1395/07/15تاریخ:
غزل 533 سودی

طَبیبِ ̊راه نِشین̊ دَر̊د ِعِشق̊ نَشناسَد̊ بُرو بِدَست̊ کُن اِی مُردِه̊ دِل مَسیح̊ دَمی

زِ مالِ وَقف̊ نَبینی بِنامِ مَن̊ دِر̊ می̊

1 ز دلبرم که رساند نوازش خبري کجاست پيک صبا گر همي کند کرمي
2 نميکنم گلة ليکن ابر رحمت دوست بکشتزار جگر تشنگان نداد نَـ?مي?
3 قياس کردم تدبير عقل در ره عشق چو شبنم که بر بحر ميکشد رقمي
4 بيا که خرقة من گرچه وقف ميکده هاست ز مال وقف نبيني بنام من در مي
5 چرا بيک ني قندش نمي خرند انکس که کرد صد شکر افشاني از ني قلمي
6 دلم گرفت ز سالوس و طبل زير گليم بيا که بر در ميخانه برکنم علمي
7 طبيب راه نشين درد عشق نشناسد برو بدست کن اي مرده دل مسيح دمي
8 حديث چون و چرا دردسر دهد اي دل پياله گير و بياسا ز عمر خويش دمي
9 بيا که وقت شناسان، دو کون، بفروشند بيک پياله مي صاف و صحبت صنمي
10 دوام عيش و تنعم نه شيوة عشقست اگر معاشر مايي بنوش نيش غمي
11 سزاي قدر تو شاها بدست حاقظ نيست جزاز نياز شبي و دعاي صبحدمي

بستر تاریخی

دلبری که حافظ منتظر است کسی از او برایش خبر روح انگیزی بیاورد شاه شیخ ابواسحاق 33 ساله و شکست خورده به اصفهان گریخته است زیرا [دلبر] خطاب عاشقانه ایست که [حافظِ در شیراز مانده] برای او بکار می برد و [طبیب راه نشین] امیر مبارز تازه به امارت رسیده است که مال وقف را بر میدارد و صرف [کارهای زیر گلیم] میکند.

در حضور خواجه، در حضور خواننده

بیت 1 : ز دلبرم که رساند نوازش خبري کجاست پيک صبا گر همي کند کرمي
کلمات: دلبر: اسحاق- که: چه کسي- رساند: به حافظ برساند- نوازش: مسرت بخش- پيک صبا:خبر رسان- همي : بسيار- کرمي: بزرگواريي.
برگردان: کسي نيست که از شجاع براي من نامة مسرت بخشي بياورد يا انسان بزرگواري که از سوي او بيايد.
 
بیت 2 : نميکنم گلة ليکن ابر رحمت دوست بکشتزار جگر تشنگان نداد نَـ?مي?
کلمات: گله: شکوه- ليکن: زيرا- رحمت: شفقت – دوست: اسحاق- کشتزار: اهالي شيراز بدون اسحاق- جگرتشنگان: يکي از آنها حافظ است- نَمَي: اندکي دلخوشي
برگردان: نه کسي جرأت دارد نامة اي يا رهگذري خبري از اسحاق براي من بياورد، با اين حال من از اسحاق گله نميکنم که چرا کوچکترين توجهي بمن نکرد(قبلاً گفتم دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد ياد رفيق سفر نکرد)
 
بیت 3 : قياس کردم تدبير عقل در ره عشق چو شبنم که بر بحر ميکشد رقمي
کلمات: قياس: سنجش-قياس کردم: سنجيدم- تدبير: راه کار- عقل: انديشه- عشق: تلاش براي رسيدن به اسحاق- شبنم: قطره کوچک- بحر: دريا- رقم: اثر
برگردان: راه کاري را که عقل براي رسيدن به اسحاق پيشنهاد کرد را با عشق خود به او مقايسه کردم ديدم تفاوت آن مانند قطره و درياست.
 
بیت 4 : بيا که خرقة من گرچه وقف ميکده هاست ز مال وقف نبيني بنام من در مي
کلمات: بيا: بدان- خرقه: روپوش صوفي- من: حافظ- گرچه: باوجوديکه- مال وقف: مالي که مردم به مؤسسات عالم المنفعه مي بخشند- بنام من: بنام حافظ-درمي: ريالي
برگردان: بدانيد که من چيزي جز يک خرقه ندارم آنرا هم براي صرف امر خير وقف ميکده ها کرده ام و اگر دفاتر اوقاف را حسابرسي کنيد يک ريال از مال اوقاف دريافت نکرده ام.
 
بیت 5 : چرا بيک ني قندش نمي خرند انکس که کرد صد شکر افشاني از ني قلمي
کلمات: ني: ني شکر- قند: شکر- آنکس: آن حافظ را- صد شکر: شکر بسيار- ني قلمي # خودکاري
برگردان: چه شده ؟ مرا که از قلمم شهد و شکر مي بارد چنان بي ارزش شده ام که بيک حبه قند هم نمي خرند.
 
بیت 6 : دلم گرفت ز سالوس و طبل زير گليم بيا که بر در ميخانه برکنم علمي
کلمات: سالوس: عوام فريبي- طبل زير گليم: کارهاي پنهاني [نفساني] ولي با سر و صداي [الهي] – ميخانه: شرابفروشي- برکنم: برافراشم- علمي: پرچمي
برگردان: امير مبارز که دم از پرهيزکاري و تقوي مي زند مال وقف را پنهاني برداشته بدون اطلاع اولياء وقف صرف عوام فريبي ميکند ولي من نه تنها خرقه ام را وقف ميخانه ها کرده ام بحدي از کارهاي رياکارانه امير مبارز بيزارم که بايد بر در ميخانه علم برافرازم. (آنجا را معبد کنم)
 
بیت 7 : طبيب راه نشين درد عشق نشناسد برو بدست کن اي مرده دل مسيح دمي
کلمات: طبيب: پزشک- طبيب راه نشين: پزشک تجربي (دورة طب نديده) منظور امير مبارز ميحتسب است- درد عشق: عمق علاقه بخدا- بدست کن: بدست آور- مرده دل =مأيوس- مسيح دم: پزشک بسيار حاذق (مثلاً شيخ ابواسحاق! )
برگردان: اسحاق اين امير مبارز که از راه رسيده به تخت حکومت نشسته سلطنت نمي تواند بکند کسي مانند تو لايق پادشاهيست.
 
بیت 8 : حديث چون و چرا دردسر دهد اي دل پياله گير و بياسا ز عمر خويش دمي
کلمات: حديث: داستان- چون وچرا: بگو مگو- درد سر دهد: بيازارد- بياسا: آسوده باش- عمر: زندگي- دمي: لحظه اي
برگردان: بهر جهت بيش از اين نمي توانم توضيح دهم زيرا اوضاع شيراز بسيار غم انگيز است فقط بايد گوشه اي نشست و شراب نوشيد.
 
بیت 9 : بيا که وقت شناسان، دو کون، بفروشند بيک پياله مي صاف و صحبت صنمي
کلمات: وقت شناسان: عرفا – دو کون: دنيا و آخرت- صاف: ناب- صحبت : هم نشيني- صنم: دلبر
برگردان: بدانيد کسانيکه به علوم دنيوي و اخروي واقفند و رياکاريهاي امير مبارز را مي فهمند به ياوه گوئيهاي او توجهي نميکنند ، گوشه نشيني گزيده اند، (يکي ازين وقت شناسان حافظ است.)
 
بیت 10 : دوام عيش و تنعم نه شيوة عشقست اگر معاشر مايي بنوش نيش غمي
کلمات: دوام: پايداري- عيش: آسايش- تنعم: لذائيد دنيويي – شيوه: راه- معاشر: هم صحبت- مايي: حافظي- نيش: زخم کوچک- غم: اندوه فراق اسحاق
برگردان: ضمناً توجه داشته باش عاشقي با راحت طلبي و تن پروري سازگاري ندارد اگر معاشر من هستي بايد خودت را براي تحمل [درد نيش] عشق آماده کني.
 
بیت 11 : سزاي قدر تو شاها بدست حاقظ نيست جزاز نياز شبي و دعاي صبحدمي
کلمات: سزا: ارزش- قدر: اندازه- تو: اسحاق- شاها : [منظور تو شاهي نه امير مبارز]
برگردان: اسحاق تو پادشاه فارسي ولي شکست خوردي و به [سفر رفتي] منهم خرقه اي داشتم که وقف ميکده نمودم چيز ديگري ندارم و کاري نمي توانم برايت انجام بدهم الا اينکه شب تا صبح برايت دعا و نيايش کنم.
 

در حضور اندیشه

(سزای قدر تو شاها بدست حافظ  نیست جز از نیاز شبی و دعای صبحدمی) به احتمال قوی شاهی که نیم شب حافظ او را دعا می گوید شاه شیخ ابواسحاق است که روز 04/10/754ق/18/08/732ش/09/11/1353م از امیر مبارز الدین محمد مظفر شکست خورد  از شیراز گریخت ، به اصفهان رفت و حافظ در شیراز مانده میگوید [ز دلبرم که رساند نوازش خبری کجاست پیک صبا گر همی کند کرمی]  وامیر مبارز هم حکومت را بدست گرفته و مال وقف را صرف آمال و آرزوهایش که همان طبل زیر گلیم باشد میکند. چنین بنظر میرسد غزل اوائل سال755ق/732ش/1354م که اسحاق به تازگی از شیراز گریخته و هنوز مکان معلومی ندارد و پیک صباهی هم نیست که از دلبر حافظ به او خبر خوشی بدهد سروده شده است.

برگردان روان

در شیراز امیرمبارز چنان عوام فریبی براه انداخته و دعوی شرعیات می کند که روح انسان در هم فشرده میشود همه کس و همه جا ظاهراً دم از شریعت می زنند ولی [چون بخلوت می رسند آن کار دیگری می کنند] و جای پاکیزه ای باقی نمانده فقط باید به عنوان جای پاک بر در میخانه ها پرچمی برافراشت باوجودیکه امیر مبارز از شریعت و بیت المال دم می زند ولی به مال وقف هم رحم نمی کند آنرا بر میدارد و برای کارهای خودش هزینه میکند ولی دیناری از مال وقف بمن نمی دهد. دیگران هم که از اشعار بسیار دلنشینم لذت می برند بمن بی اعتنا شده ، حتی یک حبه قند هم نمی دهد امیر مبارز از راه رسیده بر مسند صدارت  نشسته نه تنها کشور داری بلد نیست بلکه بویی هم از خدا نبرده همه دلها را شکسته و مردم را بروز مرگ انداخته که باید مسیحی بیاید و آنها را زنده کند،بهرحال اگر بخواهم درد دل کنم و اوضاع و احوال را برایت بگویم وقت بسیار می خواهد پس  بهتر است سخن  را کوتاه کنم و از چنین افکاری  بر دارم تا دمی راحت شوم هرچند بخوبی می دانم گل بدون خار و عشق بجز فراق و هجران و غم وجود ندارد و من باید آنرا تحمل کنم و در دست حال حاضر هیچ کاری نمی توانم برای تو بکنم الا اینکه شبها با خدا راز و نیاز و صبحها برایت دعا کنم.
نه کسی هست و نه کسی جرأت دارد که از اسحاق عزیز برایم خبری برساند. علی رغم اینکه او هم پیکی و  نامه ای برایم نمی فرستد از او گله نمیکنم هرچند اسحاق را عاشقانه دوست دارم ولی عقل حکم میکند در شرایط کنونی ارتباط ما در حداقل ممکن باشد.

تعمق

هر چند دو غزل  522 و 523 سودی پی در پی بصورت مخلوط عربی وفارسی سروده شده اند می توان گفت وجه مشترک بسیار دارند اما غزل 533 کاملاً فارسی است ولی مخاطب هر سه غزل شاه شیخ ابواسحاق اسحاق شکست خورده به اصفهان گریخته است که حکومت شیراز  از نظر حافظ بدست سلطان راه نشین امیر مبارز الدین محمد مظفرِ محتسبِ سالوس و  مزور افتاده ، حافظ هم دیناری برای هزینه زندگی ندارد و کسی هم  جرأت نمی کند از ترس امیر مبارز بسوی او بیاید و یک حبه قند به او بدهد مجبور میشود بنویسد (چرا بیک نی قندش نمی خرند کسی (را) که کرد صد شکر افشانی از نی قلمی) و در پایان هم به اسحاق میگوید من کاری برای تو نمی توانم بکنم الا شبها از خدا یاری بخواهم و صحبها ترا دعا کنم.

شناسه غزل

احتمالاً غزل نیمه اول سال 755ق/732ش/1354م که اسحاق بتازگی از شیراز گریخته که کسی نیست یا جرأت ندارد خبری از او برای حافظ که جگرش سوخته آبی  بیاورد یا یک حبه قند بدهد و امیر مبارز هم مشغول تاراج مال وقف است.

طبقه‌بندی غزل

نام غزل: طبیب راه نشین/ فصل حافظ- اسحاق/ اوائل فرار اسحاق/ اسحاق امیر مبارز
15/07/1395 ش / 04/01/1437 ق / 06/10/2016 سه پنجم

سیاوش ایزدیفاطمه سهرابی

www.DarHozooreKhajeHafez.com
نام ایمیل عنوان دیدگاه
متن دیدگاه
کد تصویری