1395/03/30تاریخ:
غزل 567 سودی

یِک̊ مُفلِسِ پاک دَر̊ رَهِ عِشق̊ بِهتَر زِ هِزار̊ حـــاتَمِ طِی

کونین نگر بــعشق لا شِیء

1 ساقي اگرت هواست بـامي جز باده ميار پيش ما هي
2 سجاده و خرقه در خرابات بفروش و بيار جرعة مــي
3 گر زنده دلــي شنو زمستان در گلشن جان نداي يا حي
4 با درد درا بسوي درمـــان کونين نگر بــعشق لا شي
5 اسرار دلست در ره عشق آواز رباب و نـــــالة ني
6 يک مفلس پاک در ره عشق بهتر ز هزار حـــاتم طي
7 سلطان صفت آن بت پري رو مي آيد خلق شهر در پي
8 مردم نگران بروي خـــوبش وز شرم گرفته عارضش خوي
9 حافظ زغم تــــو چند نالد آخر دل من شکسته تا کي

بستر تاریخی

حافظ در غزل 50 بیت6 نوشت [بگیر طرة مه چهره ای و قصه مخوان که سعد و نحس ز تأثیر زهره و زحل است] گرفتن طرة مه چهره ای که پسر سلطان امیر مبارزالدین محمد مظفر با شمشیر خون  چکان باشد بدین  سادگی نیست  حتی اگر پسر او هم نباشد گرفتن طره مه چهره گان بسیار دشوار و پر زحمت است . حافظ برای رسیدن به طرة جلال الدین شجاع مه چهره فقط دو ابزار دارد [صراحی می ناب و سفینه غزل] در این غزل هر دو ابزار را بکار گرفته در بیت 7 هنوز جلال الدین سلطان نشده به او  می گوید [سطان صفت آن پری رو] و به ساقی هم می گوید [جز باده میار پیش ماهی]

در حضور خواجه، در حضور خواننده

بیت 1 : ساقي اگرت هواست بـامي جز باده ميار پيش ما هي
کلمات: ساقي: صراحي دار - اگرت: اگر ترا- هواست: آرزو داري-ميار: نياور- پيش: براي- ما: حافظ+شجاع- هي: پي در پي [لحجه لري]
برگردان: ساقي اگر تو واقعاً ساقي هستي بجز شراب براي من و شجاع چيز ديگري پي در پي نياور.
 
بیت 2 : سجاده و خرقه در خرابات بفروش و بيار جرعة مــي
کلمات: سجاده: جانماز- خرقه: لباس صوفي- خرابات: ميخانه- جرعه: جزئي از قطره
برگردان: ساقي اگر پول هم نداري شراب بخري و براي ما [هي باده بياوري] سجاده و خرقه را بفروش و جرعه اي مي بياور (هي)
 
بیت 3 : گر زنده دلــي شنو زمستان در گلشن جان نداي يا حي
کلمات: زنده دل: پاک طينت – شنو: بشنو- زمستان: از شرابخوران يکي از آنها حافظ است- گلشن: دنياي خوب-جان: روح- ندا: بانگ- حي: زنده- يا حي: اي زنده
برگردان: ساقي اگر تو آدمي زنده دل و پاک طينتي هستي در عمق وجودت نداي يا حيوم يا قيوم را از حافظ بشنو
 
بیت 4 : با درد درا بسوي درمـــان کونين نگر بــعشق لا شي
کلمات: درا: برو- کون: جهان هستي- کونين: دنيا و آخرت- نگر: نگاه کن- بعشق: با عشق – لاشي: لاوجود
برگردان: براي درمان بايد دردي داشته باشي اگر درد عشق [لاشي] نداشته باشي درمان تو بي فايده است/ برگردان سودي: اگر طالب درماني درد پيدا کن آنگاه با عشق کونين را لا شيء مي بيني
 
بیت 5 : اسرار دلست در ره عشق آواز رباب و نـــــالة ني
کلمات: اسرار: رموز- ره: راه - رباب: ساز زهي- ناله: نواي محزون- ني: ساز بادي که معمولاً آوائي محزون دارد
برگردان: آيا مي دانيد آواز رباب و نالة ني چيست و چرا حافظ به نواي آنها علاقمند است چون عشقي در دل او نهفته که اين ناله ها بدانخاطر است.
 
بیت 6 : يک مفلس پاک در ره عشق بهتر ز هزار حـــاتم طي
کلمات: مفلس: پاک باخته- پاک : يک رنگ- ره: راه- عشق: تلاش بي امان و بي وفقه براي رسيدن به معشوق- حاتم طي: کريم نامدار
برگردان: يک فنا شده واقعي در راه عشق بهتر ز هزار حاتم طائي است.
 
بیت 7 : سلطان صفت آن بت پري رو مي آيد خلق شهر در پي
کلمات: سلطان صفت: همچون پادشاه- بت: شاه – پري رو: بسيار زيبا- خلق: مردم- پي: به دنبال
برگردان: شجاع هرچند جوان و بسيار زيبا بود ولي در هيبت يک پادشاه مي آمد و مردم شهر هم او را [حمايت] مي کردند
 
بیت 8 : مردم نگران بروي خـــوبش وز شرم گرفته عارضش خوي
کلمات: مَردُم: خلق- نگران: درحال نگاه کردن- برروي: بصورت- خوبش: زيبايش- شرم: خجالت- عارضش: صورتش- خوي: عرق
برگردان: شجاع بسيار جوان و محجوب است مردم به صورت زيبايش نگاه مي کردند و از شرم صورتش غرق در عرق بود.
 
بیت 9 : حافظ زغم تــــو چند نالد آخر دل من شکسته تا کي
کلمات: زغم: از عشق- تو: احتمالاً اسحاق- چند: چقدر- آخر: سرانجام
برگردان: اسحاق ترا کشتند و مرا عرق در اندوه نمودند آخر تا چه وقت بايد دل من شکسته باشد.
 

در حضور اندیشه

شاه شیخ ابواسحاق 35 ساله عصر روز جمعه 22/5/757ق/10/3/735ش/30/5/1356م بدستور امیر مبارزالدین محمد مظفر 57 ساله در ملاء عام با دو ضربه شمشیر که توسط پسر دوم حاجی ضراب بگردن او فرود آمد کشته شد قتل [دلبرجانانه حافظ 40 ساله ] بدستور امیر مبارز، مزور، محتسب، سفله و خرسوار حافظ را برآن داشت که دست بعمل بزند غزل 50 بیت 3[ نه من ز بی عملی در جهان ملولم و بس ملالت علما ز علم بی عمل است] او اهل قلم، لاغر اندام و آنقدر ترسو بود که جرأت نداشت سوار اسب شود چگونه می توانست قاتل قدرتمند دلبرش را قصاص کند؟ تصمیم گرفت وفق بیت 6 غزل 50 [بی سرو صدا به جلال الدین شجاع مه چهره که ولیعهد امیر مبارز بود نزدیک] و بتوسط او و خواجه قوام الدین محمد ابن علی صاحب عیار نایب السطنته قبل از موعد امیر مبارز تندخو و زیاده خواه را برطرف جلال الدین شجاع را بجای او بنشاند همانطور که در غزل 50 بیت 1 گفته [در این زمانه رفیقی که خالی از خلل است صراحی می ناب و سفینه غزل است] رفقای بی خلل او برای اینکار صراحی می ناب و سفینه غزل است و همانطور که غزل 567  آمده در بیت اول این غزل به ساقی می گوید اگر تو ساقی واقعی هستی جز باده پیش من و شجاع چیز دیگری نیاور و در راه رسیدن به عشق که هدف حیاتی حافظ و در این غزل برکناری امیر مبارز است آواز رباب و نالة نی می باشد و برای اینکه آن جوانک پری رو بسو او بیاید واجبست که برایش بنویسد [هرچند تو سلطان نیستی ولی ابهت سلطانی داری و مردم به تو چشم دوخته اند و نباید خجالت بکشی و عرق کنی]

برگردان روان

ساقی اگر تو می پنداری که ساقی واقعی هستی برای من و شجاع شربت انگور و سرکه شیره و دوغ نیاور فقط شراب بیاور [هی] اگر برای خریدن شراب پول نداشتی سجاده و خرقه امیر مبارزیان را در شرابفروشی بفروش حتی اگر شد یک قطره شراب بیاوراگر زنده دل و اهل فهمی از حافظ عاشق با تمام وجودت ندای یاحی را بشنو عاشق او باش بسوی او برو تا دنیای فانی و باقی هیچ در نظرت نیاید علاوه برآوردن می باید آواز رباب ونالة نی هم باشد.
 بدین راهی که من می روم خودم تنها حرکت میکنم و نیاز به سیاهی لشکر از هیچ قماشی حتی حاتم طائی هم ندارم وبرای اینکار تا می توانم برای آن پسرک 25ساله غزل می سرایم مثلاً به او می گویم دیروز که از شهر عبور می کردی هرچند سلطان نبودی و کاملاً عین سلاطین حرکت می کردی هرچند تو جوان و خجالت زده بودی ولی چشم خلق شهر بتو دوخته شده بود ولی اسحاق علی رغم اینکه طرة مه  چهره ای سلطان صفت را گرفته ولی غم عشق تو دل مرا چنان شکسته که نمی دانم تا بکی باید ناله کنم.

تعمق

بقول جماعت سیاسی یا نظامی حافظ استراتژی خود را در برابر پدیدة امیر مبارز و قتل اسحاق در 5 بیت اول برای مامیگوید بهر قیمتی شده باید شراب فراهم گردد برای برکناری امیر مبارز باید ایمان و توکل بخدا داشت تا بدانحد که از دنیا و مافیها چشم پوشی سرانجام از [حزب] درست کردن بپرهیزد به سیاهی لشکر عالیمقامان و ثروتمندان امیدی نداشته باش و در ابیات 7 و 8 تاکتیک کار را شرح می دهد کسی که می تواند سلطان امیر مبارز را برطرف کند شجاع سلطان صفت است هرچند خجول و بسیار جوانست ولی مردم او را دوست دارند محصول استراتژی و تاکتیک را در بیت 9 توقف ناله ناشی از شکستن دلش از قتل اسحاق معرفی میکند.

شناسه غزل

مقدمات بردن  شجاع بخانه  بی تشویش با اجازة هم میهانان حافظ الهی شمس الدین پسرک سلطان صفت و بتی پی رو را در حال بیهوش کردن و پنهان نمودن گلاب در رگهای او برای انجام کاریست که در تاریخ ایران وشاید جهان نظیر نداشته باشد محتملاً ماه 7 یا 8 سال 757ق/734ش/1356م سروده شده باشد

طبقه‌بندی غزل

فصل شجاع – حافظ/ بخش خانه بی تشویش/ فصل حافظ اسحاق/ بخش پس از قتل اسحاق/ ماه 7 یا 8 سال 757ق/734ش/1356م/
02/04/1395 ش / 17/09/1437 ق / 22/06/2016 سه پنجم

سیاوش ایزدیفاطمه سهرابی

www.DarHozooreKhajeHafez.com
نام ایمیل عنوان دیدگاه
متن دیدگاه
کد تصویری