوشه نشيني: انسان خدا شناسي- تيرآهي: آدم بسيار دلسوزي .
برگردان: شجاع ؛ اطرافيانت همه با هم متحد شده اند که مرا بکشد در شرايطي که آدم حق شناسي نيست که دلش براي من بسوزد و مرا نجات دهد .
 
بیت 10 : خزينه دل حافظ به زلف و خال مده که کارهاي چنين حد هر سياهي نيست
کلمات: خزينه:گنج- خزينه دل: گنج اطلاعات- به زلف و خال مده: بازيچه نگر- کارهاي چنين: سپردن کليد گنج- حد: در توان-هرسياه: آدم بي ارزش
برگردان: شجاع من آدم بسيار راز داري هستم کسي همچو مرا نمي تواني پيدا کني .
 

در حضور اندیشه

احتمالاً اواسط سال770 ق 747 ش 1368 م می باشد. حافظ 53 ساله نسبتاً جوان و در اوج شهرت و قدرت غزلسرائی ، سال 765 ق 742 ش 1363 م که محمود حاکم شیراز شد حافظ به دربار او نرفت و او را مدح نگفت در عوض شجاع در کرمان و حافظ توسط پیک قابل اعتماد غزلیاتی می سروده و برای او می فرستاده شجاع از این وفاداری با او مهربان و با خط خودش نامه ای برای حافظ نوشت و به او سلام نمود. غزل شماره 98 سال 767 ق 744 ش 1365 م شجاع به شیراز بازگشت حافظ برای ورود او غزلیاتی سرود و به مجالس شجاع هم دعوت شد عید نوروز را تبریک گفت :

 غزل23سودی  ساقیا   آمدن   عید   مبارک   بادت وان مواعید که کردی مرواد از یادت  
این توجه شجاع به حافظ باعث رشک شاعران  اطراف شجاع به رهبری روحانی نمائی به نام شیخ علی کلاه و شاعری به نام عماد فقیه می شد و برای حافظ پرونده ای او را محکوم به مرگ نمودند حافظ مستاصل و درمانده به زلف سیاه شجاع پناه برد. ابتدا او را بمرگ محکوم نمودند ولی با وساطت جمعی احتمالاً او را بدون تعین مدت به یزد تبعید نمودند. غزل شرح این واقعه است. 
خطاب به شجاع این ابیات: ب5 : غلامِ توِ مَغرورم ب8 : آزار نکن  ب7 : از تو دادخواهی می کنم فقط تو  ب9 : شجاع همه علیه من متحد شده اند به زلف تو پناه می آورم  ب6 : شجاع اعدام حافظ را دست کم مگیر . 

برگردان روان

شجاع در این جهان فقط تو را دارم بجز تو پناهی ندارم ، دشمنانم بسیار قدرتمند و قصد قتل من زار و ناتوان را دارند و منهم اسلحه ای بجز ناله و آه ندارم و از خدا و تو طلب یاری می کنم زیرا دشمنان قصد دارند مرا بجرم شرابخواری بقتل برسانند  و منهم راهی بهتر از راه (میخانه) سراغ ندارم اگر می خواهند مرا بکشند هم اهمیتی ندارد زیرا وجود من بسیار ناقابل است هرچند غلام تو و غلام نگاه های آتشین و قامت ستبر تو هستم ولی آنقدر مغروری که بمن توجه نمی کنی بهر حال همه با من  به دشمنی برخاسته اند و تنها کسی که می تواند مرا نجات دهد تو و تصمیم توست ، لذا از تو می خواهم احتیاط کرده تندروی نکنی و بداد من برسی مبادا مرا بکشی زیرا که در شریعت ما گناهی بزرگتر از قتل نفس نیست هرچند از همه سو بر من ستم می ورزند من نه اسحله ای دارم و نه آهم کارگر می افتد ولی بیاد داشته باش که من راز دار بی همتایی برای تو هستم و هر کس بی ارزشی نمی تواند اسرار ترا مانند من نگاهدارد. 

تعمق

حافظ منظور خود را در همان بیت اول می گوید (جز آستان توام در جهان پناهی نیست ...) بر این پایه به شجاع می گوید ((عنان کشیده روای پادشاه کشور حسن)) و (مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن) حافظ قطعاً بمرگ محکوم شده و به شجاع می گوید هر چه میخواهی بکن فقط مرا مکش که گناه غیر قابل جبرانی است ظاهراً گفته حافظ به شجاع و اهل شریعت اثر می گذارد او را نمی کشند ولی برای ابد از شیراز اخراج او را به یزد می فرستند. 

شناسه غزل

عماد تیغ کشیده،  از همه سو برای حافظ دام گسترده اند، عقاب جور  در همه شهر بال گسترده و حافظ را در جهان فقط یک پناهست و آنهم شجاعست تا دستور دهد با او هر کاری می خواهد بکنند ولی او را نکشند تا حافظ هم فرصتی برای رام کردن شجاع داشته باشد، شاید این غزل شجاع را از قتل حافظ منصرف کرده و او را به یزد فرستاده اند.

طبقه‌بندی غزل

فصل حافظ/ شجاع- حافظ/ عماد- سلسله غزلیات حافظ بر لب بحر فنا غزیدة بر لب بحر فنا 81+79 /احتمالاً اواخر سال 770ق/748ش/1369م سروده شده است
05/ 11/1397 ش / 19/06/1440 ق 24/02/2019 م

سیاوش ایزدیفاطمه سهرابی

www.DarHozooreKhajeHafez.com
نام ایمیل عنوان دیدگاه
متن دیدگاه
کد تصویری