1395/06/04تاریخ:
غزل 551 سودی

اِی دَر̊ رُخِ تُو پِیدا اَنوارِ پادِشاهی دَر̊ فِکرَت تُو پِنهان̊ صَد̊ حِکمَتِ اِلهی

بر اهرمن نتابد انوار اسم اعظم

1 اي در رخ تو پيدا انوار پادشاهي در فکرت تو پنهان صد حکمت الهي
2 کلک تو بارک الله بر ملک دين گشاده صد چشمه آب حيوان از قطرة سياهي
3 بر اهرمن نتابد انوار اسم اعظم ملک آن تست وخاتم فرماي هرچه خواهي
4 در حشمت سليمان هرکس که شک نمايد بر عقل و دانش او خندند مرغ و ماهي
5 بازار چه گاه گاهي بر سر نهد کلاهي مرغان قاف دانند آيين پادشاهي
6 تيغي که آسمانش از فيض خود دهد آب تنها جهان بگيرد بي منت سپاهي
7 کلک تو خوش نويسد درشأن يار و اغيار تعويذ جان فزايي افسون عمرکاهي
8 اي عنصر تو مخلوق از کيمياي عزت وي دولت تو ايمن از صدمت تباهي
9 گر پر توي ز تيغت برکان معدن افتد ياقوت سرخ رو را بخشند رنگ کاهي
10 عمريست پادشاها کز مي تهي است جامم اينک ز بنده دعوي و ز محتسب گواهي
11 دانم دلت ببخشد بر عجز شب نشينان گر حال من بپرسي از باد صبحگاهي
12 ساقي بيار آبي از چشمة خرابات تا خرقه ها بشوئيم از عجب خانقاهي
13 در دودمان آدم تا وضع سلطنت هست مثل تو کس ندانست اين علم را کماهي
14 جور از فلک نيايد با تو ملک صفاتي ظلم از جهان بر من شد تو جهان پناهي
15 جائي که برق عصيان برآدم صفي زد ما را چه گونه زيبد دعواي بيگناهي
16 حافظ چو پادشاهت گه گاه ميبرد نام رنجش ز بخت منما باز آ بعذرخواهي

بستر تاریخی

بستر تاریخی غزل در مصرع دوم بیت3 گفته شد [ملک و خاتم آن تست نه سلطان محمود و اهریمنان جلایری فرمای هرچه خواهی ] و آقای دکتر جلالیان هم بدرستی اظهار نموده اند غزل واره (غزیده) برای شاه شجاع فاتح و استقبال او در میدان سعادت شیراز یا [پس از ورود به درون شیراز]سروده شده است.

در حضور خواجه، در حضور خواننده

بیت 1 : اي در رخ تو پيدا انوار پادشاهي در فکرت تو پنهان صد حکمت الهي
کلمات: رخ: چهره- تو: شجاع- پيدا: نمايان- انوار: درخشش- فکرت: انديشه- صد: بسيار- حکمت: دانش – الهي: خداوندي
برگردان: شجاع! انوار سلطنت از چهرة تو مي درخشد نه از چهره سلطان محمود اهريمن و تويي که افکار الهي داري.
 
بیت 2 : کلک تو بارک الله بر ملک دين گشاده صد چشمه آب حيوان از قطرة سياهي
کلمات: کِلک: قلم- بارک الله: خدا يارش باد- مُلک: سرزمين- ملک دين: عالم اسلام- آب حيوان: آب حيات– قطره سياهي: مرکب سياهي
برگردان: و تويي که به ياري خدا فرمانرواي سرزمين اسلامي و آب حيات از مرکب قلمت جاريست.
 
بیت 3 : بر اهرمن نتابد انوار اسم اعظم ملک آن تست وخاتم فرماي هرچه خواهي
کلمات: اهرمن: سلطان محمود- نتابد: روشن نکند - اسم: نام- اعظم: بسيار بزرگ- اسم اعظم: بزرگترين لقب خداوند- ملک: سرزمين فارس- خاتم: انگشتر- فرماي: حکمبران- هرچه خواهي: هرگونه که ميخواهي
برگردان: سلطان محمود اهريمن بود که 23 ماه بر شيراز بنا حق حکومت نمود او لياقت پادشاهي نداشت انگشتر ملک سليمان با نشان اسم اعظم از آن تست هرگونه ميخواهي حکومت کن.
 
بیت 4 : در حشمت سليمان هرکس که شک نمايد بر عقل و دانش او خندند مرغ و ماهي
کلمات: حشمت: محبوبيت- سليمان: شجاع- شک: ترديد- عقل: انديشه- دانش: علم- مرغ و ماهي: حتي همة حيوانات عالم
برگردان: شجاع! تو امروز سليمان شيرازي هرکس که در اين موضوع شک کند آنقدر نادانست که مرغ و ماهي هم بر بي عقلش مي خندد.
 
بیت 5 : بازار چه گاه گاهي بر سر نهد کلاهي مرغان قاف دانند آيين پادشاهي
کلمات: باز: سلطان محمود: (پرنده شکاري) – ارچه: اگر چه- نهد: بگذار- گلاهي: تاجي- مرغان: پرندگان- قاب کوهي: افسانه اي- آئين: رسوم-مرغان قاف: يکي از آنها شجاع است
برگردان: هرچند سلطان محمود دو سال به شيراز آمد وبر تخت نشست ولي او آدم کوچکي بود تو لياقت پادشاهي داري که عنقا هستي.
 
بیت 6 : تيغي که آسمانش از فيض خود دهد آب تنها جهان بگيرد بي منت سپاهي
کلمات: تيغي: شمشيري- آسمانش: آسمان آنرا- فيض: نعمت- دهد آب: محکم کند- بي منت: بدون احتياج
برگردان: شجاع! سلطان محمود را نظاميان سلطان اويس ياري مي نمودند ولي خدا همراه آنان نبود خدا همراه تست که و کسي که خدا يارش باشد به تنهايي جهان را مي گيرد و نياز به سپاه ندارد.
 
بیت 7 : کلک تو خوش نويسد درشأن يار و اغيار تعويذ جان فزايي افسون عمرکاهي
کلمات: کِلک: قلم- خوش: درست- نويسد: قضاوت کند- درشأن: پيرامون- يار: دوست- اغيار: بيگانگان- تعويظ: دعايي که به گردن آويزند- جان فزا: حيات بخش- افسون: نيرنگ- عمر: زندگاني- کاهي: کاستن و کم کردن
برگردان: شجاع تو قلم سحرآميزي داري که با بحرکت درآوردن آن دوست يا دشمن را مي تواني بکشي يا زنده کني.
 
بیت 8 : اي عنصر تو مخلوق از کيمياي عزت وي دولت تو ايمن از صدمت تباهي
کلمات: عنصر: خمير مايه- تو: شجاع- مخلوق: ساخته شده- کيميا: ماده اي که قلب شيطاني را به قلب الهي بدل ميکند – عزت: معرفت – وي: واي- دولت: حکومت- ايمن: مصون- صدمت: آسيب- تباهي: فساد
برگردان: شجاع! ترا مردم دوست دارند و بزرگ مي شمارند تو از هرگونه تباهي و آسيب مصوني.
 
بیت 9 : گر پر توي ز تيغت برکان معدن افتد ياقوت سرخ رو را بخشند رنگ کاهي
کلمات: گر: اگر- پرتوي: تابشي- تيغت: شمشرتو- کان : معدن- ياقوت: سنگ سرخ- سرخ رو: قرمز شده- رنگ کاهي: رنگ زردي
برگردان: شجاع! تو بسيار قدرتمندي آنقدر که اگر پرتو تيغ تو بر معدن سنگ سرخ ياقوت بتابد از ترس برنگ زرد تبديل ميشود
 
بیت 10 : عمريست پادشاها کز مي تهي است جامم اينک ز بنده دعوي و ز محتسب گواهي
کلمات: عمريست: چندين سالست- کز: که از- تهي: خالي- دعوي: ادعا- محتسب: حسابرس- گواهي : شهادت
برگردان: اعلي حضرتا دو سالي که شما در شيراز نبوديد من شرابي نداشتم که بنوشم و اين موضوع را مي توانيد از محتسب تحقيق بفرماييد.
 
بیت 11 : دانم دلت ببخشد بر عجز شب نشينان گر حال من بپرسي از باد صبحگاهي
کلمات: دانم: مي دانم- عجز: ناتواني- شب نشينان: يکي از آنها حافظ است-گر: اگر- حال : چگونگي- من: حافظ- حال من: حال حافظ
برگردان: نه تنها دو سال است که شراب ننوشيده ام بلکه دو سال است که شب زنده داري و دعا نموده که شما پيروز شويد اين را هم مي توانيد از باد صبا بپرسيد.
 
بیت 12 : ساقي بيار آبي از چشمة خرابات تا خرقه ها بشوئيم از عجب خانقاهي
کلمات: آبي: شرابي- خرابات: شرابفروشي- خرقه: روپوش صوفي- عجب: خودپرستي- خانقاه: غذاخوري دراويش
برگردان: دو سالي که شما در شيراز نبوديد سلطان محمود با زهم بساط زهد ريايي و خرقه هاي سالوس را برپا نمود که بايد دوباره با شراب خرقه شوئي کنيم
 
بیت 13 : در دودمان آدم تا وضع سلطنت هست مثل تو کس ندانست اين علم را کماهي
کلمات: دودمان: تبار- دودمان آدم: بشريت- وضع: حالت- سلطنت: پادشاهي- وضع سلطنت: نظام پادشاهي- علم: دانش-اين علم: عجب خانقاهي- کماهي: اساسي و بنيادي
برگردان: همانطور که پدرت خرقه پوش هاي ريائي را بگرد خود جمع کرده بود و تو آنها را جمع نمودي سلطان محمود هم خرقه پوش بگرد خود جمع کرده بود و ولي مانند تو نمي تواند بساط آنها را برهم بريزد.
 
بیت 14 : جور از فلک نيايد با تو ملک صفاتي ظلم از جهان بر من شد تو جهان پناهي
کلمات: جور: ستم- فلک: چرخ- نبايد: ديده نشود- ملک: فرشته- ملک صفاتي: فرشته خوبي
برگردان: شجاع تو فرشته خوئي چون تو پادشاه باشد ستمي روا نخواهد شد واگر ظلمي شد به تو پناه مي آوريم.
 
بیت 15 : جائي که برق عصيان برآدم صفي زد ما را چه گونه زيبد دعواي بيگناهي
کلمات: جائي: در مقامي- برق: جرقه –عصياني: نافرماني- آدم صفي: آدم برگزيده- ما: دودمان آدم صفي که يکي از آنها حافظ است- زيبد: ممکن باشد- دعوي: ادعا
برگردان: شجاع اگر تا به امروز مرتکب گناهي شده ام مرا ببخش زيرا که همه آدمها
 
بیت 16 : حافظ چو پادشاهت گه گاه ميبرد نام رنجش ز بخت منما باز آ بعذرخواهي
کلمات: چو: وقتي- که گاه: هر از گاهي-
برگردان: حافظ در شش سال اولي که شجاع بر شيراز حکومت مي کرد به تو بي اعتنائي کرد ولي حالا که بازگشته از تو ياد ميکند و توهم بايد از او پوزش بخواهي.
 

در حضور اندیشه

سلطان قطب الدین محمود 27 ساله به اتفاق اربابان بی مروت جلایری که از سوی سلطان اویس ایلکانی به کمک او آمده بودند توانستند 16/11/765ق/01/06/743ش/22/08/1364م  شاه شجاع 32 ساله را شکست بدهند و از شیراز اخراج نمایند و بمدت بیست و سه ماه با تندخویی ، شریعت مآبی، دزدی و غارت بر شیراز بنحوی حکومت نمایند که مردم عصیان و خواستار بازگشت شاه شجاع ازکرمان به شیراز گردند از جمله حافظ 47 ساله که در شیراز مانده بود واز لحظه خروج و تا لحظه ورود مجدد شجاع  ارتباطش با  او قطع نشد بلکه  با واسطه پیک مطمئن در ارتباط بود نه تنها غزلیات امیدوار کننده برای او می سرود بلکه حلقه تشکیل [حلقه اوراد و گروه خلوت انس] در واقع سازمان اطلاعاتی و نیروی شبه نظامی و بقول امروزیها ستون پنجمی  بر پا نموده که شجاع توانست پس از درگیری نظامی مهیبی در تاریخ 16/12/767ق/09/06/745ش/31/08/1366م در خارج از شهر شیراز بسوی شیراز به آرامی حرکت نماید و سلطان محمود و اربابانش از شیراز بگریزند و او بدون محاصره شهر بکمک  اهالی که دروازه هارا بر اوگشودند به شیراز وارد گردد.
و حافظ هم دقیقاً این غزل را ماه 12/767ق/ /06/745ش/08/1366م برای ورود او به شیراز سروده حضوراً برای او قرائت نموده است.

برگردان روان

شجاع پادشاهی کار هر کسی نیست و هر که تاج بر سر بگذارد برازنده این  کار نمی باشد بلکه برازنده تست که انوار پادشاهی از چهره ات نمایان ودر روحت حکمت الهی پنهانست نه مانند دو سال گذشته که سلطان محمود همچون بازی که تاج بر سرش  تراشیده اش بگذارد و راست بر تخت بنشیند سکندری داند (نه هر که سر بتراشد سکندری داند) مضافاً خداوند بر قلم تو قدرتی داده که بر سلطان محمود پیروز شدی و فارس بزیر فرمان تو رفت وحالا هر دستوری بدهی اجراء خواهد شد زیرا از قلم تو آب حیات جاریست که سلیمان زمانی نه سلطان محمود که چند صباحی به شیراز آمدو انگشتری با اسم اعظمی را دزدید و خود را پادشاه خواند  هر کس در این گفته شک نماید حیوانات هم به او خواهند خندید زیرا او دست آموز اربابان جلایریش بود که چند صباحی  برسر او تاج گذاشتند و پادشاهش خواهند.
محمود اگر توانست شیراز را تسخیر و چند ماهی در اینجا حکومت کند نه بقدرت تیغ خودش بود نه خدا یار او بود درحالیکه شمشیر ترا خدا آبداده و بُرا نموده بحدی که اگر سپاهی هم نداشتی محمود و اربابانش را شکست و از شیراز اخراج می کردی مضاف برآن تو چنان قلمی داری که با آن می توانی بی کانگان و فتنه گران را نابود و یاران را زنده نمایی و همة اینها بدین خاطرست که تو را کیمیای عزت آفریده و حکومت تو زوال ناپذیر است.
واجب می دانم به عرض برسانم مدتی که در شیراز نبودید خانقاهها را دراویش کوته نظر و خودخواه اشغال کرده مانند زمان محتسب نمی گذاشتند شراب نوشیده شود و از آن زمان که شما بسفر رفتید جام من خالی است و شراب ننوشیده ام که می توانید صحت آنرا از محتسب جویا شوید. هرچند اسباب شرمندگیست که اگر نگویم مدتی که شما در سفر بودید چه شبها که نخوابیدم و برای بازگشت شما به شیراز عاجزانه به درگاه خدا دعا کردم و صحت این ادعا را هم می توانید از باد سحر بپرسید.
حالا که به شیراز بازگشته اید واجب است ساقی شرابی بیاورد تا خرقه آلوده به دغلکاری دراویش خانقاه نشین را با بشوئیم زیرا تنها پادشاهی که شما هستید در روی کرة زمین بوده و خواهد بود شما هستید که شراب می نوشید دغلکاری نمی کنید و ریا نمی ورزید و چنان دادگستری ک فلک جرأت ستم گری بمن ندارد و اگر ستمی روا شود شما پشت و پناه من هستید هرچند من نمی توانم ادعای بی گناهی و پاکدامنی کنم زیرا پسر خلف آدم صفی و برگزیده خدا هستیم که او هم نتوانست وسوسه نشود و آلوده بگناه نگردد و منهم شش سالی که شما در شیراز بودید مرتکب گناهانی شدم ولی در حال حاضر خدا را شکر میکنم که اعلی  حضرت از من یاد و مرا به حضور پذیرفته است زیرا بخشنده و پناهگاه مردم هستید وامیدوارم به حافظ فقیر که طی مدتی که شما در شیراز  نبودید بلایای متحمل شد عنایت بفرمائی.

تعمق

ابیات 1 و 2 و 3 و4 ستایش شجاع مبنی بر اینکه فقط تو لیاقت پادشاهی داری- بیت5 محمود باز و شجاع عنفا .ابیات 6 و7 خدا یاور تست با تیغ و قلم همه را زنده یا میکشی- بیت8 دولت تو پاینده باد- بیت9 تو بسیار قدرتمندی- بیت10 از محتسب بپرس دو سالیست شراب ننوشیده ام به عبارتی محمود هم خرقه پوش بود – بیت11 با عرض معذرت برای آمدن شما شب تا صبح دعا کردم- بیت12  در زمان محمود ریا کاری رواج داشت زیرا او هم خرقه پوش بود- بیت13 ولی تو خرقه پوش و عُجب̊ نیستی – بیت14 خداوند پادشاهی نظیر تو نیافریده– بیت14 تو پادشاه عالی هستی و  من
در پناه تو هستم- بیت15 آدم مخلوق برگزیده خدا گناه کرد منهم گناهکارم [حافظ چه گناه خود را توجیه میکند؟ طرح کودتا بر علیه امیر مبارز را؟] بیت 16 حافظ! شجاع ترا فراموش نکرده بیا و از او عذرخواهی کن [حافظ چه گناهی مرتکب شده که باید استغفار نماید]- بیت17 ستایش خصائل شجاع بزبان عربی برای تعظیم  هرچه غراتر ملجاء البرایا که  واهب العطایاست.
نتیجه: شجاع دو سال پیش شکست خورده بود به شیراز  بازگشته طبیعی است که بایداستقبال شود و حافظ هم بقول مرحوم دکتر جلالیان غزلواره 16 بیتی فوق را تهیه برای استقبال قرائت نموده ولی در ابیات 15 و 16 حافظ از گناه بزرگی صحبت میکند که با توسل به عصیان آدم صفی میخواهد آنرا توجیه نماید.

تعمقی بر تعمق
مرحوم آقای دکتر جلالیان در جریان تفحص خود که در چهار جلد شرح جلالی بر حافظ منعکس است مکرراً بر وجود غزلهای زوجین در
 دفتر اشعار اشاره و متذکر شده اند باید فکری برای آنها نمود و برای غزل کنونی هم نام آنرا (غزلواره) که نام بامسمائیست برگزیده اند. پایگاه در  جریان بررسی نه تنها به غزلهای زوجین بلکه با عجایب دیگری مواجه شده. از جمله سه یا چهار یا پنج غزل پی درپی پیرامون یک موضوع ولی با اشکال مختلف یا قصیده مدح اسحاق که در واقع غزلی بسیار طولانی است که در قالب قصیده بهم دوخته شده است. در ارتباط با این گونه سروده ها گمان پایگاه بر اینست که اولاً حافظ بشدت مایل بوده از سرود های طولانی در قالب قصیده که بسیار خسته کننده و ملال آور است و موضوع مورد نظر در لابلای انبوه ابیات گم میشود و هم چنین و بشدت از زیاده گویی بپرهیزد و در واقع نوعی کار آفرینی برای آیندگان تحت عنوان حافظ شناس و حافظ پژوه بنماید. ثالثاً وقتی حافظ بکرات خود را رند معرفی میکند که یکی از معانی آن این میشود من هرچه بخواهم و هرگونه بخواهم میگویم اگر کسی فهمید فبها و اگر نفهمید تلاش کند تا بفهمد و اگر اینکار را هم نتوانست بکند بهمان یک بیت که مورد علاقه اوست بسنده نماید. خلاصه برای تمام اقشار علاقمند به شعر حرفی مورد علاقه دارد.

شناسه غزل

احتمالاً غزلواره اواخر سال 767ق/744ش/1365م که شجاع پس از پیروزی بر سلطان محمود وارد شیراز شده برای استقبال از او سروده و به احتمال به استناد  بیت 16  غزل همین غزل حضوراً قرائت گردیده است.

طبقه‌بندی غزل

نام غزل: ملجاء البرایا/ فصل حافظ- شجاع/ فصل حافظ- محمود/ اواخر سال 767ق/744ش/1365م
04/06/1395 ش / 22/11/1437 ق / 25/08/2016 سه پنجم

سیاوش ایزدیفاطمه سهرابی

www.DarHozooreKhajeHafez.com
نام ایمیل عنوان دیدگاه
متن دیدگاه
کد تصویری