1395/03/08تاریخ:
غزل 555 سودی

اِی دِل̊ گَر̊ اَز̊ آن̊ چاه زِنَخدان̊ بِدَر̊ آیی هَر̊ جا کِه رَوی باز̊ پَشیمان̊ بِدَر آیی

حافظ! شجاع باز آید از کلبه احزان بدرآیی

1 اي دل گر از آن چاه زنخدان بدر آيي هر جا که روي باز پشيمان بــدر آيي
2 شايد که بآبي فــــلکت دست نگيرد گر تشنه لب از چشمة حيوان بـدر آيي
3 هش دار که گر وسوسة نفس کني گوش آدم صفت از روضة رضوان بــدرآيي
4 جان ميدهم از حسرت ديدار تو چون صبح باشد که چو خورشيد درخشان بدر آيي
5 چندان چوصبا بر تو گمارم دم همت کز غنچه چو گل خرم و خندان بدرآيي
6 در تيره شب هجر تو جانم بلــب آمد وقتست که همچون مه تابان بــدرآيي
7 برخاک درت بسته ام از ديده دو صد جوي تابو که تو چون سرو خــرامان بدرآيي
8 در خانة غم چــــند نشيني و ملامت وقتست که از دولت سلطان بدر آيــي
9 حافظ مکن انديشه که آن يوسف مهروي باز آيد و از کــــلبة احزان بدرآيي

بستر تاریخی

یوسف مهروئی که باید بازآید شجاع مه چهره و شکست خوردة روز 14/11/765ق/30/5/743ش/20/8/1364م از [سلطان] محمود و یاران جلایری او که به کرمان گریخته در خانة غم نشسته حافظ او را تشویق میکند.

در حضور خواجه، در حضور خواننده

بیت 1 : اي دل گر از آن چاه زنخدان بدر آيي هر جا که روي باز پشيمان بــدر آيي
کلمات: گر: اگر- زنخدان: چانه- بدرآيي: بيرون بيايي- باز: دوباره- چاه زنخدان: فرورفتگي چانه که در بعضي افراد بسيار زيباست
برگردان: حافظ ! شجاع مرد خردمنديست اگر از او دور و به سلطان محمود نزديک شوي پشيمان مي شوي.
 
بیت 2 : شايد که بآبي فــــلکت دست نگيرد گر تشنه لب از چشمة حيوان بـدر آيي
کلمات: فلکت: فلک ترا- دست نگيرد: کمک نکند- چشمه حيوان: آب حيات
برگردان: حافظ هم صحبتي با شجاع آب حياتست اگر او را ترک و به محمود نزديک شوي روزگار آبرويت را مي برد.
 
بیت 3 : هش دار که گر وسوسة نفس کني گوش آدم صفت از روضة رضوان بــدرآيي
کلمات: هش دار: بهوش باش- وسوسة نفس: هواي نفس- آدم صفت: مانند حضرت آدم ساکن بهشت- روضه رضوان: باغ بهشت
برگردان: حافظ هوشيار باش همراه شجاع بودن زندگي در بهشت است چنان نباشد که مانند آدم صوي وسوسه هواي نفس ترا از بهشت بدرآرد
 
بیت 4 : جان ميدهم از حسرت ديدار تو چون صبح باشد که چو خورشيد درخشان بدر آيي
کلمات: حسرت: آرزو- تو: شجاع- باشد: به اميد- چو: مانند- بدرآيي: طلوع کني
برگردان: شجاع از دوري و نديدن تو زندگي برايم تاريک است اميدوارم که مانند خورشيد درخشان طلوع کني.
 
بیت 5 : چندان چوصبا بر تو گمارم دم همت کز غنچه چو گل خرم و خندان بدرآيي
کلمات: چندان: آنقدر- صبا: نسيم صبح- گمارم: بوزم- دم: نفس- همت: ارادة راسخ- کز: که از- بدرآيي: شکوفا شوي
برگردان: شجاع هرچند در شيراز نيستي ولي آنقدر اشعار اميدوار کننده بسرآيم و به کرمان بفرستم تا خرم و خندان به شيراز بازگردي
 
بیت 6 : در تيره شب هجر تو جانم بلــب آمد وقتست که همچون مه تابان بــدرآيي
کلمات: هجر: دوري- وقتست: بموقع است- مه: ماه
برگردان: شجاع دوري از تو مانند شب تاريکي جان مرا بلب رسانيد اميدوارم قبل از مرگم مانند ماه تابان به شيراز بازآيي
 
بیت 7 : برخاک درت بسته ام از ديده دو صد جوي تابو که تو چون سرو خــرامان بدرآيي
کلمات: درت: دربارت- بسته ام: گريسته ام- دو صد: بسيار زياد- جوي: آبراه- تابو: بدان اميد- خرامان: سلانه راه رفتن
برگردان: هرچند در شيراز نيستي ولي بردر دربارت آنقدر گريسته ام که دو صد جوي آب روان شده تا تو مانند سرو خرامان بشيراز بازآيي.
 
بیت 8 : در خانة غم چــــند نشيني و ملامت وقتست که از دولت سلطان بدر آيــي
کلمات: خانة غم: کلبه احزان- چند: چقدر- ملامت: سرزنش- وقتست: بموقع است- دولت: حکومت – سلطان: سلطان محمود
برگردان: شجاع تا کي مي خواهي در کرمان بماني ،اندوهگين باشي و ترا سرزنش کنند شرايط بسيار مهياست به شيراز بيا و سلطان محمود را بدر کن.
 
بیت 9 : حافظ مکن انديشه که آن يوسف مهروي باز آيد و از کــــلبة احزان بدرآيي
کلمات: انديشه: نگراني- يوسف مهرويي: شجاع مه چهره- بازآيد : به شيراز بازگردد- کلبه: خانه کوچک-احزان: غمزدگان بدرآيي: شادمان شوي
برگردان: حافظ نگران آمدن شجاع به شيراز مباش به شيراز مي آيد [سلطان را بدر ميکند] و تو هم خرم و خندان مي شوي.
 

در حضور اندیشه

شاه شجاع 32 روز 16/11/765ق/1/6/743ش/22/8/1364م از برادرش سلطان محمود 26 ساله و ارباب بی مروت او  سلطان اویس ایلکانی مستقر در تبریز که نیروهای نظامی خود را در اختیار سلطان محمود 26 ساله قرار داد بود شکست خورد و از شیراز گریخت او هم مانند پدرش تندخو بوده اما سیاست وکیاست او را نداشته مظاف برآن نظامیان ارباب بی مروت او همچون شهر اشغال شده با اهالی شیراز رفتار و دزدی و غارت می نمودند که جان اهالی را بلب رسانیده خواهان [بازآید] شجاع مه سیما شدند حافظ در این غزل می گوید از اینجا آنقدر دم [همت بتو در کرمان می وزم که به شیراز باز آیی]

برگردان روان

حافظ! حافظ ! بهوش باش هوای نفس تو را مانند حضرت آدم وسوسه نکند که از بهشت اخراج شوی.بهشوش باش به دربار سلطان  محمود نروی اگر از شجاع دل بکنی و به دربار  سلطان محمود بروی یقیناً پشیمان خواهی شد اگر از شجاع و سخنان حیات بخش او بی بهره شوی روزگار هم بتو رحم نخواهد کرد شجاع مطمئن باش من به دربار سلطان محمود نخواهم رفت و با چشم حسرت بار منتظر آمدن تو خواهم شد تا همچون  خورشید از مشرق پیاله طلوع و شیراز را روشن کنی و برای اینکه به شیراز بازگردی آنقدر غزل می سرایم، آنقدر به تو  دم همت می وزم که شادابتر از گذشته به شیراز بازگردی مخصوصاً آنقدر گریه میکنم تا آب بسیاری مقابل دربارت جمع شود و در آنجا سرو  بروید و برای تماشای سرو بدرآیی شب ظلمانی را که از دوری تو همه جا را فراگرفته چون مهتاب روشن نمایی. بنابراین چرا در کرمان نشسته زانوی غم بغل نموده ای و دشمنان ترا سرزنش میکنند شرایط بسیار مهیاست از کرمان بسوی شیراز بیا و دولت سلطان محمود را از شیراز بدرآر و من یقین دارم که اگر به شیراز بیایی پیروز می شوی و همچون یوسف مهر و عزیز شیراز خواهی شد و کلیه آنها را شادی خواهی بخشید.

تعمق

در سه بیت اول حافظ رفتن به سوی دربار سلطان محمود را مانند رفتن آدم صفی بسوی میوة ممنوعه معرفی و می گوید من از آن درس تجربه آموخته هرگز بسوی (سلطان) نمی روم. در بیت 4 و 6 از نبودن شجاع در شیراز ابراز دلتنگی میکند و در بیت 5 می گوید آنقدر دم همت بتو می وزم تا چون غنچه شکوفا گردی  در بیت 7 تلویحاً می گوید همه چیز برای آمدن و به تخت نشستن تو مهیاست چرا نمی آیی و در کرمان نشسته مورد تمسخر دشمنان قرار گرفته ای برخیز بشیراز بیا سلطان محمود را شکست و از شیراز بدرآر من یقین دارم که پیروز خواهی شد واهالی شیراز از تو استقبال خواهند کرد.

شناسه غزل

حافظ غزل را چنین را معرفی میکند [آنقدر دم همت بتو می وزم تا چون  غنچه شکوفا شوی] تمام غزل تشویق و ترغیب شجاع برای آمدن به شیراز و اخراج [سلطان] است فعلاً برآورد میشود اواخر سال 766ق/743ش/1364م سروده شده است.

طبقه‌بندی غزل

فصل حافظ- شجاع/ بخش شجاع درکرمان/ فصل حافظ- سلطان محمود/ اواخر سال 766ق/743ش/1364
08/03/1395 ش / 21/08/1437 ق / 28/05/2016 سه پنجم

سیاوش ایزدیفاطمه سهرابی

www.DarHozooreKhajeHafez.com
نام ایمیل عنوان دیدگاه
متن دیدگاه
کد تصویری