1395/02/16تاریخ:
غزل 532 سودی

آدَمی دَر̊ عالَمِ خاکی نِمی آیَد̊ بِدَست̊ عالَمی دیگَر بِبایَد̊ ساخت̊ و زِنُو آدَ ̊می(موقت)

دَر طَریق̊ عِشقبازی اَمن̊ و آسایِش̊ خَـطاست

1 سينه مالامال دردست اي دريغا مرهمي دل ز تنهائي بجان آمد خدايا هـــمتي
2 چشم آسايش که دارد از سپهر تـــيزرو ساقيا جامي بياور تا بياسايم دمـــــي
3 خيز تا خاطر بدان ترک سمرقندي دهيم کز نسيمش بوي جوي موليان آيد همي
4 زيرکي را گفتم اين احوال بين خنديد و گفت صعب کاري بوالعجب حالي پريشان عالمي
5 سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چگل شاه ترکان غافلست از حال ما کو رستمي
6 در طريق عشقبازي امن و آسايش خـطاست ريش باد آن دل که با درد خواهد مرهمي
7 اهل کام و نازرا در کوي رندان راه نيست رهروي بايد جهانسوزي نه خامي بي غمي
8 آدمي در عالم خاکي نمي آيد بــدست آدمي در عالم خاکي نمي آيد بــدست
9 گرية حافظ چه سنجد پيش استغناي عشق کاندراين طوفان نمايد هفت دريا شبنمي

بستر تاریخی

غزل یقیناً پس از مرگ شاه شجاع و رحلت خواجه توران زمانیکه وضعیت فارس به علت جنگ و ستیز سلطان زین العابدین – شاه یحیی- سلطان احمد، شاه منصور بالا گرفته و حافظ 71 ساله امیدی به برقراری حکومت پایدار و محکمی در شیراز ندارد. از طرف دیگر از 10 سال قبل قدرت امیر تیمور صوفی در سمرقند و بخارا و کلاً در شرق وشمال شرق رو به گسترش است سروده شده حافظ امیدوار است این صوفی با بقیه صوفیها فرق داشته باشد آرزوی آمدن او را میکند غافل از اینکه سال 789ق/765ش/1387م آن صوفی در اصفهان از 70 هزار  سر بریده زن و مرد و کودک آن دیار در 50 نقطه شهر برپا خواهد کرد.

در حضور خواجه، در حضور خواننده

بیت 1 : سينه مالامال دردست اي دريغا مرهمي دل ز تنهائي بجان آمد خدايا هـــمتي
کلمات: سينه: دل # روح- مالامال: لبالب- درد: اندوه- دريغ: افسوس- مرهم # پماد امروزي- همتي: راه نجاتي-
برگردان: خداوندا غم و اندوه سراسر وجودم را فرا گرفته جانم از تنهايي به لب رسيده فرجي بمن فرما
 
بیت 2 : چشم آسايش که دارد از سپهر تـــيزرو ساقيا جامي بياور تا بياسايم دمـــــي
کلمات: چشم: انتظار- که: چه کسي- سپهر: گردون- تيزرو: تندرو (توقف ناپذير)- بياسايم: آرام شوم- دمي: لحظه اي
برگردان: شب و روز پي در پي و بي وقفه مي آيند و شرايط تغيير ميکند کسي آسايش ندارد مگر بدست ساقي و نوشيدن شراب.
 
بیت 3 : خيز تا خاطر بدان ترک سمرقندي دهيم کز نسيمش بوي جوي موليان آيد همي
کلمات: خيز: بلندشو- خاطر: دل- بدان: به آن- ترک سمرقندي: امير تيمور- کز: که از- جوي: رودخانه- موليان: نام منطقه اي خوش آب و هوا در سمرقند- آيد: مي آيد- همي: بسيار
برگردان: سينه مالامال درد است و جان به لب آمده هيچ راه علاجي هم نيست گردش روزگار هم به هيچ وجه روي خوش ندارد تنها راه اميد به دروازة شهر رفتن و منتظر آمدن امير تيمور شدنست
 
بیت 4 : زيرکي را گفتم اين احوال بين خنديد و گفت صعب کاري بوالعجب حالي پريشان عالمي
کلمات: زيرک: تيزهوش- احوال: شرايط که در سه بيت اول گفته شد- بين: ببين- صعب: دشوار- بوالعجب: بسيار شگفت انگيز
برگردان: وقتي هرآنچه را در سه بيت اول براي آدم زيرکي تعريف کردم بسيار تعجب کرد گفت شرايطي سخت و دنيايي آشفته است و گفتم:
 
بیت 5 : سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چگل شاه ترکان غافلست از حال ما کو رستمي
کلمات: سوختم: حافظ سوخت- چاه صبر: از بس که شکيبايي نمودم- بهر براي- چکل: منطقه اي در ترکمنستان که جوانان زيبايي دارد- شمع چکل: شاه شجاع جوان و بسيار زيبا- شاه ترکان: شمع چکل= شاه شجاع- غافلست: فوت کرده است- حال: وضعيت- ما: حافظ و اهالي شيراز- کو: نيست- رستمي: خواجه جلال الدين تورانشاه که حافظ را يکبار از چاه مرگ بيرون آورد [غزل 397 سودي بيت5 : شاه ترکان چو پسنديد به بچاهم انداخت دستگير ار نشود لطف تهمتن چه کنم]
برگردان:
 
بیت 6 : در طريق عشقبازي امن و آسايش خـطاست ريش باد آن دل که با درد خواهد مرهمي
کلمات: طريق: راه- عشقبازي: تلاش براي راضي نمودن معشوق- امن: نبودن خطر- آسايش: راحت- خطاست: اشتباه است- ريش : خرد (زخم)- با درد: با عشق- مرهمي: درماني
برگردان: درجاي ديگر گفته ام [بحر عشق بحريست که هيچش کنارنيست آنجا جز آنکه جان بسپارند راه نيست]باز هم تکرار ميکنم براي رسيدن به معشوق بايد رفت تا کشته شد نه اينکه بخواهي زخمي نشوي و اگر شدي به دنبال علاج بگردي .
 
بیت 7 : اهل کام و نازرا در کوي رندان راه نيست رهروي بايد جهانسوزي نه خامي بي غمي
کلمات: اهل: عضو گروه – کام: لذت- ناز: دلبري- کوي: بازار- رندان: يکرنگان يک رنگ-رهروي: سالگي – بايد: بايد باشد- جهانسوز: پشت کرده به جهان- خام: تازه کار- بي غم: بويي از عشق نبرده
برگردان: در بيت 6 گفتم براي رسيدن به معشوق بايدرفت تا کشته شد کسانيکه بدنبال لذت و برخور داري از نعمات دنيا هستند و حاضر نيستند يک ذره از نعمات آنها کم شود هرگز نخواهند توانست به معشوق برسند. تعمق: با اينهمه نعم کو عاشقي!
 
بیت 8 : آدمي در عالم خاکي نمي آيد بــدست آدمي در عالم خاکي نمي آيد بــدست
کلمات: آدمي: انسان فرشته خويي- عالم خاکي: کرة زمين
برگردان: در روي کرة زمين انسان فرشته خويي پيدا نمي شود براي يافتن چنين آدمي دنيايي ديگر بايد ساخت و آدمي ديگر
 
بیت 9 : گرية حافظ چه سنجد پيش استغناي عشق کاندراين طوفان نمايد هفت دريا شبنمي
کلمات: گريد: علامت ملموس اندوه غير قابل کنترل- چه سنجد: چه ابزاري اندازه بگيرد- پيش: برابر- استغنا: بي نيازي- کاندر: که اندر- طوفان: اشاره به طوفان نوح – نمايد: نشان بدهد- هفت دريا تمام آب کرة زمين- شبنم: ژاله
برگردان: عشق بسيار عظيم و براي رسيدن بسيار دشوار است، حافظ بسيار کوچک و گريه اش بسيار ناچيز است مانند يک قطره بسيار کوچک در برابر کل آب روي کرة زمين
 

در حضور اندیشه

موقتاً نوشته میشود بگفتة اولین حافظ شناس شاه شجاع 4 بیت اول گزارش وضعیت سال 788ق/764ش/1386م شیراز بیت5 ابراز تأسف از  مرگ زودرس شاه شجاع و رحلت خواجه جلال الدین تورانشاه و 4 بیت آخر مطلقاً عرفانی  است.

طبقه‌بندی غزل

فصل حافظ-شجاع/ حافظ – توران/ حافظ- امیر تیمور/ حافظ-زین العابدین/ عرفان حافظ 68ساله/ سال788ق/764ش/1386م/
16/02/1395 ش / 27/07/1437 ق / 05/05/2016 سه پنجم

سیاوش ایزدیفاطمه سهرابی

www.DarHozooreKhajeHafez.com
نام ایمیل عنوان دیدگاه
متن دیدگاه
کد تصویری