1395/02/25تاریخ:
غزل 561 سودی

بِهَر̊ کَسی نَتوان̊ گُفت̊ دَردِ اُو حافِظ بِدان̊ بِگو کِه کَشیدَست̊ مِحنَت̊ دُو̊ری

خواجه قوام [ادیب] اگر شجاع را دوست نداری برو که معذوری

1 بيار باده و بازم رهان ز مخمــــوري که هم بباده توان کرد دفع رنجوري
2 بهيچ وجه نتابد چراغ مجـــلس انس مگر بروي نگار وشراب انگـــوري
3 بسحر غمزة فتان هيچ غره مبــــاش که آزمودم سودي نداشت مغــروري
4 [ اديب] چند نصيحت کني که عشق مباز که هيچ نيست [اديب] اين سخن بدستوري
5 به عشق زنده بود جان مَر?دِ صاحبدل اگر تو عشق نداري برو که معذوري
6 بيک فريب نهادم صلاح خويش از دست دريغ آن همه زهد و صلاح مستوري
7 رسيد دولت وصل و گذشت محنت هجر نهاد کشور دل باز رو بمــــعموري
8 بهر کسي نتوان گفت درد او حـــافظ بدان بگو که کشيدست محنت دوري

بستر تاریخی

غزل به احتمال قوی سال 760ق/737ش/1358م زمانیکه کودتا بثمر نشسته دور شاه شجاع فرا رسیده امیر مبارز نابینا و زندانی  شده [ادیب] که (ادب کننده یا مربی جلال الدین) باشد نایب السلطنه است و در صدد است زمام امور کشور را بدست گیرد ولی حافظ بشدت مخالف است.

در حضور خواجه، در حضور خواننده

بیت 1 : بيار باده و بازم رهان ز مخمــــوري که هم بباده توان کرد دفع رنجوري
کلمات: بازم: دوباره- رهان: آزاد کن- مخموري: ننوشيدن شراب- که هم: فقط- دفع: دور کردن- رنجوري: دردمندي
برگردان: خواجه قوام در عهد امير مبارز آنقدر شراب ننوشيدم که خمارم شرابي بياور از خماري نجات يابم زيرا:
 
بیت 2 : بهيچ وجه نتابد چراغ مجـــلس انس مگر بروي نگار وشراب انگـــوري
کلمات: نتابد: روشن نشود- مجلس انس: ميهماني دوستانه- بروي: با حضور- نگار: شجاع
برگردان: زيرا خواجه قوام چنين مجالس دوستانه بدون حضور شجاع و شراب انگوري صفايي ندارد.
 
بیت 3 : بسحر غمزة فتان هيچ غره مبــــاش که آزمودم سودي نداشت مغــروري
کلمات: بسحر: بجادوي- غمزه: اشارات دلبرانه- فتان: فتنه انگيز- غره: مغرور- آزمودم: امتحان کردم- مغروري: سرکشي
برگردان: خواجه قوام؛ امير مبارز را که بياد داري ديدي که چگونه مغرور و خودخواه بود و نتيجه آن غرور و خودخواهي چه شد ديگر تو مانند او مغرور و خودخواه نباش
 
بیت 4 : [ اديب] چند نصيحت کني که عشق مباز که هيچ نيست [اديب] اين سخن بدستوري
کلمات: [اديب] : خواجه قوام- چند: چقدر-نصيحت: اندرز- عشق مباز: شجاع را دوست نداشته باش- اين سخن: عاشق شجاع نبودن- بدستوري: طبق توافق في مابين
برگردان: خواجه قوام چرا اينقدر بمن مي گويي شجاع را ستايش نکن در غزل (236 سودي) هم گفته ام با تو توافق کرديم شجاع شاه باشد ستودن او خارج از توافق ما نسيت.
 
بیت 5 : به عشق زنده بود جان مَر?دِ صاحبدل اگر تو عشق نداري برو که معذوري
کلمات: به عشق: به دوست داشتن- جان: روان- مرد صاحبدل: حافظ- تو: خواجه قوام- عشق نداري: شجاع را دوست نداري- معذوري: کنار گذاشته شده اي
برگردان: ما توافق کرديم شجاع پادشاه باشد و او را دوست داشته باشيم من او را دوست دارم اگر تو او را دوست نداري خود داني.
 
بیت 6 : بيک فريب نهادم صلاح خويش از دست دريغ آن همه زهد و صلاح مستوري
کلمات: فريب: نيرنگ- نهادم: گذاشتم- صلاح: منافع- خويش: خودم- دريغ: افسوس- زهد : پاکدامني- صلاح: درستکاري- مستوري: پرهيزکاري
برگردان: اديب اگر تو شجاع را دوست نداري نداشته باش ولي من او را دوست دارم هرچند آدمي پرهيزکار و پاکدامني بودم (اهل نابينا کردن کسي نبودم) ولي افسوس که فريب خوردم و در اين کار شرکت کردم.
 
بیت 7 : رسيد دولت وصل و گذشت محنت هجر نهاد کشور دل باز رو بمــــعموري
کلمات: دولت: سعادت- وصل: بهم رسيدن حافظ، عيار، شجاع (برکناري امير مبارز)- محنت: دشواري- هجر: دوري- نهاد: گذاشت- باز: دوباره- معموري: آباداني
برگردان: امير مبارز برکنار شد دور شاه شجاع رسيد و ما توانستيم مجلس انس برپا کنيم و شراب انگوري بنوشيم ، دلخوش و سرخوش باشيم.
 
بیت 8 : بهر کسي نتوان گفت درد او حـــافظ بدان بگو که کشيدست محنت دوري
کلمات: درد او(درد دل مصرع 2 بيت7) – بدان: بکسي- کشيدست: تحمل کرده است- محنت: دشواري بسيار- دوري: خانه نشين
برگردان: حافظ! خواجه قوام از سالها قبل در کنار امير مبارز و در مسند قدرت بوده سخناني که تو در هفت بيت بالا به او گفتي را نمي فهمد اين قبيل سخنان را بايد بکسي گفت که مانند خودت سالها گوشه نشين بوده سختي عهد مبارز را با گوشت و پوست و استخوان لمس کرده است.
 

در حضور اندیشه

خواجه محمد ابن علی صاحب عیار از یاران امیر مبارزالدین محمد مظفر از زمانی که او حکم یساولی (فرمانداری) را برای ناحیه مِیبُدِ یزد سال 718ق/696ش/1318م از ایلخانان الجابتو در تبریز گرفت و در هجده سالگی راهی آن دیار شد بموازت ضعف و فترت که در ارکان حکومتی ایلخانان در تبریز او هم شروع به تحکیم پایه های قدرت خود نمود ابتدا یزد بعد کرمان و سرانجام شیراز را روز 4/10/754ق/18/8/732ش/9/11/1353م تسخیر کرد.
 سال 750ق/728ش/1349م زمانیکه شجاع 17 ساله بود عیار را بسمت مربی (ادیب) او برگزیده و سال 756ق/733ش/1355م او را بسمت نایب السلطنتگی گماشت با توجه به روند رویداد ها و اقدام او برای برکناری شجاع در سال 764ق/741ش/1362م چنین بنظر می رسد که عیار بدون اینکه چندان هیاهو نماید قصد بدست گرفتن حکومت فارس و عراق  را داشته ابتدا جایگاه نیابت سلطنت را بدست آورد با عنایت به همراهی او طی سالیان دراز پنهانی برای براندازی امیر مبارز همدست میشود. از دیگرسو حافظ هم که پس از قتل اسحاق بشدت به شجاع نزدیک و او را [مشتری] خود نموده بوده درجریان رابطه عیار شجاع بوده و اشاره حافظ در مصرع اول بیت 6 [بیک فریب نهادم] احتمالاًناشی از رفتار مکارانه عیار می تواند باشد نتیجه اینکه عیار طراح برکناری امیر مبارز بوده پس از برکناری او که نابینا و زندانیست حق خود میداند سلطنت را بدست بگیرد زیرا شجاع 26 ساله هنوز کفایت لازم را برای حکومت ندارد ولی حافظ که نقش پدرخواندگی و بقول خودش [یاری] شجاع را بعهده گرفته بشدت مخالف است و به عیار میگوید  تو نخست وزیر، شجاع شاهست در غیر اینصورت معذوری.

برگردان روان

علی رغم اینکه امیر مبارز ازکار برکنار شد ولی مشکلات باقی و موجب رنجوری است که باید به  شراب پناه برد زیرا خواجه قوام که امیر مبارز او را به سمت مربی شجاع ونایب السلطنتی خود بر گزیده بود حالا داعیه سلطنت دارد و نمی خواهد بگذارد که شجاع پادشاه شود ولی نمی داند که که مجلس انس بدون حضور شجاع و شراب انگوری معنی و مفهومی ندارد و مصراً از من می خواهد  شجاع را ستایش و مطرح نکنم در حالیکه وقتی ما پیرامون برکناری [امیر] مذاکره کردیم قرار بود شجاع شاه باشد نه خواجه قوام ولی خواجه قوام علی رغم قدرت و شوکتی که دارد مرا فریب داد و حالا می خواهد با خشونت و سرکشی قدرت را بدست بگیرد ولی او از سرنوشت [امیر] درس عبرت نگرفته و نمی گذارد شجاع  شاه باشد و او نخست وزیر و پس از سالها کشیدن محنت دوباره بهمان روش [امیر] کشور را اداره کند زیرا او همواره در قدرت وعیش و عشرت بوده معنی زندان و شکنجه و گردن زدن را نمی فهمد و نمی داند تغییرات بدست آمده حاصل چه خون دل خوردنها  و عذاب کشیدنهائیست.

تعمق

برابر مندرجات مسلم تاریخ در حکومت امیر مبارزالدین محمد مظفر خواجه محمد ابن علی صاحب عیار مرد شمارة 2 بوده دلیل آن برگزیدن او به نیابت سلطنته است نه کفالت سلطنت زیرا سال 756ق/733ش/1355م شجاع که ولیعهد شده [ 23 ساله و کبیر بوده] نه صغیر که نیازمند به کفیل باشد(قیم) بنابراین انتصاب حالا که امیر مبارز از کار برکنار و زندانی شده نایب السطنته وظیفه خود می داند (شاید پنهانی با امیر مبارز مفلوک هم در ارتباط باشد) حکومت را بدست بگیرد ولی حافظ قویاً مخالفت میکند و به او میگوید [دورة امیر مبارز سپری شده و نمی توانی (بغمزه سحرفتان) کشور را اداره کنی بیا و مجلس انس را در حضور نگار و شراب انگوری برپا کن وشجاع را دوست داشته باش و او را به پادشاهی قبول کن هرچند [ادیب]او بوده ای.

شناسه غزل

غزل به احتمال قوی سال 760ق/737ش/1358م سرورده شده است و کشمکش حافظ را با [ادیب] که خواجه قوام الدین صاحب عیار باشد را بازگو میکند. هر چند کم وبیش نقش محوری عیار در کودتا روشنتر می شود ولی جای اندیشیدن و اکتشاف بیشتر دارد.

طبقه‌بندی غزل

سلسله غزلیات کودتا/ فصل حافظ- عیار/ حافظ- شجاع/ سال 760 هجری قمری
25/02/1395 ش / 07/08/1437 ق / 14/05/2016 سه پنجم

سیاوش ایزدیفاطمه سهرابی

www.DarHozooreKhajeHafez.com
نام ایمیل عنوان دیدگاه
متن دیدگاه
کد تصویری