1395/05/20تاریخ:
غزل 526 سودی

بِگرِفت̊ کارِ حَسَنَت̊ چُون عِشق̊ مَن کَمالی خُوش باش̊ زانکِه نَبُوَد این̊ حُسن̊ را زَوال̊

حافِظ̊ مَکُن̊ شِکایَت̊ گَر̊ وَصلِ یار̊ خوا̊هی

1 بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالي خوش باش زانکه نبود اين حسن را زوالي
2 در وهم من نيايد کاندر تصور عقل آيد بهيچ معني زين خوبتر جمالي
3 آندم که با تو باشم يکساله هست روزي آندم که بي تو باشم يک لحظه هست سالي
4 شد حظ عمر حاصل گرزان که با تو مارا هرگز بعمر روزي روزي شود وصالي
5 چون من خيال رويت جانا بخواب بينم کز خواب مي نبيند چشمم بجز خيالي
6 رحم آر بر دل من کز مهر روي خوبت شد شخص ناتوانم باريک چون هلالي
7 حافظ مکن شکايت گر وصل يار خواهي زين بيشتر ببايد بر هجرت احتمالي

بستر تاریخی

حافظ در مصرع دوم بیت 7 حدوداً تاریخ سرودن غزل را برای ما بیان میکند [زین بیشتر بیاید بر هجرت احتمالی] غزل زمانی سروده شده که کار حسن شجاع با پیروزی بر سلطان  محمود بالا گرفته ولی حافظ را به درد هجران اقامت در یزد مبتلا شده است.

در حضور خواجه، در حضور خواننده

بیت 1 : بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالي خوش باش زانکه نبود اين حسن را زوالي
کلمات: بگرفت: رونق يافت- کار: وضعيت- حسنت: خوبي تو- چون: مانند- عشق: علاقه جنون آميز حافظ به شجاع- من: حفاظ- کمال: اوج- زانکه: بدانخاطر-حسن: نيکويي- زوال: نيستي
برگردان: شجاع با تمام وجود عاشق توهستم و تو هم به پادشاهي رسيدي همانطور که عشق من بتو زوال ناپذير است سلطنت تو هم زوال ناپذيراست.
 
بیت 2 : در وهم من نيايد کاندر تصور عقل آيد بهيچ معني زين خوبتر جمالي
کلمات: وهم: بشرح زير- در وهم من نيايد: در مخيله ام نگنجد- کاندر: که اندر – تصور: تصوير سازي – زين: از اين- جمالي: صورتي زيبا
برگردان: تو نه تنها در جاه و مقام بلکه آنقدر زيبا هم شده اي که در عالم وهم نمي گنجد و من کسي بزيبايي ترا نمي توانم تجسم کنم. وهم: پديدة رواني خاصي که انسان در آن فرايند چيزهايي را مي بيند که ابداً وجود ندارند.
 
بیت 3 : آندم که با تو باشم يکساله هست روزي آندم که بي تو باشم يک لحظه هست سالي
کلمات: آندم: لحظه ايکه- تو: شجاع- يکساله: به اندازة يکسال- يک لحظه: يک ثانيه
برگردان: چنان از جاه و جلال و زيبايي تو لذت مي برم که اگر يکسال در کنارت باشم پنداري يک روز و اگر يک لحظه از تو دور باشم مانند يکسال است.
 
بیت 4 : شد حظ عمر حاصل گرزان که با تو مارا هرگز بعمر روزي روزي شود وصالي
کلمات: خط: لذت بسيار- عمر: زندگاني- حاصل: دستاورد- گرزان: اگر از آن ، با وجوديکه- مارا: حافظ را- هرگز: هيچوقت- روزي: فقط يک روز– وصالي: ديداري
برگردان: شجاع کار حسن توبه کمال رسيده و من به آرزويم رسيدم هرچند که در عمرم يک روز در کنار تو نبودم
 
بیت 5 : چون من خيال رويت جانا بخواب بينم کز خواب مي نبيند چشمم بجز خيالي
کلمات: چون: وقتي- خيال: تصور- جانا: عزيز- بخواب ببينم: درخواب ببينم- کز: که از- مي نبيند: هرگز نمي بيند- خيالي: تصويري
برگردان: شجاع عزيز اگر روي تو را در عالم خواب ببينم فقط همان ديدن تو درخواب قسمت منست نه ديدن خود تو.
 
بیت 6 : رحم آر بر دل من کز مهر روي خوبت شد شخص ناتوانم باريک چون هلالي
کلمات: رحم: شفقت- رحم آر: رحم کن- مهر: محبت- شخص: وجود- ناتوان: ضعيف- هلالي: خميده
برگردان: شجاع مي داني من عاشق تو هستم و ميداني که آدمي ضعيف و نحيفم بر عاشق خودت رحم کن که در راه عشق تو کمرم شکست.
 
بیت 7 : حافظ مکن شکايت گر وصل يار خواهي زين بيشتر ببايد بر هجرت احتمالي
کلمات: شکايت: ابراز ناراحتي- گر: اگر- وصل: ديدار- يار: شجاع- زين: از اين- بيايد: لازمست- هجرت: دوريت
برگردان: حافظ! شجاع بسيار بي رحم و سنگ دل است است از بي رحمي او شکايت مکن اگر آرزومند رسيدن به او هستي احتمالاً پيش از اينها بايد دوري از او را تحمل کني
 

در حضور اندیشه

سلطان محمود و یاران جلایری برای بار دوم عازم تسخیر شیراز شدند و شجاع هم برای مقابله با آنها از شیراز خارج شد بین آندو جنگی در چاشت خوران در گرفت . نیروهایی که تحت امر خود شجاع شکست خورده به شیراز گریختند ولی نیروهای تحت امر شاه منصور جناح مقابل را شکست  داد و بعد با غنائم بسیار به شجاع ملحق شد تجدید تحد به قوا مجدداً به نیروهای سلطان محمود ویاران جلایری او حمله و آنها را از خاک فارس اخراج نمود که منجر به پیروزی کامل شجاع گردید ، لذا حافظ بمناسبت تبریک این پیروزی می نویسد [بگرفت کار حسنت چون عشق  من کمالی خوش باش زانکه نبود این حسن  را زوالی ] کار حسن شجاع که پادشاه فارس و عراق در واقع هستة مرکزی ایران آنروزگار باشد به کمال رسیده واین اتفاقات اواخر سال 770ق/747ش/1368م بوقع پیوست که در همان دوران هم حافظ را از شیراز اخراج و به یزد برده اند و ظاهراً تازه به آن جا رسیده و از شجاع می خواهد [رحم آر بر دل من کز مهر روی خوبت شد شخص ناتوانم باریک چون هلالی] ولی امیدی ندارد شجاع بر او رحم آرد لذا می نویسد [حافظ مکن شکایت گر وصل یار خواهی زین بیشتر بباید بر هجرت احتمالی]

برگردان روان

شجاع تو بزرگترین دشمن خود برادرت قطب الدین محمود و یاران جلایری او را شکست دادی و شاه شاهان شدی به  اوج قدرت خود رسیدی میدانی من عاشقترین عاشق تو هستم زیرا تو آنقدر زیبایی که زیبائی تو نه تنها در ذهن نمی گنجد بلکه در وهم هم قابل دیدن نیست بهمین خاطر آندم که با توباشم یکسال هست روزی و آندم که بی تو باشم یک لحظه هست سالی وتمام لذت زندگی برایم آنست که یک روز با تو باشم ولی هرگز به این آرزو نرسیده ام مگر اینکه ترا در خواب ببینم که اگر در خواب هم ببینم خودت را ندیده ام بلکه خیالی از تو دیده ام اما تو مرا از شیراز اخراج و در کمال بی رحمی به یزد فرستادی واز دیدار تو محرومم ولی می دانم به این زودیها بمن رحم نخواهی کرد و مرا به شیراز نخواهی برد احتمال می دهم مدتها باید صبر کنم.

تعمق

سرتاسر 14 مصرع بدون سکته روان و ساده سروده شده بجز بیت دوم ، که ستایش [وهم آلود] زیبایی شجاع است نکته قایل درنگی ندارد و آرامبخشی که حافظ در بیت آخر برای خود تجویز میکند صبر است و  استثناء شراب نیست احتمال دارد مایل نبوده اطرافیان متشرع شجاع را که مخالف شرابخواری حافظ بوده اند را نمک  به زحمتشان بپا شد.

شناسه غزل

احتمالاً غزل پس از دریافت خبر پیروزی شاه شجاع بر سلطان محمود ویاران جلایری او سروده برای شجاع ارسال شده است. حافظ تیری در تاریکی می اندازد به امید آنکه چون خطر محمود برطرف و حربه بهانه شکست مجدد از محمود برطرف شده شاید شجاع بر او رحمت آرد او را به شیراز بازگرداند ولی خودش هم احتمال نمی دهد و بیت آخر را می سراید.

طبقه‌بندی غزل

نام غزل: حافظ مکن شکایت/ فصل حافظ- شجاع/غزلیات حافظ در یزد/ فصل حافظ- محمود
20/05/1395 ش / 07/11/1437 ق / 10/08/2016 سه پنجم

سیاوش ایزدیفاطمه سهرابی

www.DarHozooreKhajeHafez.com
نام ایمیل عنوان دیدگاه
متن دیدگاه
کد تصویری