1395/05/26تاریخ:
غزل 531 سودی

اَتَت̊ رَوایِح̊ رَندالحَمی و زادَ غِرامی̊ مَن̊ المُبَلغ̊ عَنی̊ اِلی̊ سعادَ سَلا̊می

امید هست که زودت ببخت نیک ببینم

1 اتت روانح رندالحمي و زاد غرامي من المبلغ عني الي سعاد سـلامي
2 پيام دوست شنيدن سعادت است و سلامت فداي خاک در دوست باد جان گرامي
3 بيا بشام غريبان و آب ديدة ما بين بسان بادة صافي در آبگينة شامي
4 وان رغبت بخلد و صرت ناقص? عهد فما تطيب نومي و ما استطاب منامي
5 اذا تغرد عن دي الاراک طائر خير فلا تغرد عن روضها انين حمامي
6 بسي نماند که روز فراق يار سرآيد رايت هضبات الحمي قيام خيامي
7 خوشادمي که درآيي و گويمت بسلامت قدمت خير قدوم نزلت خير مقامي
8 اميد هست که زودت ببخت نيک ببينم تو شاد بفرماندهي و من بغلامي
9 من ارچه هيچ ندارم سزاي صبحت شاهان ز بهر کار ثوابم قبول کن بغلامي
10 بعدَت? منک و قد صرت ذائبا کهلالي اگر چه روي چو ماهت نديده ام بتمامي
11 چو سلک در خـوشابست نظم تو حافظ که گاه لطف سبق ميبرد ز نظـم نظامي

بستر تاریخی

بستر تاریخی این غزل در بیت 8 گفته شده [امید هست که زودت ببخت نیک ببینم تو شاد بفرماندهی و من  بغلامی ] شجاع! امیدوارم هرچه زود تر از کرمان به شیراز بیایی به تخت سلطنت بنشینی تو پادشاه و من بنده تو باشم از سلسله  غزلیات  شجاع درکرمان می باشد احتمالاً نیمه اول سال 767ق/744ش/1365م 

در حضور خواجه، در حضور خواننده

بیت 1 : اتت روانح رندالحمي و زاد غرامي من المبلغ عني الي سعاد سـلامي
کلمات: اتت: آمد- روايح: رايحه ها- رايحه: بوي خوش- رند: درخت خوشبو: (عود) – حمي: قرقگاه- قرقگاه: منطقه حراست شده- زاد: زياد شد- غرامي: عشق- مبلغ: ابلاغ مي کند- سعاد: معشوق- عني: از من- الي: به سوي- شعاد: معشوقه
برگردان: بوي روح انگيز شجاع از از قرارگاه او مي رسيد و مرا شيفته خود مي نمايد که جانم فداي او باد
 
بیت 2 : پيام دوست شنيدن سعادت است و سلامت فداي خاک در دوست باد جان گرامي
کلمات: دوست: شجاع – سعادت: نيک بختي- فدا: قرباني-
برگردان: پيام شجاع را شنيدن موجب سلامت و سعادت است وبدان مي ارزد که جان گرامي را قرباني او نمود
 
بیت 3 : بيا بشام غريبان و آب ديدة ما بين بسان بادة صافي در آبگينة شامي
کلمات: شامي: شهر شام- شام: شب- غريبان: دو از وطنان،بي کسان- بين: ببين- بسان: مانند- باده : صافي شراب سرخ- آبگينه: شيشه(مانند آب)- شام: سوريه کنوني که در آن شيشه هاي مرغوب توليد مي شده.
برگردان: شجاع وقتي تو در شيراز نيستي من غريب و روزگارم سياه است و از دوري تو چشمانم پر از اشک خونين مانند شراب سرخ و بطري سفيد
 
بیت 4 : وان رغبت بخلد و صرت ناقص? عهد فما تطيب نومي و ما استطاب منامي
کلمات: وان: اگر – رغبت: ميل کردن – بخلد: بهشت – صرت: شدم – ناقص? : شکستن – عهد: پيمان- فما: ولي- تطيب: گوارا- مناعي: خواب- استطاب: مسير
برگردان: محصول بيت سودي: اي جانان (شجاع) اگر درگاه ترا بگذارم (ترک کنم) و به بهشت رغبت نمايم هرکز خوابهايم لذت بخش و شيرين نشود و خواب حرامم باشد. برگردان: شجاع اگر پيمانم با تو را زير پا بگذارم و به بهشت بروم در آنجا خواب راحتي نخواهم داشت.
 
بیت 5 : اذا تغرد عن دي الاراک طائر خير فلا تغرد عن روضها انين حمامي
کلمات: اذا: هرگاه – تغرد: چهچه- عن: از – دي الاراک: دي الاراکه: درخت مسواک احتمالاً سپيدار- طائر: پرنده- طائر خير: پرنده خوش يوم- انين: ناله- انين حمالي: نالة کبوتر- حمام: کبوتر طوقي
برگردان: وقتيکه پرندهاي خوش آواز بروي درختها آواز بخوانند ديگر کبوترها بروي زمين ناله نخواهند کرد
 
بیت 6 : بسي نماند که روز فراق يار سرآيد رايت هضبات الحمي قيام خيامي
کلمات: بسي: بسياري- فراق: دوري- يار: شجاع- رايت: ديدم – هضبات: تيرها – الحمي: قرقگاه – قيام: برپا کردن– خيامي: خيمه اي- هضبات: تپه ها
برگردان: احساس مي کنم شجاع بزودي به شيراز بيايد و ببينم ه او چادرهاي قرارگاهش را برپانموده
 
بیت 7 : خوشادمي که درآيي و گويمت بسلامت قدمت خير قدوم نزلت خير مقامي
کلمات: دمي: لحظه اي- درآيي: بشيراز بيايي- گويمت: بتو بگويم- بسلامت: بخوشي- قدمت: ورودت- قدوم خير: مبارک – قدوم: گامها- نزلت: فرودآمد- قيام: ........... – خيامي: خيمه اي- نزلت: آمدي
برگردان: شجاع! خوشا لحظه اي که بسلامت به شيراز بيايي و بتو بگويم آمدن توبه شيراز مبارک باد
 
بیت 8 : اميد هست که زودت ببخت نيک ببينم تو شاد بفرماندهي و من بغلامي
کلمات: زودت: بزودي ترا- بخت نيک: خوشبختي- بفرماندهي: پادشاهي- غلامي: بندگي
برگردان: شجاع اميدوارم هرچه زودتر بسلامت پيروزمندانه به شيراز بازآيي تو بر تخت سلطنت بنشيني و من غلام تو باشم.
 
بیت 9 : من ارچه هيچ ندارم سزاي صبحت شاهان ز بهر کار ثوابم قبول کن بغلامي
کلمات: ارچه: اگرچه- سزاي: شايستگي- صحبت : هم نشيني- ز بهر: بعنوان– ثوابم: خير خواهي – قبول: بپذير
برگردان: شجاع: هرچند فقير ، تهي دستم و و چيزي که لايق توباشد ندارم وقتي بشيراز آمدي بخاطر خدا مرا بغلامي بپذير
 
بیت 10 : بعدَت? منک و قد صرت ذائبا کهلالي اگر چه روي چو ماهت نديده ام بتمامي
کلمات: ?بعدَت?: دور شدم – منک: از تو و – قد: تحقيق- صرتُ: شدم- ذائبا: ذوب کننده- کهلالي: ک: مثل- هلالي: هلال ماه
برگردان: شجاع! از آنروزيکه از تو جدا شدم همچون هلال ماه ضعيف و خميده شده هرچند صورت ماهت را هم کاملاً نديدم
 
بیت 11 : چو سلک در خـوشابست نظم تو حافظ که گاه لطف سبق ميبرد ز نظـم نظامي
کلمات: چو: مانند- سلک: رشته- دُر: مرواريد- خوشاب: صورتي رنگ- نظم: شعر- لطف: زيبايي- سبق: جحان - سبق ميبرد: پيشي ميگيرد- نظامي: شاعر نامدار
برگردان: حافظ تو اشعار بسيار زيبايي مي سرايي و مانند مرواريد صورتي برشته مي کشي که گاهي زيبا تر از اشعار نظامي است.
 

در حضور اندیشه

شاه شجاع 32 ساله روز 16/11/765ق/01/06/743ش/22/08/1354م از برادر 27 ساله و سرپرستان جلایری او بفرماندهی شیخ علی ایناغ شکست خورد و از شیراز گریخت ابتدا به ابرقو و بعد به کرمان رفت نیروهای جلایری عملاً زمام حکومت  سلطان محمود را بدست داشتند و با شیراز مانند شهر اشغال شده رفتار و با آزار مردم حکومت می کردند کارا بجائی رسانید که مردم از آنها منزجر و در آرزوی بازگشت شاه شجاع بودند و شاه  شجاع هم در کرمان نیروهائی گردآوری و تجدید قوا نمود و عازم باز پس گیری شیراز گردید بنظر می رسد غزل اواخر نیمه اول سال 767ق/744ش/1356م سروده شده باشد که بوی آمدن شجاع  بمشام حافظ رسیده است.

برگردان روان

شجاع از روزی که به دوردستها رفتی و من روی ماه ترا ندیدم چنان لاغر وتکیده شده ام که قامتم همچون هلال  باریک شده است زیرا سلطان محمود و اربابان بی مروت او چنان بلائی برسر آورده اند که چشمانمان پر از خون شده هرچند در شیرازیم ولی اشغالگران با ما مانند بیگانگان رفتار می کنند و هر شب در خانه خودمان شام غریبان بر پا می کنیم.
ولی پیامی از تو رسید که بسیار شادمانم نمود و جان تازه ای گرفتم که حاضرم جان گرامی خود را فدای تو بکنم زیرا پیامی که فرستادی بوی ترا داشت و از آنجا که تو هستی با اشتیاق فراوان بمن که عاشق تو هستم سلام رسانید اگر میخواهی بدانی چقدرترا دوست دارم همینقدر میگویم خاضر نیستم از درگاه توبه بهشت بروم ودر آنجا آسوده زندگی و راحت بخوابم.
امیدوارم هرچند زودتر بسوی شیراز بیائی و چادر قمر ارکاهت را بر بالای تپه ها بپا کنی و پرندگان خوش الحان بر سپیدارها چهچه بزنید و دیگر کبوترها بروی زمین همانند کسانیکه شیون میکنند ناله نکنند و چه لحظة  فرخنده ایست که تو قدم به شیراز بگذاری و من بتو خیر مقدم بگویم  و ببینم که تو بر تخت نشسته و پادشاه شده ای و من غلام تو هستم هرچند آدمی فقیرم که نمی توانم چیزی نثار قدمهای تو بکنم ولی وقتی به شیراز رسیدی بخاطر خدا مرا بغلامی بپذیر زیرا می دانی که چگونه غزلیات زیبائی می سرایم و لغات زیبا را بنظم می کشم که گاهی اشعارم از اشعار نظامی هم زیباتر است.

تعمق

پیکی از کرمان به شیراز رسیده به حافظ خبر داده که شجاع عازم آمدن به شیراز یا در حال آمدن است وحافظ به منظور خوش آمدگویی و ابراز اشتیاق از آمدن شجاع غزل فوق را سروده فرستاده است.

تعمق در برخی ابیات:
بیت 3 ما در شیراز اشغال شده غریبیم در خانه خودمان شام غریبان برپا می کنیم.
بیت4 اراک را هرچند درخت مسواک معنی کرده اند که حافظ هرگز به عربستان نرفته احتمالاً باید درخت سپیدار باشد که پوست آن کبود مایل به سفید و چوب آن کاملاً استخوانیست که به دلیل عربی بودن بیت بدانگونه سروده شده است.
بیت6 ابراز شادمانی از آمدن شجاع به شیراز
بیت9 ابراز نگرانی حافظ از رانده شدن مجدد پس از ورود شجاع به شیراز

شناسه غزل

ابراز شادمانی و خوشامدگوئی به شجاع که عازم آمدن به شیراز و بیرون راندن سلطان محمود وشیخ علی انیاغ که عامل عملیاتی سلطان اویس ایلکانیست احتمالاً اواخر نیمه اول سال 767ق/744ش/1365م  سروده شده است.

طبقه‌بندی غزل

نام غزل: پیام دوست/ زنجیرة مسواک/ فصل حافظ- شجاع/ بخش شجاع درکرمان/ فصل حافظ- محمود/ نیمه اول سال 767ق/744ش/1365م
26/05/1395 ش / 13/11/1437 ق / 16/08/2016 سه پنجم

سیاوش ایزدیفاطمه سهرابی

www.DarHozooreKhajeHafez.com
نام ایمیل عنوان دیدگاه
متن دیدگاه
کد تصویری