1395/04/02تاریخ:
غزل 554 سودی

اِی پادِشَه خُوبان̊ دا̊د اَز̊ غَمِ تَنهائی دِل̊ بی تُو بِجان̊ آمَد̊ وَقتَست̊ کِه باز̊ آئی

حافظ شب هجران شد بوی خوش صبح آمد

1 اي پادشه خوبان داد از غم تنهائي دل بي تو بجان آمد وقتست که باز آئي
2 مشتاقي و مهجوري دور از تو چنانم کرد کز دست بخواهد شد پاياب شکــيبائي
3 اي درد توام درمان بر بستر ناکامي وي ياد توام مونس درگوشة تنهائي
4 در دايرة قسمت ما نقطة پــرگاريم لطف آنچه تو انديشي حکم آنچه تو فرمايي
5 فکر خود وراي خود در عالم رندي نيست کفرست درين مذهب خودبيني و خود رائي
6 يارب بکه شايد گفت اين نکته که درعالم رخساره بکس ننموده آن شاهد هر جائي
7 دي شب گلة زلفش با باد صبا گفتم گفتا غلطي بگذر زين فکرت سـودائي
8 صد باد صبا اينجا با سلسله ميرقــصد اينست حريف اي دل تا باد نه پيمايي
9 ساقي چمن گل رابي روي تو رنگي نيست شمشاد خرامان کن تا باغ بـيارايي
10 دائم گل اين بستان شاداب نمي ماند درياب ضعيفانرا در وقت تـوانايي
11 زين دائرة مينا خونين جگرم، مـي ده تا حل کنم اين مشکل در ساغر مينايي
12 حافظ شب هجران شد بوي خوش صبح آمد شاديت مبارک باد اي عاشق شيدائي

بستر تاریخی

غزل احتمالاً 15/12/767ق/8/6/745ش/30/8/1366م که شجاع چند روز قبل سلطان محمود و نظامیانِ ارباب بی مروت او را شکست داده [سلطان] به شیراز بازگشته و از آن شهر به اصفهان گریخته شجاع در حوالی شیراز مستقر و بوی خوش او به بمشام حافظ رسیده او در بیت مقطع تاریخ و موضوعیت  غزل را بطور فشرده برای ما می گوید [حافظ شب هجران شد بوی خوش صبح آمد شادیت مبارک باد ای عاشق شیدایی] و در مطلع می گوید [ای پادشه خوبان داد از غم تنهائی دل بی تو بجان آمد وقتست که باز آئی] سروده شده است اما سند این صفحه 95 کتاب تاریخ آل مظفر به برکت قلم شادروان محمود کتبی:
[[از آنجا، رایات شاه شجاع متوجه شیراز شد. چون به پول پسانزول افتاد، شاه محمود بعد از دو سه روز با لشکری چون کوه ظاهر شد. روز شنبه شانزدهم ذیقعده سنة سبع و ستین و سبع مایه دو لشکر مقابل شدند و حربی عجیب روی نمود. چنانچه هیچ فرقی میان دو لشکر نماند. امیر از مأمور و غالب از مغلوب پیدا نبود. در آن حال شاه شجاع لنگر صبر و قرار بینداخت. طائفه ای از بهادران لشکر بر او گرد آمدند و از آن جانب نیز شاه محمود پای مردی بفشرد.  جمعی از لشکر نیز بر او جمع شدند و دیگر نوبت بر هم دیگر زدند. لشکر شاه محمود روی به شهر نهادند[129]. شاه شجاع به حوالی شیراز نفوذ کرد.پیشوایان و سرداران شیراز و حوالی شیراز متفق الفظ معتمدان را بفرستادند که چون رایات همایون به نزدیک شهر و  بارو رسند ایشان دروازن ها تسلیم کنند. شاه محمود چون این حالات را معلوم کرد، در روز یکشنبه بیست و چهارم ذیقعده سنة سبع و ستین و سبع مایة به تهیة اسباب عزیمت عراق اشتغال نمود و شب هنگام عزیمت کرد.]]

در حضور خواجه، در حضور خواننده

بیت 1 : اي پادشه خوبان داد از غم تنهائي دل بي تو بجان آمد وقتست که باز آئي
کلمات: پادشه: پادشاه – خوبان: شاهان- پادشه خوبان: شاهنشاه- غم: اندوه- بجان آمد: در حال مرگست- بازآيي: به شيراز وارد شوي
برگردان: شاهنشاها دو سالي را که در شيراز نبودي تنها در اينجا مانده نزديک بودکه بميرم هرچه زودتر بدرون شيراز بيا ، وقتست که بازايي
 
بیت 2 : مشتاقي و مهجوري دور از تو چنانم کرد کز دست بخواهد شد پاياب شکــيبائي
کلمات: مشتاقي: علاقمندي- مهجوري: دوري- تو: شجاع- چنان: بسيار زياد – کز: که از- بخواهد شد: خواهد رفت- شکيبايي: صبر-توضيح پاياب: اگر از نهر آب يا رودخانه اي عبور کنيم که آب تيره داشته باشد ناگزير مسير راه و عمق آب را بايد با پا ارزيابي کنيم و به اصلاح با پا بيابيم که بدان پاياب گفته ميشود.
برگردان: شجاع ترا نمي بينم ولي مشتاق ديدار تو هستم ولي آنقدر دور بودي که از ديدارت نا اميد ميشدم.
 
بیت 3 : اي درد توام درمان بر بستر ناکامي وي ياد توام مونس درگوشة تنهائي
کلمات: توام: تو براي من- بستر: زمان- ناکامي: نا اميدي- وي: و اي – مونس: همدم- در گوشة تنهائي: وقتي در شيراز نبودي و من تنها بودم
برگردان: زمانيکه در غربت بودي اميد بازگشت تو درمان درد و ياد تو مونس و هم نشين گوشة تنهايي من بود.
 
بیت 4 : در دايرة قسمت ما نقطة پــرگاريم لطف آنچه تو انديشي حکم آنچه تو فرمايي
کلمات: دايره: مجموعه - قسمت: سهيمه- ما: حافظ- نقطه: پاي ثابت - پرگار: ابزار رسم دايره- لطف: تصميم ملوکانه- حکم: فرمان اعلي حضرت- فرمايي: امر کني
برگردان: شجاع هر چند شکست خوردي و از شيراز گريختي و خدا خواست در شيراز بمانم حالا که به شيراز بازگشتي گوش بفرمان تو هستم.
 
بیت 5 : فکر خود وراي خود در عالم رندي نيست کفرست درين مذهب خودبيني و خود رائي
کلمات: فکر خود: خودخواهي- رأي خود: خيره سري- عالم: دنيا- رندي: يکرنگي- کفر: انکار - مذهب: راه- خود راني: خودکامگي
برگردان: شجاع ! حافظ درويش و يکرنگ اهل خود پرستي و خود کامگي نيست زيرا در راهي که ميرود اين صفات ويژةکفارست.
 
بیت 6 : يارب بکه شايد گفت اين نکته که درعالم رخساره بکس ننموده آن شاهد هر جائي
کلمات: يارب: خداوندا- بکه: به چه کسي- شايد: شايسته گفتن است- نکته: اين گفته شکفت انگيز- رخساره: چهره- شاهد: بسيار زيبا- هرجايي : بي وفا- شاهد هرجائي: شاه شجاع بسيار بي وفا
برگردان: شجاع را بسيار خوب مي شناسم او نه تنها بي وفا بلکه هرزه است هر روز بکسي دل مي سپارد و من نمي دانم درد دلم را به چه کسي بگويم
 
بیت 7 : دي شب گلة زلفش با باد صبا گفتم گفتا غلطي بگذر زين فکرت سـودائي
کلمات: گله: شکايت دوستانه- زلف: انديشه- غلطي: چه اشتباهي- بگذر: دست بردار- زين: از اين- فکرت: انديشه - سودايي: جنون آميز
برگردان: ديشب درد دلم را به باد صبا گفتم که شجاع تا به امروز با خط خود بمن نامه مي نوشت و سلام مي فرستاد ولي ميدانم به محض اينکه وارد شيراز گردد مرا فراموش ميکند و ديگران را بخلوت خواهد برد.
 
بیت 8 : صد باد صبا اينجا با سلسله ميرقــصد اينست حريف اي دل تا باد نه پيمايي
کلمات: صد: بسيار-باد صبا: خبرچين- اينجا: درون زلف- سلسله : زنجير - اينست: بشناس- حريف: شجاع- اي دل: اي حافظ- باد نه پيمايي: فکر بيهوده نکني
برگردان: باد صبا گفت حافظ شجاع همينست يک سر دارد و هزار سودا او نمي تواند بتو وفادار باشد [شاهد هرزه اي نباشد (مجبور است)]
 
بیت 9 : ساقي چمن گل رابي روي تو رنگي نيست شمشاد خرامان کن تا باغ بـيارايي
کلمات: ساقي: صراحي دار- چمن و گل:وجود و چمن و گل- بي روي: بدون حضور- رنگي: صفائي- شمشاد: شجاع- خرامان: حرکت شاهانه-
برگردان: بهر حال ساقي هرچند بوي خوش صبح آمد ولي بدون حضور تو در باغ و چمن و گل را صفائي نيست شجاع بايد به شيراز وارد شود تا شهرآراسته گردد
 
بیت 10 : دائم گل اين بستان شاداب نمي ماند درياب ضعيفانرا در وقت تـوانايي
کلمات: دائم: هميشه- بستان: جهان- درياب: ياري کن- ضعيفانرا: يکي از آنها حافظ است- توانائي: حالا که مجدداً پادشاه شده اي
برگردان: شجاع تو قدرتمندانه محمود را شکست دادي و وارد شيراز شدي بدان که هميشه پيروزي نصيب نمي شود حالا پيروز و قدرتمندي درياب ضعيفانرا
 
بیت 11 : زين دائرة مينا خونين جگرم، مـي ده تا حل کنم اين مشکل در ساغر مينايي
کلمات: دايره: چرخ- مينا: آسمان آبي- خونين جکرم: جگرم خونست- مي ده: تا مي تواني شراب بده- اين مشکل: شاداب نبودن و خونين جگر بودن- ساغر: جام مدرج شراب- مينائي: شيشه اي-
برگردان: بهر تقدير در راه بازگشت شجاع خطرات بسيار متحمل شدم ولي مي دانم او بمن وفادار نخواهد بود و همين امر جگر مرا خون مي کند و براي درمان چنين دردي بايد در ساغر مينايي بسيار مِي بنوشيم
 
بیت 12 : حافظ شب هجران شد بوي خوش صبح آمد شاديت مبارک باد اي عاشق شيدائي
کلمات: شب: تاريکي- هجران : دوري- شب هجران: دوري حافظ از شجاع - شد: سپري شد- صبح: حکومت دوبارة شجاع- شاديت: شادي حافظ- مبارک: خجسته- شيدائي: شيفتگي
برگردان: حافظ محمود از شيراز رفت بوي آمدن شجاع بمشام رسيد چنين لحظه اي برتو که شجاع را ديوانه وار دوست داري مبارک باشد
 

در حضور اندیشه

[ای پادشه خوبان داد از غم تنهائی دل بی تو به جان آمد وقتست که باز آیی] و [ساقی برای آمدن پادشه خوبان چمن و گل را بیارا تا شجاع بشیراز وارد گردد شهر را مزین فرماید . شجاع روز 16/11/765ق/01/6/743ش/22/8/1364م از سلطان محمود و .... ارباب او سلطان اویس ایلکانی مستقر در تبریز شکست خورد و به کرمان گریخت حدوداً 22 ماه در آنجا بود اهالی شیراز از ستم اربابان بی مروت جلایری بجان آمده خواستار بازگشت او به شیراز شدند و او توانست ماه 12/767ق/05/745ش/08/1366م سلطان محمود را پل فسا شکست و نظامیان او را منهدم و بسوی شیراز بیاید احتمالاً غزل زمانی سروده شده که شجاع در بیرون از شهر بوده حافظ به ساقی میگوید چمن و گل بدون وجود تو صفایی ندارد باغ را بیارا که شب هجران سپری شد بوی خوش شجاع آمد شادیت مباک باد ای عاشق شیدائی در ابیات دیگرهم حافظ شرایط ادامة رابطه با شجاع را در قالب دیدگاه فلسفی خود به او گوشزد می نماید.

برگردان روان

شجاع! شاه شاهان، دو سال که در شیراز نبودی فریادم به آسمان رفت وقتست که بازآیی زیرا آنقدر مشتاق و از دوری تو در عذابم که طاقتم طاق و جانم به لب رسید . در مدتی که در شیراز نبودی یاد تو مونس من درگوشه تنهایی بود و حالا که قسمت شد  به شیراز بازگشتی تابع و گوش بفرمان تو هستم و هیچگونه ادعا و خیره سری ندارم زیرا آدمی درویشم و در عالم  درویشی خودخواهی و خود رأی کفر است ولی! خداوندا این نکته را به چه کسی می توانم بگویم که دنیا وفا ندارد  و روی خوش به کسی نشان نمیدهد و هراز گاهی به یکی روی می نماید مثلاً شجاع را از ده سال قبل می شناسم مدتی با من خوش بعد مرا از خود راند ، خودش هم شکست خورد و از شیراز گریخت حالا به شیراز بازگشته باز هم صدها نفر زمام فکر او را در دست گرفته و خوش رقصی می نمایند.
 حافظ بخاطر بسپار شرایط اینگونه است خیالبافی نکن و امید وفاداری از شجاع نداشته باش [او هرز و هرجایی است] برای تسکین چنین غمی باید در ساغر مینایی شراب بنوشی تا غم چنین دنیایی ترا نیازارد و از پای در نیاورد.

تعمق

پادشه خوبان که بمدت دو سال در ابرقو و کرمان آواره بود روز 16/12/767ق/09/06/745/31/08/1366م بر برادرش سلطان محمود و اربابان بی مروت جلایری او غلبه به شیراز نزدیک و اطراق نموده، شتابان وارد شهر نمی شود هنوز وارد شهر نشده حافظ این غزل را می سراید برای او می فرستد و میگوید شب هجران شد بوی خوش صبح آمد. اما حافظ او را خوب می شناسد زیرا خود او در رگهایش گلاب پنهان نموده و می داند  که رحم در وجود او نیست او کسی است که پدرش را کور میکند  دلیلی ندارد  حافظ خطرناک را از خود 5که  سال پیش رانده دوباره نراند لذا با آگاهی تمام شرایط و موضع خود را اعلام می کند و آنهم بسیار سرپوشیده [یارب بکه شاید گفت این نکته که در عالم رخساره بکس  ننمود آن شجاع هرجایی] و بیت 7 و 8 و بالاخره بیت 11 زین دائره مینا خونین جگرم [می ده] تا حل کنم مشکل بی وفایی شجاع در ساغر مینایی سرانجام بیت 12 بدتر رفت به  آمد شادیت مبارک باد.

شناسه غزل

 شرح ضمنی فرار سلطان محمود و ابزار شادمانی از آمدن شاه شجاع و ابراز نفرت بسیار شدید حافظ از  بی وفایی و جفاکاری شجاع و تهدید او در صورت بدرفتاری با ضعیفان که یکی از آنها حافظ ضعیف و نحیف است به شکست مجدد از برادرش سلطان محمود و  ارباب جلایریش که بزودی پدر زن او هم خواهد شد.
   حافظ شب بطلان شد بوی خوش حق آمد شادیت مبارک باد ای اشرف دانایی  

طبقه‌بندی غزل

فصل حافظ- شجاع/ زنجیرة شجاع باز آمد/ فصل حافظ- محمود/ بخش ناسزاگویی حافظ به شجاع/ 15/12/767 هجری قمری
02/04/1395 ش / 17/09/1437 ق / 22/06/2016 سه پنجم

سیاوش ایزدیفاطمه سهرابی

www.DarHozooreKhajeHafez.com
نام ایمیل عنوان دیدگاه
متن دیدگاه
کد تصویری