1395/03/16تاریخ:
غزل 556 سودی

مِی خواه و گُل̊ اَفشان̊ کُن اَز̊ دَهر̊ چِه میجویی این گُفت̊ سَحَر̊گَه گُل بُلبُل تو چِه̊ میگویی

اِی شاخِ گُلِ رَعنا اَز̊ بَهرِ کِه ̊می رُویی̊

1 مي خواه و گل افشان کن از دهر چه ميجويي اين گفت سحر گه گل بلبل تو چه ميگويي
2 مسند بگلستان بر تا شاهد و ساقي را لب گيري و رخ بوسي مي نوشي و گل بويي
3 تا غنچة خندانت دولت بکه خــواهد داد اي شاخ گل رعنا از بهر که مــيرويي
4 شمشاد خرامان کن و آهنگ گــلستان کن تا سرو بياموزد از قد تو دلــــجويي
5 امروز که بازارت پر جوش و خريدارست درياب و بنه زادي از ماية نيـــکويي
6 چون شمع نکوروئي در رهگذر بــادست طرفي هنري بربند از ماية نيکويي
7 آن طره که هرجعدش صد نافة چين ارزد خوش اگر بودي بوييش ز خوش خويي
8 هر مرغ بدستاني در گلشن شاه آيـد بلبل بنوا سازي حافظ بدعا گـيي

بستر تاریخی

حافظ در متن غزل می گوید آنرا زمانی سروده که بازار شجاع 29 ساله پرفروش و خریدار بوده (هرچند جوانی چون گل ولی گل رعناست) احتمالاً اواخر سال 761ق/738ش/1359م سروده شده است. 

در حضور خواجه، در حضور خواننده

بیت 1 : مي خواه و گل افشان کن از دهر چه ميجويي اين گفت سحر گه گل بلبل تو چه ميگويي
کلمات: مي خواه: شراب بخواه- گل افشان کن: جشن بگير- دهر: روزگار- ميجويي: انتظارداري- سحرگه: بامداد
برگردان: شجاع چرا اينقدر سرکش ، تندخو و نامهرباني مي خواه وگل افشان کن و توقع بسيار نداشته باش، ولي:
 
بیت 2 : مسند بگلستان بر تا شاهد و ساقي را لب گيري و رخ بوسي مي نوشي و گل بويي
کلمات: مسند: تخت و رخت- گلستان: باغ ارم (استراحتگاه شجاع)- شاهد: بانوي زيبا- ساقي: صراحي دار- گل بويي: از بوئيدن گل لذت ببري-
برگردان: براي خوش گذراني در گلستان استراحت کن تا شاهد و ساقي را لب بوسي و روبوسي مي نوشي و گل بويي.
 
بیت 3 : تا غنچة خندانت دولت بکه خــواهد داد اي شاخ گل رعنا از بهر که مــيرويي
کلمات: غنچه خندان: لب خندان- دولت: سعادت- بکه: چه کسي-رعنا: درو- بهر: براي- ميرويي: رشد ميکني- گل بويي: از بوئيدن گل لذت نبري
برگردان: شجاع تو سرکش و بي قراري هر روز با کسي مرتبطي هرچند جواني ولي بسيار درويي معلوم نيست سرانجام با چه کسي يکرنگ هستي.
 
بیت 4 : شمشاد خرامان کن و آهنگ گــلستان کن تا سرو بياموزد از قد تو دلــــجويي
کلمات: شمشاد: حافظ گاهي قد شجاع را به شمشاد تشبيه ميکند – خرامان: همچون کبک راه رفتن- آهنگ: تصميم- قد: اندام- تو: شجاع- دلجويي: مهرباني
برگردان: شجاع تو قامتي همچون شمشاد و سرو داري و لي بسيار نامهرباني به گلستان برو و [از سرو مهرباني بياموز]
 
بیت 5 : امروز که بازارت پر جوش و خريدارست درياب و بنه زادي از ماية نيـــکويي
کلمات: امروز: حالا که جوان و پادشاهي- بازارت: دربارت- درياب: بگير (بفرياد رس)-بنه: بگذار- زادي: ذخيره اي- مايه: دستاورد- نيکويي: خوبي
برگردان: شجاع تو جواني و به پادشاهي رسيده اي بسياري به دربارت مي آيند و مي روند ولي مغرور نشو حالا که جواني درستکار باش تا سرمايه و اندوخته اي برايت باشد.
 
بیت 6 : چون شمع نکوروئي در رهگذر بــادست طرفي هنري بربند از ماية نيکويي
کلمات: چون: مانند- نکورويي: جواني و زيبايي- در گذر: در معرض وزش- طرفي: راهي- هنري: چاره اي – برنبد: اندوخته کن
برگردان: بخاطر داشته باش بقول سودي [گِدَر? بُو گُوزَلِيک سَنَه دَ قالماز?] اين زيبايي از بين مي رود و براي تو نمي ماند بينديش برنامه اي تدارک ببين که باعث نيک نامي تو شود.
 
بیت 7 : آن طره که هرجعدش صد نافة چين ارزد خوش اگر بودي بوييش ز خوش خويي
کلمات: طره: چتر زلف – جعد: چين- صد: بسيار- نافه: شيشه عطر – خوش بودي: بسيار خوب بود- بوييش: آنرا ببويي- خوش خوئي: خوش اخلاقي
برگردان: هرچند طرة بسيار زيبايي و خوش بويي داري ولي افسوس که بوي آنرا نمي فهمي و تندخويي ميکني.
 
بیت 8 : هر مرغ بدستاني در گلشن شاه آيـد بلبل بنوا سازي حافظ بدعا گـيي
کلمات: هرمرغ: هر شاعر- بدستاني: به منظوري- گلشن شاه؟: [مجلس مي خواهي و گل افشاني]- بلبل: احتمالاً عماد- نوا: صدا- دعا: آرزوي سعادت
برگردان: در بيت5 گفتم بازارت پرخوش و خريدار است آدمهاي بسيار و شعراي بسيار به ميهماني تو آمده اند شاعري براي شعر خواندن و حافظ براي اينکه از خدا بخواهد تو نيک نام و خوش خو و هميشه شاد باشي آمده است.
 

در حضور اندیشه

شجاع در پرتو تدابیر بسیار ماهرانه حافظ و توانائیهای شیطانی خودش بامداد صبح 15/09/759ق/06/06/737ش/28/8/1358م پدر بسیار قدرتمند خود را در اصفهان دستگیر و زندانی نمود و جلال الدین شاه سلطان خواهر زاده تبه کار امیرمبارزدین روز 19/9/759ق/10/6/737ش/01/09/1358م چشمان او را کور و شجاع اعلام پادشاهی نمود ولی او یک مدعی بسیار بزرگ، ثروتمند و قدرتمند دارد بنام خواجه قوام الدین محمد ابن علی صاحب عیار که ا زسال 750ق/728ش/1349م ادیب شجاع از 755ق/732ش/1354م مباشر او در کرمان و از سال 756ق/733ش/1355م رسماً از جانب امیر مبارز  به نیابت سلطنت برگزیده شده و مصمم است سلطنت را تصاحب نماید باز هم برابراسناد موجود در دفتر اشعار حافظ او را متقاعد میکند مزاحم پادشاهی شجاع نشود ظاهراً متقاعد می شود و شجاع 27 ساله (شاه میشود) و حافظ می نویسد [دور شاه شجاع رسید می دلیر بنوش] ولی عطش رسیدن به سلطنت در دل عیار همچنان باقیست تا سال 764ق/741ش/1362م غرض از یادآوری این رویداد و ارتباط آن با غزل اینست که دیری  نمیگذرد شجاع حافظ را از خود احتمالاً از اواخر سال 760ق/737ش/1358م از خود می راند 37 سودی بیت7 [ز دست  جور تو گفتم زشهر خواهم رفت به خنده گفت که حافظ بروکه پای تو بست]و حافظ برای ماندن در کنار او اصرار میکند ولی در کمال ناامیدی در می یابد غزل 55 سودی بیت4  [ چو رأی عشق میزدی با تو گفتم ای بلبل مکن که آن گل خودرو از برای خویشتن است] نه از برای حافظ هرچند زیبارو، خوش اندام و خوش نویس، شاعر و بالاتر از همه حافظ قرآن و در بین دودمان مظفر که همه کم و بیش خسیس بوده اند گشاده دست تر است و بی پروا شراب می نوشد.
 در بیت3 این غزل هم حافظ میگوید [تا غنچه خندانت دولت بکه خواهد داد ای شاخ گل رعنا از بهر که میرویی] بقول معروف تو بالاخره با چه کسی همسو خواهی شد. سرانجام در بیت مقطع میگوید هرچند بازات پرجوش و خریدار است وبسیاری می آیند ولی تنها کسی که بگلشن تو برای دعا خوانی وادامة سلطنت تو می آید حافظ است نه بلبلی که به نواخوانی آمده [حافظ برای دعا خوانی آمده]

برگردان روان

شجاع سلطنت را تصاحب و  بر تخت جلوس نمودی بسیاری به نزد تو می آیند و می روند با آنها می نشینی و صبحت میکنی هرچند بسیار جوان و همچو گلی زیبایی ولی نه گل گلاب بلکه گل رعنا که یک روی گلبرگ آن قرمز مخملی و پشت گلبرگ زرد است. نمی دانم تو سرانجام با چه کسی همراه و یار خواهی شد ولی از نظر من بیا و مسند به گلستان بر می خواه و گل افشان کن ساقی برایت شراب بریزد گلها را ببو ، شاهد را ببوس ، به وقار ، راست قامتی ، دلنشینی سرو نگاه کن و از آن دلجویی بیاموز  امروز تخم نیکوکاری را که بازارت پر جوش و خروشست بکاری تا بهره  آن را بدست آوری بخاطر بسپار جوانی و زیبایی همچون شمع در معرض باداست هرلحظه ممکن است خاموش شود پس تا می توانی دلجویی کن، خشونت نکن [که چاکران بگریزند و غلامان بجهند] هرچند گیسوان زیبا و معطر داری ولی آنرا نمی بویی و خوش خویی نمیکنی مخصوصاً با حافظ. هرچند بسیاری بگلشن تو می آیند ولی آنها برای تو و برای پایداری تو می آیند آنها برای رسیدن به اهداف خودشان نمی آیند تنها کسی که ترا دعا میکند و حافظ تست : محمد شمس الدین حافظ شیرازی است.

تعمق

غزل احتمالاً سال 762ق/739ش/1360م سروده شده که شجاع 29 ساله اندکی پایه های سلطنت خود را محکم می بیند بازارش رونق دارد بسیاری بدربار او  می آیند و می روند و او هرچند مانند گل زیباست ولی همچون گل رعنا دورنگ است ظاهراً حافظ هنوز بعمق شخصیت او پی نبرده ولی دیری نمی گذرد او را میشناسد و می سراید غزل 55 سودی بیت4  [ چو رأی عشق میزدی با تو گفتم ای بلبل مکن که آن گل خودرو از برای خویشتن است] ولی این نصایح و دعا ها مانند خواندن یاسین برای دراز گوش است شجاع می پندارد  واقعاً حضرت سلیمان و انگشتری با اسم اعظم در انگشتان اوست و غافل است که اهریمن هم هست و اهریمنان روز 14/11/765ق/03/05/743ش/20/08/1364م او را شکست و ورانه بیابانهای ابر قو می کنند که هیچ بلکه داماد آینده او شاه یحیی با عطش فراوان او را تعقیب می کند تا بگیرد و یقیناً بچشم او میل بکشد اما می گریزد و همچنان گل رعنا باقی می ماند. 

شناسه غزل

زمان سرودن غزل در مصرع  اول بیت 5 و مصرع دوم بیت7 زمانیکه شجاع [بدخویی] را نسبت به حافظ شروع کرده و دیگران به گلشن او برای نوت سازی و حافظ برای دعا گویی و پایداری سلطنت او می رود می باشد

طبقه‌بندی غزل

فصل حافظ- شجاع/ بخش راندن حافظ/ اواخر سال 761 هجری قمری
16/03/1395 ش / 29/08/1437 ق / 05/06/2016 سه پنجم

سیاوش ایزدیفاطمه سهرابی

www.DarHozooreKhajeHafez.com
نام ایمیل عنوان دیدگاه
متن دیدگاه
کد تصویری