1395/07/15تاریخ:
غزل 522 سودی

سُلَیمی مَنذ حَلَت بِا̊ لعَر اقی الاقی مَن هَوا ها مِا اُلاقی

وصال اسحاق روز ی من نیست

1 (سليمي) مند حلت با لعر اقي الاقي من هوا ها مــا الاقي
2 الا اي ساربان محمل (دوست) الي رکبانکم طـال اشتياقي
3 درونم خون شد از نا ديدن دوست الا تعسا لايام الفراقي
4 خرد در زنده رود انداز و مي نوش بگلبانگ جـوانان عراقي
5 بساز اي مطرب خوشخوان و خوشگوي بشعر پـارسي صوت عــراقي
6 جواني باز ميارد بيادم سماع چنگ و دست افشان ساقي
7 مي باقي بده تا مست و خوشدل بياران بر فشانم عمـر باقي
8 بيا ساقي بده رطل گرانم سقاک الله من کأس دهــاقي
9 دمي با نيکخواهان متفق باش غنيمت دان امور اتفاقي
10 ربيع العمر في مرعي حماکم حماک الله يا عهد التلافي
11 مضت فُرَص الوصال و ماشعر نا واني الآن في عــين الفراقي
12 عروس بس خوشي اي دختر زر ولي گه گه سزاوار طلاقي
13 مسيحاي مجرد را برازد که با خورشيد سازهم وثاقي
14 نهاني الشيب من وصل العذاري سوي تقبيل وجه و اعتناقي
15 دُموعي بعد کم لاتحقرونا فکم بحر جمعن من السواقي
16 وصال دوستان روزي مـا نيست بگو حافظ غزلهاي عراقي

بستر تاریخی

غزل  حلقة اول غزیده دو حلقه ای [در زنده رود انداز] می باشد. زمانی سروده شده که حافظ در شیراز فتح شده توسط امیر مبارز الدین محمد مظفر مانده دوستان او از جمله ابواسحاق شکست خورده از شیراز به اصفهان بقول حافظ سفر کرده و بقول عوام فرار کرده است.

در حضور خواجه، در حضور خواننده

بیت 1 : (سليمي) مند حلت با لعر اقي الاقي من هوا ها مــا الاقي
کلمات: سليمي: مُصَغرِ سلمي: محبوبه اي مانند ليلي يا شيرين در زبان عرب-سُلَيمي: معشوق من (جلالي)- مند: از- حلت: نزول کرد- بالعراق: (به اصفهان)- عراق: گُودي(سودي)- الاقي: ملاقات ميکنم (دچار مي شوم)- من: از – هوا: محبت- ما اُلاقي: آنچه ميشکم (جلالي)
برگردان: از زمانيکه اسحاق به اصفهان رسيد از دوري او عذاب ميکشم.
 
بیت 2 : الا اي ساربان محمل (دوست) الي رکبانکم طـال اشتياقي
کلمات: الا: تو- ساربان- کاروانسالار- ساربان محمل: کجاوه دار-محمل: کجاوه- دوست: اسحاق- الي: بسوي- رُ کبان: سواران- کُم: بزرگ- طال: دراز شد، زياد شد- اشتياقي: آرزوي من (محافظ)-
برگردان: اي ساربان حامل اسحاق علاقه من بکاروان تو بسيار زياد است.
 
بیت 3 : درونم خون شد از نا ديدن دوست الا تعسا لايام الفراقي
کلمات: الا: اي- تَعساً: هلاک شدن(با صورت به زمين خوردن(سودي)) - الايام: روزگار- فراق: دوري
برگردان: اسحاق از نديدن تو جگرم خون شد آرزو دارم روزهاي فراق بميرد ( در اعماق خاک دفن گردد)
 
بیت 4 : خرد در زنده رود انداز و مي نوش بگلبانگ جـوانان عراقي
کلمات: خرد: عقل- زنده رود: زاينده رود- گلبانگ: آواز- عراقي: اصفهاني
برگردان: اسحاق هرچند شکست خوردي، گريختي وبسيار غمگيني ولي ابداً غمگين مباش فکر غم را در زاينده رود بينداز تا آب ببرد و جوانان اصفهاني برايت آواز بخوانند.
 
بیت 5 : بساز اي مطرب خوشخوان و خوشگوي بشعر پـارسي صوت عــراقي
کلمات: بساز: بنواز- مطرب: نوازنده- خوشخوان: خوش آواز- خوشگوي: شيرين سخن- صوت: نوا- صوت عراقي: در پردة عراق
برگردان: خواننده خوش آواز که اشعار زيبا ميخواني حالا که اسحاق در اصفهان است از اشعار پارسي براي او در پردة عراق آواز بخوان.
 
بیت 6 : جواني باز ميارد بيادم سماع چنگ و دست افشان ساقي
کلمات: جواني: عهد اسحاق- باز: دوباره- ميارد: مي آورد- سماع:شنيدن - دست افشان: رقص توأم با پايکوبي و دست افشاني- چنگ: ساز زهي مانند سنتور
برگردان: وقتي اين سطور را مي نويسم ياد جواني دهة 740ق/718ش/1339م که در شيراز بودي مي افتم روزهائيکه چنگ مي نواختيم آواز مي خوانديم و ميرقصيديم.
 
بیت 7 : مي باقي بده تا مست و خوشدل بياران بر فشانم عمـر باقي
کلمات: مي باقي: شراب ته بطري- بر فشانم: فداکنم- بياران: به اسحاق- عمر: زندگاني- باقي: مانده
برگردان: ساقي! اول مي باقي مانده را بده بعد طبق بيت زير رطلي پر از شرابم بده تا بنوشم وباقي مانده عمرم را فداي اسحاق نمايم.
 
بیت 8 : بيا ساقي بده رطل گرانم سقاک الله من کأس دهــاقي
کلمات: رطل: برابر 5/1 ليتر- گران: پر-گرانم: پربمن - کأس: کاسه- سقا: آبدهنده- سقاک الله: خدا پر کند- من: از- کاس: کاسه، جام بزرگ- سقاک الله: خدا ترا سيراب کند (خدا بتو برکت بدهد)- دهاق: پر و لبريز
برگردان: ساقي شرابي که تا بحال دادي و مي باقي هم که دادي کفايت نکرد خداوند قدحت را پر از شراب کند بيا شراب بسيار بده تا عمر باقي را فداي اسحاق نمايم.
 
بیت 9 : دمي با نيکخواهان متفق باش غنيمت دان امور اتفاقي
کلمات: دمي: لحظه اي- نيکخواهان: دوستان يکرنگ - متفق: همراه- غنيمت: فرصت- غنيمتدان:فرصت از دست مده- امور: رويداد- اتفاقي: غير منتظره
برگردان: اسحاق شکست خورده به اصفهان گريخته اي ديگر از آن مجالس عيش و عشرت که درغزل .......... گفته ام خبري نيست اگر دوستان دلسوزي يافتي با آن هم صحبت باش تا فرصتهاي مناسب را از دست ندهي .
 
بیت 10 : ربيع العمر في مرعي حماکم حماک الله يا عهد التلافي
کلمات: ربيع: بهار- عمر: زندگاني- ربيع عمر: جواني- في: در- مرعي:چراگاه- حماکم : قرقگاه شما- حما: حمايت- کَ: شما- حما الله: خدانگهدار شما- يا: اي- عهد : روزگار- التلاقي: ديدار
برگردان: اسحاق زمانيکه در شيراز به سلطنت رسيدي تو 22 و من 26 ساله بودم دوران شاد جواني بود و بسيار لذت برديم.
 
بیت 11 : مضت فُرَص الوصال و ماشعر نا واني الآن في عــين الفراقي
کلمات: مَضَت? : گذشت - فُرَص?: فرصت- وِصال: ديدار- فُرَصِ الوِصال: فرصت ديدار- ما شَعرُنا: متوجه نبوديم- وَ اِني: اما - في: در- عَين? : به تمام معنا- الفِراقي: دوري کامل- الآن: هم اکنون- الفراقي: دوري کامل
برگردان: اسحاق تا مغز استخوانم افسوس مي خورم که فرصتهاي طلائي عصر ترا قدر ندانستم و آن فرصتها تماماٌ از دست رفت.
 
بیت 12 : عروس بس خوشي اي دختر زر ولي گه گه سزاوار طلاقي
کلمات: بس:بسيار- دختر زر: شراب- زر: انگور-گه گه: در شرايط کنوني- سزاوار: شايسته- طلاقي: ننوشيدني
برگردان: اسحاق شراب چيزي خواستني و دلچسبست ولي در شرايط کنوني واجبست از نوشيدن آن خودداري کني. شايسته طلاقست: فعلاً ننوش، بعداً بنوش زيرا حکم به سه طلاقه کردن نمي کند چون مي داند اسحاق ترک شراب نخواهد کرد.
 
بیت 13 : مسيحاي مجرد را برازد که با خورشيد سازهم وثاقي
کلمات: مجرد: وارسته از وابستگي به تعلقات دنيا- برازد: حق است- وثاق: خانه –هم وثاقي: هم نشيني- سازد: بکند-
برگردان: اسحاق مي داني حضرت مسيح پاک و مجرد به آسمان چهارم رفت و با خورشيد هم خانه شد تو هم شراب را طلاق بده تا بتواني به حکومت شيراز بازگردي.
 
بیت 14 : نهاني الشيب من وصل العذاري سوي تقبيل وجه و اعتناقي
کلمات: نهاني: نهي کرد(نمي گذارد)- الشيب: پيري-الشيب: سرازيري، سرنگوني و شکست- من: از – وصل: ديدار- العذاري: صورت زيباي اسحاق– تقبيل: پذيرفتن – عتناقي: در آغوش گرفتن - معانقه: روبوسي
برگردان: اسحاق ! شکست و فرار تو باعث شد نتوانم در کنار تو بنشينم در آغوشت بگيرم و ترا ببوسم.
 
بیت 15 : دُموعي بعد کم لاتحقرونا فکم بحر جمعن من السواقي
کلمات: دُموع: جمع دمع - دَمَع: اشک- بعد:پس-فَ: پس- کم: شما- حقير: کوچک- لاتحقروها: دست کم نگير-فکم: چه بسا- بحر: دريا- جمعن: پديد آمد- من: از- سواقي: جويبار
برگردان: اسحاق پس از شکست و فرار تو من مدام مي گريم اين اشکها سرانجام روزي دريا خواهد شد (سر انجام شد وامير مبارز را در خود غرق کرد)
 
بیت 16 : وصال دوستان روزي مـا نيست بگو حافظ غزلهاي عراقي
کلمات: وصال:ديدار- روزي: سهميه- عراقي: يکي از شعراي مورد علاقه حافظ- عراقي: براي عراق
برگردان: حافظ تو ديگر اسحاق را نخواهي ديد غزلهايي مانند غزلهاي عراقي بسرا و براي اسحاق به اصفهان بفرست.
 

در حضور اندیشه

ابوسعید بهادرخان آخرین ایلخان  حاکم بر غرب ایران با مرکزیت تبریز سال 736ق/714ش/1335م رحلت نمود و با مرگ او حکومت ترکان مغول و تارتار بر ایران به بپایان رسید و هر یک از امرا در حوزة مأموریت خود علم استقلال بر افراشته از جمله در شیراز فرزندان محمود شاه اینجو که از سال 705ق/684ش/1305م در آن دیار مستقر و بکار  تحصیلداری برای ایلخانان مشغول بود و در یزد امیر محمد مظفر که او هم از جانب ایلخان اولجایتو سال 718ق/696ش/1318م  بسمت یساولی مِیبُد ( مثلا فرمانداری مِیبُد) منسوب شده بود پس از فراز و نشیبهای عدیده سرانجام 19/09/743ق/03/12/721ش/22/02/1343م ابواسحاق اینجو 22 ساله حکومت فارس را بدست گرفت و سال 744ق/722ش/1344م  اعلام پادشاهی نمود و حافظ 26 ساله هم که حدوداً از سال 738ق/717ش/1338م به دودمان اینجو نزدیکتر شده بود به اسحاق نزدیک شد بطوریکه می توان گفت در دربار او سُکنا گزید و در کنار دیگر شعرا شبهای خوشی را به غزلخوانی  و عود نوازی پرداخت که در بیت 6 حافظ به آن روزگار چنین اشاره میکند (جوانی باز میارد بیادم سماع چنگ و دست افشانی) ولی این سماع چنگ و دست افشانی را (کروکودیل) مهیب و قدرتمندی بنام امیر مبارز محمد  مظفر که از جانب یزد  بحرکت درآمده بود تهدید خونباری نمود و سرانجام روز 04/10/754ق/18/08/732ش/09/11/1353م  این کروکودیل 54 ساله و پسرانش وارد شیراز شدند و ابواسحاق 32 ساله شتابزده از شیراز گریخت و به عراق (اصفهان)  رفت و حافظ در بیت اول چنین نوشت (سلیمی مند حلت بالعراقی الاقی من هواها ما الاقی) اسحاق در اصفهان تلاش مذبوحانه نمود که بتواند به شیراز بازگردد  و حافظی هم که در شیراز مانده بود چشم براه آمدن او روز شماری میکرد ولی سرانجام او هم از آمدن اسحاق مأیوس شد و نوشت (وصال دوستان روزی ما نیست بگو حافظ غزلهای عراقی) لذا حافظ این به اصطلاح غزل را با الهام از اشعار  عراقی می سراید [عراقی شیخ فرخ الدین عراقی  688- 610 (جلالی) ] و به عراق (اصفهان) برای دوستش که از ندیدن او می نویسد (دلم خون شد از نادیدن دوست) می فرستد.
غزل احتمالاً دوسال پس از شکسته شدن اولین، زیبا، اصیل و بخشنده ترین [بت] زندگی حافظ شاه شیخ ابواسحاق اینجو کوچکترین پسر شاه محمود اینجو و تاشی خاتون همسر او که زنی خیر و  مردمدار بود سرورده شده است اگر این غزل را با غزل 523 جمع کنیم و نام آنرا غزیده [در زنده رود انداز] بگذاریم برابر رویه عمل کرده ایم حال آنکه همین غزل یک قصیده 16بیتی است که سلطان السلاطین شمس الدین محمد حافظ شیرازی برای شکست بت دلبندش مأیوسانه برای بازسازی او سروده است.

برگردان روان

اسحاق از امیر مبارز شکست خوردی و به اصفهان گریختی از لحظه ای که به اصفهان رفتی من در عذابم  و به  یاد کاروانیکه ترا از شیراز به اصفهان برد دلخوشم چنان از فراق دلم خونشده بگونه ای که آرزو دارم فراق بمیرد و در اعماق زمین دفن گردد ولی اسحاق از چنین شکستی غمگین مباش روحیه خود از دست مده و غمهایت را به زاینده رود بریز شاد باش بگونوازنده ماهری درپردة عراقی برایت بنوازد و جوانان اصفهانی برایت شعر پارسی بخوانند و منهم در اینجا بیاد  گذشته ها که جوان بودیم چنگ می نواختیم، شعر میخواندیم و می رقصیدیم و پایکوبی میکردیم دلخوش هستم و هرآنچه شراب ازگذشته بر جای مانده را می نوشم و بقیه عمرم را بپای تو نثار میکنم و از ساقی انتظار دارم تا می تواند برای درمان درد دل خونینم شراب فراوان بدهد و از خدا میخواهم که به او عوض بدهد تو هم در اصفهان با هرکسی منشین بلکه اوقات کمی را با دوستان یکرنگ بگذران و شرایط را زیر نظر داشته باش شاید شرایط بطور ناگهانی به سود تو تغییر کند. هرچند  زمانیکه در شیراز بودی هر دو جوان بودیم و لذت بسیار بردیم و حالا چنان افسوس میخورم که تا مغز استخوانم می سوزد که چرا قدر آنروزها را ندانستم وچنان روزگاری را از دست دادیم. که یکی از علل آن شرابخواری بسیار تو بود هرچند شراب نوشیدن لذت بخش است ولی نباید به آن آلوده شد و گاهگاهی باید شراب ننوشید حالا هم کمتر به شرابخواری بپرداز و منتظر باش شاید اتفاق موافقی برای تو پیش بیاید همانطور که مسیح در پناه پاکدامنی و عدم آلودگی به لذائذ دنیوی و عدم اختیار تأهل شایستگی آنرا بافت که به آسمان چهارم برود و با خورشید همخانه گردد من با  چشمانی گریان در شیراز ماندم ولی ا زاین قطرات جویبار و از جویبارها دریا بوجود می آید زیرا اندک جمع شود وانگهی دریائی شود (که امیر مبارز را روز 19/09/743ق/03/12/721ش/22/02/1343م در آن غرق میکنند) هرچند میدانم که دیگرهرگز ترا نخواهم دید ناچارم غزلهائی همانند عراقی برایت بسرایم و به عراق بفرستم. از این قطرات جویبار و از جویبار ها دریا بوجود می آید.

تعمق

مقدمه: ضرب المثل خوبی داریم که برازنده اکثر غزلیات حافظ بویژه این غزل است  ((یک لایی بودش نرسید دو لایی کریم برسد)) را در مورد این غزل  (یک لایی بودش نرسید دو لایی کردیم نرسید سه لایی کردیم برسه).  فرموده فارسی دری بدانید تا آنها را بفهمید اما این فارسی دری را آنقدر سربسته، اسرار آمیز، پیچیده سروده که پی بردن به آن بسادگی مقدور نیست و وقتی این فارسی دری پیچیده را با عربی هم مخلوط فرماید میشود غزل 16 بیتی (حلت بالعراقی) که محمل آن باید یک فیل جوان باشد تا کمرش نکشند ما هم به علت  طولانی و ملمع بودن غزل آنرا تکه تکه بهم گره می زنیم تا شاید به فارسی محاوره ای نزدیک شود:
بیت 1: اسحاق به اصفهان رفت من در شیراز عذاب میکشم- ب2 کاروانیکه اسحاق را به اصفهان بردی ترا دوست دارم- ب3 از دوری اسحاق جگرم خون شد فراق نابود گردد- ب4 اسحاق غمهایت را به زاینده رود بریز و شاد باش – ب5 مطرب برای --- اسحاق بخوان و بنواز –ب6 اسحاق یا روزهائیکه در شیراز بودی بخیر- ب7 بازهم شراب می نوشم و جانم را فدای اسحاق میکنم- ب8 ساقی بده خدا ترا عوض دهد تا می توانی شراب بده- ب9 با دوستان یکرنگ --- و منتظر فرصت باش- ب10 اسحاق یاد جوانی ، یاد روزهائی که در شیراز بودی بخیر- ب11 افسوس که آنروزها گذشت و قدرش را ندانستیم- ب12 اسحاق شراب بسیار دوستداشتنی است ولی فعلا ننوش- ب13: اگر میخواهی بحکومت شیراز برسی پاکدامنی پیشه کن- ب14 اسحاق تو شکست خوردی و رفتی کسی نیست که درکنار او بنشینم و او را ببوسم- ب15 اسحاق بخاطر شکست تو گریه میکنم آنقدر که دریا شود- ب16 اسحاق دیگر هرگز ترا نخواهم دید ولی برایت اشعاری مانند اشعار عراقی می سرایم . حافظ

شناسه غزل

حافظ غزل را برای اسحاق شکست خورده، فرار کرده به اصفهان گریخته، سروده و پیش از آن درد دلهای خود را از این رویداد بیان نموده و درپایان صراحتاً به اسحاق میگوید  کار تو تمام شده و دیگر ترا هرگز نخواهم دید مگربرایت غزل بسرایم برایت بفرستم و تو آنها را باسوز  دل بخوانی احتمالاً اواخر سال 756ق/733ش/1355م  یا اوائل سال 757ق/734ش/1356م  سروده است.

طبقه‌بندی غزل

نام غزل: دیگر اسحاق را نخواهم دید/ فصل حافظ- اسحاق/ اسحاق شکست خوده در اصفهان/ 15/07/95ق/18/01/93ش/08/04/714م/ تقدیم به شما بمناسبت روز جهانی حافظ/
15/07/1395 ش / 04/01/1437 ق / 06/10/2016 سه پنجم

سیاوش ایزدیفاطمه سهرابی

www.DarHozooreKhajeHafez.com
نام ایمیل عنوان دیدگاه
متن دیدگاه
کد تصویری