1395/06/02تاریخ:
غزل 550 سودی

سَحَرَم̊ هاتِفِ میخانِه بِدُولَت̊ خواهی گُِفت̊ باِزای کِه دِیرینِه ایِن̊ دَر̊̊گاهی

ظلماتست بترس از خطر گمراهی

1 سحرم هاتف ميخانه بدولت خواهي گفت بازاي که ديرينه اين درگاهي
2 همچو جم جرعة مي کش که زسر ملکوت پرتو جام جهانبين دهدت آگاهي
3 بر در ميکده،رندان قلندر، باشند که ستانند و دهند افسر شاهنشاهي
4 خشت زير سر و برتارُک هفت اختر پاي دست قدرت نگر و منصب صاحب جاهي
5 سرما و در ميخانه که طرف بامش بفلک بر شده ديوار بدين کوتاهي
6 با گدايان در ميکده اي سالک راه بادب باش گر از سر خدا آگاهي
7 اگرت سلطنت فقر ببخشند اي دل کمترين ملک تو از ماه بود تا ماهي
8 قطع اين مرحله بي همرهي خضر مکن ظلماتست بترس از خطر گمراهي
9 حافظ خام طمع شرمي ازين قصه بدار عملت چيست که مزدش دو جهان ميخواهي
10 تودر فقر نداني زدن از دست مده مسند خواجگي و مجلس توران شاهي

بستر تاریخی

حافظ حدوداً موضوع غزل را در بیت 6 برای ما میگوید [با گدایان در میکده ای سالک راه با ادب باش اگر از سر خدا آگاهی] احتمالاً سالک راهی که به حافظ گدا بی ادبی نموده واندکی از سر خدا آگاهست خواجه جلال الدین تورانشاه محتملاً با حافظ بر سر موضوع شراب نوشیدن اختلاف نظر داشته و حافظ را برای ترک شرابنوشی تحت فشار قرار داده است و حافظ هم نه تنها تسلیم نمشود بلکه تهاجمی قدرتمندانه و مرگبار نسبت به او روا می دارد.

در حضور خواجه، در حضور خواننده

بیت 1 : سحرم هاتف ميخانه بدولت خواهي گفت بازاي که ديرينه اين درگاهي
کلمات: سحرم: هنگام بامداد بمن- من: حافظ- هاتف: ندائي که شنيده ميشود ولي ندا دهنده ديده نميشود (جلالي) – به دولت: براي سعادت – به دولتخواهي: براي رسيدن به نيک بختي- بازآي: برگرد- ديرينه: از گذشته ها (ديرباز)
برگردان: خواجه توران تو صدراعظمي رندان دَرِ ميکده را نمي شناسي هرچند مرا ، امر به توبه از شراب خواري ميکني ولي بوقت صبح هاتف ميخانه بمن ندا داد اگر ميخواهي سعادتمند شوي به ميخانه بيا زيرا از ديرباز به اينجا مي آمدي.
 
بیت 2 : همچو جم جرعة مي کش که زسر ملکوت پرتو جام جهانبين دهدت آگاهي
کلمات: همچو: مانند- جم: جمشيد پادشاه افسانه اي مي گويند کاشف جام جهانبين و شراب بوده – جرعه: کمتر از قطره- کش: بنوش- سِر?: راز – ملکوت: به عالم ارواح، روحانيون ، ملائکه وعالم امر، عالم ملکوت اطلاق مي شود(سودي)-پرتو: تابش- جام جهانبين: جامي که جمشيد اختراع کرد و هفت کشور خود را در آن مي ديد – دهدت: بتو بدهد
برگردان: هاتف گفت بيا مانند جم جرعه اي شراب بنوش که بتواني ببرکت آن از اسرار عالم امر مطلع شوي. يکي از بزرگنمائي هاي خارق العاده که انساني هرچه بکند بنوشد بتواند از اسرار عالم ملکوت مطلع شود.
 
بیت 3 : بر در ميکده،رندان قلندر، باشند که ستانند و دهند افسر شاهنشاهي
کلمات: ميکده: شرابفروشي – رندان: يکرنگان: يکي از آنها حافظ است- قَلَندَر?: مردان واقعي و قدرتمند راه خداوند- ستانند: بگيرند- افسر: تاج – شاهنشاهي: مانند امير مباز
برگردان: خواجه توران آيا مرا مي شناسي؟ من رندي بسيار قدرتمندنم هرچند بميخانه مي روم و شراب مي نوشم مگر نديدي چگونه افسر پادشاهي را از امير مبارز ستاندم و به جلال الدين شجاع دادم.
 
بیت 4 : خشت زير سر و برتارُک هفت اختر پاي دست قدرت نگر و منصب صاحب جاهي
کلمات: خشت: آجر گلي به ابعاد 7*30*30 سانتي متر- تارک: قله- اختر: ستاره- قدرت: نيرو- دست قدرت: ميزان توانمندي- نگر: نگاه کن- منصب: جاي ايستادن – صاحب: مالک- جاه: مقام
برگردان: علي رغم چيزي از مال دنيا حتي بالشي ندارم که بزير سر براي خواب بگذارم سر برخشت مي نهم ولي هفت ستاره را بزير پا دارم پس خودت قضاوت کن که چه جاه و مقامي دارم
 
بیت 5 : سرما و در ميخانه که طرف بامش بفلک بر شده ديوار بدين کوتاهي
کلمات: سرما: سرمن- طرف: لبه- بامش: سقفش – بفلک: به آسمان- برشده: بالا رفته- بدين کوتاهي: اينقدر کوتاه
برگردان: مضافاً هرچند که من بر در شراب فروشي مي خوابم که بلندائي ندارد ولي از همانجا افلاک را نظاره ميکنم.
 
بیت 6 : با گدايان در ميکده اي سالک راه بادب باش گر از سر خدا آگاهي
کلمات: گدايان: يکي از آنها حافظ است- ميکده: شرابفروشي – سالک راه: مرد خدا- سر خدا: عشق- ادب: عرف و عدالت اجتماعلي
برگردان: خواجه توران ابيات فوق را گفتم تا اگر مرد خدايي جايگاه مرا بشناسي و نسبت بمن بي ادبي نکني.
 
بیت 7 : اگرت سلطنت فقر ببخشند اي دل کمترين ملک تو از ماه بود تا ماهي
کلمات: اگرت: اگر ترا- سلطنت: پادشاهي- فقر: بي نيازي – سلطنت فقر: درويشي- ملک: سرزمين -ماه: ماه آسمان بوده باشد - ماهي: اعماق دريا
برگردان: ضمناً بدان تو صدراعظمي نمي تواني بداني اگر خداوند بتو رستگاري از تعلاقات دنيا را بدهد آنوقت تو تورانشاه که هيچ شاه افلاک خواهي شد که قلمرو کوچک تو از کرة ماه تا اعماق درياست.
 
بیت 8 : قطع اين مرحله بي همرهي خضر مکن ظلماتست بترس از خطر گمراهي
کلمات: قطع: طي- مرحله: رسيدن به سلطنت فقر – همرهي: راهنمائي- خضر: پيامبري که در تاريکي به آب حيات رسيد و به هرکجا قدم مي گذاشت سبزه مي روئيد- ظلمات: تاريکي- خطر: بمرگ نزديک شدن (سودي)
برگردان: اما بخاطر داشته باش بدين جايگاه رسيدن را تو خود نمي تواني مگر با مگر با خضر نبي که نورالهي دارد و بلد راهست.
 
بیت 9 : حافظ خام طمع شرمي ازين قصه بدار عملت چيست که مزدش دو جهان ميخواهي
کلمات: خام: ناپخته- طمع: زيادي خواه- خام طمع: نادان- شرم: سرافکندگي- ازين: از اين- قصه: داستان- اين قصه: رسيدن به درويشي- عملت چيست؟: چه کار الهي کرده اي
برگردان: خوب! خواجه توران نظرات مرا شنيدي آيا تو چنين که گفتم پاکيزه و منزهي ممکن نيست طوري حرکت کني که هم دنيا را داشته باشي و آخرت را
 
بیت 10 : تودر فقر نداني زدن از دست مده مسند خواجگي و مجلس توران شاهي
کلمات: تو: خواجه توران-در فقر: ورود به عالم درويشي- در فقر نداني زدن: شرايط ورود به دنياي درويشي را نداري- از دست مده: محکم بچسب- مسند: جايگاه-خواجگي: صدارت- مجلس: هيأت دولت- مجلس تورانشاهي:مقام صدراعظمي
برگردان: نه! خواجه توران تو چنين نيستي تو مسند خواجگي و صدر اعظمي داري تو نمي تواني گداي در ميخانه باشي زير سرت خشت و پايت بر روي هفت ستاره آسمان باشند.
 

در حضور اندیشه

درکل حکومت آل اینجو و آل مظفر تنها مردی که حافظ با او بدون هرگونه ملاحظه کاری و از صمیم قلب صحبت کرده و او را دوست داشته خواجه جلال الدین تورانشاه است یکی از اسناد بلا انکار این صمیمت غزل 550 کنونی است به او می گوید [تو در فقر ندانی زدن از دست مده مسند خواجگی ومجلس توران شاهی] اگر ما درنگ کنیم که این (تویی) که حافظ او را چنین (امر میکند) بزرگترین و قدرتمندترین صدر اعظم  ایران مرکزی منصوب بزرگترین و قدرتمندترین پادشاه قرن هشتم این دیار است. که حافظ با قدرت و شهامتی فوق تصور او را چنین (تو) خطاب میکند این مقدور و ممکن نیست مگر به برکت عشق دو جانبه ای که بین آندو وجود داشته است.  از این مطلب که بگذریم مضمون اصلی غزل اینست که حافظ با تمام توان [ از خود ستایش میکند] و چنین ستایشی را هم حافظ در غزل شماره 54 سودی (درویشان) از خود نموده. و بدان بسیار افتخار و مباهات می نماید. و در کل دیوان هرگز از خود به عنوان (خواجه) که همه او را عنوان نموده اند معرفی یا افتخار نکرده بلکه غالباً خود  را درویش یا گدا معرفی و بدان افتخار میکند چنین بنظر می رسد اگر او را با عنوان دیگری منجمله خواجه خطاب نمایند دون شأن و جاه و مقام  خود می داند و دلیل آن قدرت عظیمی است که در بیت 3 این غزل آمده [بر در میکده رندان قلندر باشند که ستانند و دهند افسر شاهنشاهی] بدیهی است که چنین رندی مقام خواجگی را که براحتی [بفرمان بتی] خفه یا برکنار شود برای خود ناچیز بداند درحالیکه رندی چون او می تواند افسر شاهنشاهی را از امیر مبارز بگیرد و به جلال الدین شجاع بدهد و مویی هم از سرش کم نشود و بخود بحق بدهد که به صدراعظم [بتی] که حافظ به اوتاج بخشیده چنین امر  و نهی نماید [تودر فقر ندانی زدن از دست مده مسند خواجگی و مجلس توران  شاهی] که خلاصه آن میشود که تو لیاقت درویشی نداری، دو دستی بهمان صدارت اعظمی خودت بچسب و بیت 9 خواجه توران خام طمع شرمی از این قصد بدار چه کرده ای که میخواهی هم درویش باشی و صدراعظم !

برگردان روان

خواجه توران در بیت 7 غزل 243 سودی بتو گفتم [خواجه دانست که من عاشقم وهیچ نگفت حافظ ار نیز بداند که چنینم چه شود ] خواجه توران مگر تو نمی دانستی من مرد خدا هستم آنوقت درجلسة تصمیم گیری پیرامون سرنوشت من سکوت کردی تا مخالفینم هر تصمیمی می خواهند بگیرند و حالا که کار از کار گذشته ادعای درویشی و گدایی میکنی که هیچ نسبت به من هم با کمال بی شرمی بی ادبی میکنی آیا تو خدا را می شناسی به کسی که دست از دنیا شسته و هیچ ندارد برای خوابیدن خشت زیر سر می گذارد و رو اندازش هم ستارگان آسمان هستند و خانه اش هم میخانه 
است که تو مرا از رفتن بدانجا منع میکنی آیا میدانی بوقت سحر چه ندایی بمن رسید؟ بمن گفته شد که اگر میخواهی سعادتمند شوی همانطور که از دیرباز به اینجا  می آمدی با زهم بیا تا به نوشیدن جرعه ای جام جهانبین از اسرار عالم امر مطلع شوی دراین صورت به رند قلندری تبدیل می شوی که می توانی تاج شاهنشاهی را از سر پادشاه قهاری چون امیر مبارز برداری و به پسر او بدهی و همان پسر پدر را کور و شش سال زجرکش نماید و پس به دستان قدرتمند حافظ توجه و به مقام او بخواری نگاه نکن و بدان که او گدای درگاه خداست و هر کس به این مقام برسد دیگر قلمرو  حکومت او شیراز و اصفهان نخواهد بود کمترین  و قلمرو حکومت اواز ماه آسمان تا اعماق دریاها خواهد بود  و برای اینکه به چنین قدرتی برسی باید همراه پیامبری باشی که راه رفتن به ظلمات را بلد باشد که تو هم او را  نمی شناسی نبابراین همان خوبست که به صدارت و سیاست بازی بپردازی و در جلسة محاکمه من هم سکوت کنی زیرا اگر تو مرد راه حق  بودی در همان جلسه می بایستی تا پای جان از من دفاع میکردی نه سکوت.

تعمق

مقدمه : علی رغم بی اعتنائیها، راندنها، ناسزاگوئیها، محکوم نمودنهای حافظ از سوی شجاع بین آندو یک پیمان فوق سری وجود داشته که حافظ برسراین  پیمان محکم و  پا برجا بوده ولی شجاع به عنوان یک حاکم یک عامل اجرائی ناگزیر بوده گاهی [بیش و بیش] آنرا زیر پا بگذارد به احتمال قوی خواجه جلال الدین تورانشاه هم از جزئیات این پیمان مطلع نبوده ولی به استناد محتویات همین [دفتر اشعار بی یال و دم و اشکمی] که ازحافظ برجای مانده استنباط میشود حافظ مشاور عالی شجاع درامور سری در حد وزیر اطلاعات با کلاه نمدی بوده است بیت 1  غزل 404  [روزگاری شد که در میخانه خدمت می کنم در لباس فقر کار اهل دولت میکنم] اگر ما این نظریه را باورداشته باشیم در  آنصورت می توانیم بدرون تعداد زیادی از غزلیات رخنه واز محتوای آنها مطلع گردیم از جمله این غزل که حافظ بخودجرأت می دهد چنین بی پروا به خواجه جلال الدین تورانشاه بی شرم بگوید این ممکن نبوده مگر به پشت گرمی شجاع.
بیت10 خواجه توران تو صدراعظمی تو سیاستمداری ، تو نمی توانی دست ازجاه و مقام دنیا بکشی بر در میکده در پیاده رو کنار کوچه بخوابی و خشت زیر سرت بگذاری آنوقت ادعای درویشی هم  بکنی و بمن درویش که سر برخشت می گذارم بر درمیخانه که بلندای آن سه متر بیشتر نیست میخوابم بی ادبی میکنی، تو نمی فهمی اگر! اگر! اگر بتو سلطنت فقر بخشند آن وقت دیگر قلمرو تو فارس ،عراق ، ابرقو و کرمان نخواهد بود کمترین قلمرو تو از ماه آسمانست تا اعماق دریا چنین بودن کار حافظ است که چنان قلندریست که تاج شاهنشاهی را از سر امیر مبارز برداشت و به پسرکش شجاع داد و این ببرکت نوشیدن جرعه ای از جام جم بود اگر تو هم میخواهی میتوانی بیازمایی تا بتوانی از اسرار ملکوت (عالم امر) مطلع شوی هرچند مرا تحت فشار میگذاری  بی ادبی هم میکنی که جرعة نوشی نکنم ولی بمن ندا میرسد که تو از دیر باز می نوشیده ای مبادا به سخنان توران گوش بدهی بهمین میخانه بیا که مشتری قدیمی این [ میخانه] بوده ای.
اما اصل مطلب:  حافظ کاملاً جدی و عصبی است دندانها را بهم فشرده ، مشت راگره کرده هرچه باداباد گفته به عزیزترین دوست زندگیش می گوید  [بی شرم] ببینم چرا چنین میگوید:
 تفاسیر عرفانی غزل از همین جا شروع میشود که این چه میخانه ایست که با نوشیدن جرعه ای در آنجا حافظ از اسرار عالم ملکوت مطلع میشود واگر خواجه توران هم بنوشد بهمانجا خواهد رسید ؟

شناسه غزل

خواجه توران صدراعظم برگزیده شاه شجاع احتمالاً اوائل نیمه دوم سال 770ق/747ش/1368م با دشمنان حافظ  همسو شده که او را بجرم شرابخواری بکشند و حافظ هم دست ازجان می شوید چون حق حیات بگردن توران دارد زیرا او بود که 8-7 ماه قبل دسیسه شاه رکن الدین حسن یزدی را برملا و او را از مرگ نجات داد و حالا چنین بی ادبی که هیچ بی معرفتی میکند زیرا او نمی تواند از ظلمات عبور کند و در فقر را بکوبد از همه چیز دنیا دست بکشد کنارکوچه بخوابد و خشت بزیر سربگذارد زیرا او صدراعظم است، درویش نیست، خجالت هم نمیکشد لاف درویشی می زند.

طبقه‌بندی غزل

نام غزل: سلطنت فقر/ فصل حافظ – توران/ سلسله غزلیات حافظ بر لب بحر فنا/ ناسزاگویی حافظ به توران
02/06/1395 ش / 20/11/1437 ق / 23/08/2016 سه پنجم

سیاوش ایزدیفاطمه سهرابی

www.DarHozooreKhajeHafez.com
نام ایمیل عنوان دیدگاه
متن دیدگاه
کد تصویری