1395/03/11تاریخ:
غزل 559 سودی

اِی̊ باغَمِ تُو مارا پِیوندِ لایَزالی̊ قَد̊ ضاع̊ فی هَوا کَم̊ عُمری̊ ولااَبالی

عِیشِ سَگانِ کُویَت̊ هَر̊ بی خَبَر̊ چِه دانَد̊

1 اي باغم تو مارا پيوند لايـــــزالي قد ضاع في هوا کم عمري ولاابالي
2 عيش سگان کويت هر بي خبر چه داند يا ليت لي مجالا في ذلک الحوالي
3 از آب ديده يــارا رازم شد آشکارا ارحم علي دموعي يا من علم حالي
4 خوبان وفا ندارند اي جمع پاکبازان لاترتفبوا وفاء عن صاحب الجــمالي
5 ماتشنه لب گذشتيم برآب زنـدگاني يا ساقيا اغثني من شربة الــــزلالي
6 من ترک دين و دنيا کردم ز آرزويت جاوزت في هوا کم عن حب جاه و مالي
7 حافظ اگر بميرد برخـــاک استانت قدصار ذاحيات کانت بـــــلا زوالي

بستر تاریخی

حافظ در مصرع اول بیت 2 تاریخ سرودن غزل را سال 769ق/746ش/1367م که شاه شجاع حافظ را ترک و [جمعی سگ] او را احاطه کرده اند که حافظ از حال و روز و اهداف آنها کاملاً باخبر است لذا به ساقی می گوید [یا ساقیا اغثنی من شربة الزلالی] تا بتواند غم لایزالی عشق به شجاع را تسکین دهد. مطالب این غزل تماماً ملهم و مقتبص از شرح سودی علیه الرحمه می باشد 

در حضور خواجه، در حضور خواننده

بیت 1 : اي باغم تو مارا پيوند لايـــــزالي قد ضاع في هوا کم عمري ولاابالي
کلمات: غم: عشق- تو: شجاع – لايزالي: ازلي وابدي- قد ضاع: سپري شد- في: در- في هوا کم: در آرزوي تو- عمري: زندگاني- لا ابالي: بيهودگي
برگردان: شجاع من با تو پيمان عشق ابدي بستم و عمرم را در راه تو سپري نمودم ولي قدر ندانستي ، ترکم نمودي- ولي:
 
بیت 2 : عيش سگان کويت هر بي خبر چه داند يا ليت لي مجالا في ذلک الحوالي
کلمات: عيش: آسايش-کويت: دربارت-هر بي خبر: کسي که سگان کوي شجاع را نمي شناسد – چه داند: از کجا مي داند- ياليت: اي کاش- لي مجالاً: برايم فرصتي – في: در- ذلک: آن- حوالي: اطراف
برگردان: ولي شجاع خوش گذرانهائي را که به گرد تو جمع شده اند من مي شناستم اي کاش فرصتي مي شد ترا مي ديدم.
 
بیت 3 : از آب ديده يــارا رازم شد آشکارا ارحم علي دموعي يا من علم حالي
کلمات: آب ديده: اشک- يارا: دوستم- رازم: عشقم- آشکار: عيان-ارحم: رحم کن- علي: به- دموعي: اشکها- من: از- علم:دانايي- حالي: حالم
برگردان: هر قدر خويشتن داري ميکنم که کسي متوجه نشود چقدر ترا دوست دارم ولي اشک مرا رسوا ميکند بيا و به اشکهاي من رحم کن تو که مرا مي شناسي.
 
بیت 4 : خوبان وفا ندارند اي جمع پاکبازان لاترتفبوا وفاء عن صاحب الجــمالي
کلمات: خوبان: شاهان، زيبارويان- وفا: پايبندي بعهد- جمع: همه- پاکبازان: يکي از آنها حافظ است- لاتر قبوا: اميد نداشته باش- من صاحب: داراي- جمالي: زيبايي
برگردان: محصول بيت سودي: اي گروه گاکبازان زيبارويان وفا ندارند پس از صاحب جمال اميد وانتظار وفاداري نداشته باشيد. برگردان: ولي حافظ مگر نمي داني پادشاهان آنهم پادشاه زيبايي چون شجاع وفا نمي شناسد بنابراين انتظار وفا از چنين پادشاهي نداشته باش.
 
بیت 5 : ماتشنه لب گذشتيم برآب زنـدگاني يا ساقيا اغثني من شربة الــــزلالي
کلمات: ما: حافظ- گذشتيم: عبور کرديم از- آب زندگاني: هم صحبتي با شجاع – يا ساقيا: اي صراحي دار- اغثني: ياريم کن- من: از- شربت: نوشيدني- الزلالي: بسيار گوارا-
برگردان: محصول بيت سودي: مرا با باده چون آب حيات سيرابم کن و از تشنگي خلاصم کن برگردان: شجاع مرا ترک از هم صحبتي با خود محروم غم بزرگي بر دلم گذاشتي براي نجات بايد به شراب گواراي ساقي پناه ببرم.
 
بیت 6 : من ترک دين و دنيا کردم ز آرزويت جاوزت في هوا کم عن حب جاه و مالي
کلمات: ترک دين ودنيا: پشت پا زدم- جاوزت: صرف نظر کردم- في: در- هوا گم : در آرزوي تو – عن حب: از عشق- جاه: مقام- مال : ثروت
برگردان: زيرا من دين و دنياي خود را با عشق تو عوض کردم ، تمام آرزوها را در دلم کشتم.
 
بیت 7 : حافظ اگر بميرد برخـــاک استانت قدصار ذاحيات کانت بـــــلا زوالي
کلمات: آستانت:آستان تو- تو: شجاع- قد صار: بواقع – ذا: يافتن- حياتک: عمري - بلا زوال: ابدي- بلا: بدون- زوال : نيستي
برگردان: محصول بيت سودي: مراد برآستان تو مردن در واقع زندگي ابديست برگردان: ولي با همه اين اوصاف هيچ اهميتي براي من ندارد زيرا در راه عشق تو مردن براي من زندگي جاويد است.
 

در حضور اندیشه

روز24/12/767ق/17/6/745ش/8/9/1366م شجاع محمود را شکست داد طبعاٌ در عقبه تدارکاتی او علاه بر آذوقه و ملزومات نظامی آدمهای اداری هم وجود داشت که برخی مانند خواجه توران اهل کاشتن تخم خیرات بودند ولی عده ای هم مانند [سک گله که هیچ کفتارهائی] بودند که با او به شیراز وارد شدند از بدو ورود حافظ نسبت به وجود این کفتارها به شجاع هشدار داد. غزل 6 بیت 4 [مژة سیاهت ار کرد بخون ما اشارت ز فریب او بیندنیش و غلط نکن نگارا] یقیناً شجاع این هشدار را دریافت ودر برابر آن مقاومت نمود دلیل آنهم دعوت حافظ به جشن پیروزیش بود غزل 187 بیت1 [دوش از جناب آصف عشرت اشارت آمد کز حضرت سلیمان عشرت اشارت آمد] که مشروح آن عشرت در غزیده [شجاع آمد] سندی شده است و حضرت سلیمان یک نفر بود ، گفتاران یا سگهای هار بسیار آرام آرام به شجاع نقاب زدند و به او آب دانه غزل 20 سودی [ ای شاهد  قدسی که کشد بند نقاب وی مرغ بهشتی که دهد دانه و آبت] ولی سگ از تیرة گرگ است که در صورتیکه گرسنه باشند گروهی به شکار می روند آرام آرام گروه خود را مهیا نمودند که منجر به ترک درویش از سوی شجاع شد غزل 290 بیت 3 [ترک درویش مکن گر نبود سیم و زرش در غمت سیم شماراشک و رخش را زرگیر ] این ترک کردن همان و تیغ کشیدن برای کشتن صید حرم همان غزل 313 بیت 6 [دگربه صید حرم تیغ برمکش ز ینهار وز آنچه با دل ما کردة پشیمان باش]

برگردان روان

شجاع سال 756ق/733ش/1355م که ترا دیدم مورد توجهم قرار گرفتی ولی اواخر سال 757ق/734ش/1356م به تو نزدیک و دست در طرة تو بردم روز بروز دوستی ما، عمقتر شد تا بدانحد که عاشقت شدم و پیمان  عشق ابدی بستیم 11 سال فداکارانه بپای این عشق عمرم را بیهوده هدر دادم زیرا که امروز سگانی بگرد تو جمع شده اند از ثمرة جانبازیهای عاشقانه من لذت می برند ولی تو آنها را نمی شناسی ولی آرزو دارم که ترا ببینم تا بتو بگویم آنها چه کسانی هستند و چه هدفهائی دارند ولی بهیچ وجه نمی توانم ترا ببینم و آنقدر در دلم غم انباشته شده که مانند سیل می گریم و این اشکها راز بین من و ترا آشکار میکند اگر بمن رحم نمی کنی به این اشک رحم کن هرچند می دانم که رحم نخواهی کرد زیرا پادشاهان وفا ندارند مخصوصاً اگر زیبا هم باشند . لذا نباید ابداً از تو انتظار وفا هم داشت بهرجهت بکنار تو آدم ولی کامیاب نشدم مرا ترک کردی غم بزرگی بر دلم گذاشتی که باید ساقی مرا با شراب نجات دهد فقط بدان من دین و دینای خود را برای رسیدن به تو برباد دادم و از همه چیز صرفنظر کردم ولی هیچ اهمیت ندارد و اگر در راه تو بمیرم نامم جاویدان خواهد شد.

تعمق

غزل زمانی سروده شده که اطرافیان شجاع چنان عرصه را برحافظ تنگ نموده اند که او به شجاع  میگوید این سگانی را که بگرد تو جمع شده اند را نمی شناسی من آنها را می شناسم آرزو دارم ترا ببینم تا به تو بگویم اهداف آنها چیست است ولی امیدی به این دیدار ندارد زیرا شجاع از خوبان جهانست و خوبان هم وفا ندارند ولی حافظ به هیچ وجه نمی خواهد مهرة اصلی بازی که شجاع باشد را از دست بدهد بقول معروف او را [همه جوره، عربی ، فارسی لری، عشقی ،  دنیایی، آسمانی ، خندان و گریان تحت فشار می گیرد] هرچند حافظ را به لب بحر فنا می برند ولی همین غزلهاست که نمی گذارد او را به عمق بحر فنا برود.

شناسه غزل

فعلاً برآورد میشود غزل پس از ترک درویش از سوی شجاع اواخر سال 769ق/746ش/1367م سروده شده باشد که حافظ تلاش میکند روزنه ای بیابد شجاع را ملاقات و به او بگوید اطرافیانش صوفی نیستند که هیچ حیواناتی دنیا پرست می باشند. برابر استنباطی که از دفتر اشعار میشود گویا حافظ به اطرافیان شجاع احترام بسیار قائل آنها را [سگ] خطاب نموده ولی آنها [کفتار] بوده اند یکی از آن [کفتار ها] شاه حسن یزدیست که طراح قتل ناجوانمردانه خواجه جلال الدین تورانشاه بوده است.

طبقه‌بندی غزل

فصل حافظ- شجاع/ بخش حافظ بر لب بحر فنا/ 769 هجری قمری
11/03/1395 ش / 24/08/1437 ق / 31/05/2016 سه پنجم

سیاوش ایزدیفاطمه سهرابی

www.DarHozooreKhajeHafez.com
نام ایمیل عنوان دیدگاه
متن دیدگاه
کد تصویری