1395/02/21تاریخ:
غزل 563 سودی

بَرَند̊ اَز̊ فاقِه نَزدِ هَر̊ خَسیسی کُنون̊ اَهلِ هُنَر̊ دَستِ گِد̊ ا̊یی

ولیکن جاهست اندر تنعم

1 پديد آمد رسوم بـــيوفايي نماند از کس نشان آشنايي
2 برند از فاقه نزد هر خسيسي کنون اهل هنر دست گدايي
3 کسي کو فاضلست امروز در دهر نمي بيند ز غم يکدم رهايي
4 وليکن جاهلست اندر تنــعم متاع او چو هست اين دم بهايي
5 وگر شاعر بگويد شعر چون آب که دلرا زان فزايد روشنائي
6 نبخشندش جُوي از بخل و امساک اگر خود في المثل باشد سنايي
7 خرد در گوش هوشم دي هـمي گفت برو صبري بکن در بيــنوايي
8 قناعت را بضاعت ميسازو ميسوز درين درد و عنا چون بي نوايي
9 بيا حافظ بجان اين پند بشنو که گر از پا در افتي با سرايي

بستر تاریخی

احتمال دارد غزل اواخر سال 756ق/733ش/1355م یا اوائل سال 757ق/734ش/1356م که امیر مبارز کاملاً مستقر و عرصه را بر اهل فضل و هنر بسیار تنگ نموده یا باید بدر بار او بگدایی بروند و یا مانند حافظ [با قناعت میسازند و می سوزند ] حافظ اکیداً راه [میسازند و میسوزند را سرمایه می داند]

در حضور خواجه، در حضور خواننده

بیت 1 : پديد آمد رسوم بـــيوفايي نماند از کس نشان آشنايي
کلمات: پديد آمد: نمايان شد- رسوم : نشانه ها- از کس: در هيچکس-آشنائي: شناختن اسحاق
برگردان: اسحاق شکست خورد از شيراز گريخت کسانيکه در مجالس و از خان او بهرمند ميشدند يا به دربار امير مبارز رفتند و يا به ملامتگويي از او پرداختند [غزل 24 بيت 5 : هر سر موي مرا با تو هزاران کار است ما کجائيم و ملامت گر بيکار کجا ]
 
بیت 2 : برند از فاقه نزد هر خسيسي کنون اهل هنر دست گدايي
کلمات: برند: دراز کنند- فاقه: فقر- خسيس:( امير مبارز) – کنون: حالا- اهل هنر: يکي از آنها حافظ است
برگردان: ولي به اسحاق وفادارم و به دربار امير مبارز نمي روم اسحاق و اطرافيان او گشاه دست بودند حالا مجبورم براي نان شب دست گدايي بسوي هر خسيسي دراز کنم.
 
بیت 3 : کسي کو فاضلست امروز در دهر نمي بيند ز غم يکدم رهايي
کلمات: کو: که او- فاضلست: دانشمند است- دهر: زمانه- غم: اندوه- يک دم: يک نفس
برگردان: نه تنها اهل هنر بايد دست گدايي بسوي امير مبارز خسيس دراز کنند اهل فضل هم يکدم خوشدل نيستند.
 
بیت 4 : وليکن جاهلست اندر تنــعم متاع او چو هست اين دم بهايي
کلمات: وليکن: و اما- جاهل: نادان- اندر: عرق- تنعم: نعمات دنيا- متاع: کالا- او: جاهل- اين دم: در اين زمان- بهائي: ارزشي
برگردان: اما در همين شرايط نادانان از تمام نعمات برخور دارند زيرا امير مبارز به ناداني آنها محتاجست.
 
بیت 5 : وگر شاعر بگويد شعر چون آب که دلرا زان فزايد روشنائي
کلمات: وگر: واگر- شاعر: حافظ- چون آب: روان- زان: از آن – فزايد: زياد ترشود
برگردان: ولي اگر شاعري مانند من شعر روان بسرايد که روح را شاداب نمايد:
 
بیت 6 : نبخشندش جُوي از بخل و امساک اگر خود في المثل باشد سنايي
کلمات: جوي: کوچکترين مقداري- بخل و امساک: نه خود خوري نه کس دهي- خود: حافظ- في: در- مثل : نمونه- في المثل: براي نمونه- سنايي: شاعر عهد سلطان محمود غزنوي
برگردان: امير مبارز خسيس و اطرافيان نادان او از بخل و امساک به شاعر حتي يک جو هم نمي دهند حتي اگر شاعر بزرگي چون سنايي باشد.
 
بیت 7 : خرد در گوش هوشم دي هـمي گفت برو صبري بکن در بيــنوايي
کلمات: خرد: عقل- دي: ديشب- همي: پيوسته- برو: بايد- صبر: شکيبايي- بينوايي: فقر و فاقه
برگردان: در برابر اين شرايط و اين همه مشکلات مي بايست راه چاره اي بيابم وقتي خوب انديشيدم به اين نتيجه رسيدم:
 
بیت 8 : قناعت را بضاعت ميسازو ميسوز درين درد و عنا چون بي نوايي
کلمات: قناعت: صرفه جويي- بضاعت: توانايي- عنا: دشمني- چون: بدانخاطر
برگردان: اولاً در بينوايي بايد شکيبا باشم ثانياً با قناعت تمام بسوزم و بسازم و ....
 
بیت 9 : بيا حافظ بجان اين پند بشنو که گر از پا در افتي با سرايي
کلمات: بجان: با تمام وجود: پند: اندرز- از پا در افتي: بسيار فقير شوي- با سرآيي: سر بلند بماني
برگردان: اهل فضل و هنر با تمام وجود اين اندرز مرا پيشه کنيد در بي نوايي با قناعت بسوزيد و بسازيد زيرا هرچند عذاب ميکشيد ولي نابود نشده سر بلند خواهيد ماند.
 

در حضور اندیشه


شناسه غزل

غزل  احتمالاً اواخر سال 756ق/733ش/1355م که امیر مبارز در شیراز مستقر و ماهیت خود را بنمایش گذاشته جاهلان را بگرد خود جمع و اهل نظر و علما را یا حبس میکند و یا گردن میزند سروده شده است.

طبقه‌بندی غزل

فصل حافظ- امیر مبارز /حافظ - اسحاق و ساختار حکومتی امیر مبارز/ 756 هجری قمری
21/02/1395 ش / 03/08/1437 ق / 10/05/2016 سه پنجم

سیاوش ایزدیفاطمه سهرابی

www.DarHozooreKhajeHafez.com
نام ایمیل عنوان دیدگاه
متن دیدگاه
کد تصویری