1397/12/09تاریخ:
غزل 67 سودی

مَرحَبا اِی پِیکِ مُشتاقان بِدِه پِیغامِ دُوست تاکُنَم جان اَز سَرِ رِغبَت فَدایِ نامِ دُوست

1 مَرحَبا اِي پِيکِ مُشتاقان بِدِه پِيغامِ تا کُنَم جان اَز سَرِ رِغبَت فَدايِ نامِ دُوست
2 واله و شيداست دايم همچو بلبل در قفس طوطي طبعم ز عشق شِکَرِ و بادام دوست
3 زلف او دام است و خالش دانه آن دام و من بر اميد دانه اي افتاده ام در دام دوست
4 سر زمستي برنگيرد تا به صبح روز حَشر هرکه چون من درازل يک جرعه خورد ازجام دوست
5 من نگفتم شمه اي از شرح شوق خود ازآن دردسر باشد نمودن بيش ازاين ابرام دوست
6 ميل من سوي وصال و قصد او سوي فراق ترک کام خود گرفتم تا برآيد کام دوست
7 گر دهد دستم کشم درديده همچون توتيا خاک راهي کان مُشَرَف گردد از اَقدامِ دوست
8 حافظ اندر درد او مي‌سوز و بي‌درمان بساز زانکه درماني ندارد درد بي‌آرامِ دوست

بستر تاریخی

سال 766 ق 743 ش 1364 م شجاع در کرمان ، حافظ در شیراز ، حکومت شیراز هم در دست محمود بود. پیک مخصوصی از طرف شجاع نامه ای از او برای حافظ می آورد. در پاسخ حافظ برای شجاع سه غزل 65 و 66و 67 سودی را می سراید و می فرستد 

 غزلشماره65سودی این پیک نامه بر که رسید از دیار دوست   آورد حرز جان ز خط مُشکبار دوست  

در حضور خواجه، در حضور خواننده

بیت 1 : مَرحَبا اِي پِيکِ مُشتاقان بِدِه پِيغامِ تا کُنَم جان اَز سَرِ رِغبَت فَدايِ نامِ دُوست
کلمات: مرحبا:آفرين-مرحبا اي پيک: آفرين برتو اي پيک- مشتاق: بسيار علاقمندان- از سر رغبت: با کمال ميل- فدا: قرباني- دوست: شجاع.
برگردان: آفرين بر تو اي پيک پيغام شجاع را بده که بسيار مشتاق آنم و حاضرم جانم را فداي نام شجاع کنم .
 
بیت 2 : واله و شيداست دايم همچو بلبل در قفس طوطي طبعم ز عشق شِکَرِ و بادام دوست
کلمات: واله: حيران- شيدا: مبهوت- دايم: همه وقت- همچو: مانند- طوطي طبعم: ميل غزلسرائيم- ز: از- شکر: شعر شجاع- بادام دوست: چشم مغولي شجاع.
برگردان: من مانند بلبلي هستم افتاده در قفس ، مانند طوطي هستم که آرزو دارم شجاع برايم شعر بخواند و چشم بادامي او را تماشا کنم .
 
بیت 3 : زلف او دام است و خالش دانه آن دام و من بر اميد دانه اي افتاده ام در دام دوست
کلمات: زلف: انديشه- دام: ابزار شکار مانند تور ماهيگيري، تله موش، تله گرگ- خالش: خال سياه و درشت روي گونه راست شجاع- من: حافظ- در دام دوست: اسير عشق شجاع.
برگردان: خال سياه ، زيبا و درشت که در گونه راست شجاع است مانند دانه ايست که در دام براي شکار گذاشته باشند و متهم به اميد رسيدن به آن دانه به دام انديشه ها و خواسته هاي شجاع افتاده ام.
 
بیت 4 : سر زمستي برنگيرد تا به صبح روز حَشر هرکه چون من درازل يک جرعه خورد ازجام دوست
کلمات: تا روز حشر: تا روز قيامت- جرعه: کمتر از قطره- ازل: زمان بي آغاز- دوست: خداوند.
برگردان: شجاع من اندکي خدارا مي شناسم ازجام اوشراب نوشيده ام وتا روزقيامت راستگويم [ به خدا قسم مي خورم به تو وفادار باشم ]
 
بیت 5 : من نگفتم شمه اي از شرح شوق خود ازآن دردسر باشد نمودن بيش ازاين ابرام دوست
کلمات: بس: بسيار، گزاف- شمه اي: اندکي- از شرح شوق: شدت علاقه- از آنک: بدان خاطر- ابرام دوست: آزار شجاع.
برگردان: شجاع هرچند بسيار مشتاق ديدار تو هستم براي اينکه تو را درد سر ندهم و آزرده ات نکنم چند کلمه بيشتر نمي نويسم.
 
بیت 6 : ميل من سوي وصال و قصد او سوي فراق ترک کام خود گرفتم تا برآيد کام دوست
کلمات: ميل: آرزو- سوي: سمت- وصال: رسيدن به شجاع- قصد: منظور- فِراق: دوري- کام: آرزو- تا برآيد: تا بدست آورد.
برگردان: شجاع تو در کرماني ، آرزو دارم تو را ببينم اما به خاطر سلامتي تو از اين خواسته خودم صرفنظر مي کنم.
 
بیت 7 : گر دهد دستم کشم درديده همچون توتيا خاک راهي کان مُشَرَف گردد از اَقدامِ دوست
کلمات: گر دهد دستم: اگر به دستم بيفتد- توتيا: داروي درمان ضعف بينائي- کان: که آن- کان مشرف گردد: که آن پرارزش گردد- از اقدام دوست: از جاي پاي شجاع- اقدام : قدمها
برگردان: شجاع اگر از خاک حياتبخش جاي قدم هاي تو به دستم بيفتد آن را مانند توتيا به چشم مي ريزم تا سالم بماند(و بازگشت ترا ببيند)
 
بیت 8 : حافظ اندر درد او مي‌سوز و بي‌درمان بساز زانکه درماني ندارد درد بي‌آرامِ دوست
کلمات: اندر: براي- او: شاه شجاع- مي سوز: هميشه بسوز- بساز: تحمل کن- زان: از آن- زانکه: به خاطر اينکه- درد بي آرام: درد دربدري.
برگردان: حافظ ! درد دربدري شجاع درماني ندارد تو هم به خاطر درد بي درمان او بسوز.
 

در حضور اندیشه

غزل را حافظ سال 766 ق 743 ش 1364 م وقتیکه پیک قابل اعتمادی از سوی شاه شجاع نامه ای برای او آورده سروده  و توسط همان پیک این غزل برای او ارسال شده . احتمالاً چون پیک قصد مراجعه داشته با شتاب سروده شده. وصف متعادل شاه شجاع و وصف دلتنگی زیاد حافظ برای دوری از او می باشد. نکته مهم قابل تأمل در غزل بیت 4 آنست که حافظ به خداوند سوگند یاد بکند به شجاع وفادار باشد تاریخ ومندرجات دفتر اشعار او نشان می دهد به آن سوگند پایبند بوده است.

برگردان روان

آفرین برتو ای پیک بده پیغام شجاع که بسیار مشتاق دریافت آن بودم تا کنم جان را از سر رغبت فدای نام او کنم.از آن روزیکه شجاع از شیراز رفت من مانند بلبلی هستم افتاده در قفس برای زنده ماندن احتیاج دارم شعر شجاع را بشنوم و چشم بادامی او را تماشا کنم. همان شجاعی که خال زیبائی در گونه دارد که مانند دانه ایست در دام برای به دام انداختن. حافظِ بلبل به امید رسیدن به شجاع به دام زلف او افتاده بیت 4 {شجاع هرکه مانند من یک جرعه از جام عشق خداوند نوشیده باشد تا روز قیامت یکرنگ خواهد بود}. 
شجاع نمی خواهم تو را در این شرایط سخت با نوشتن اینکه چقدر تو را دوست دارم درد سر بدهم ولی تو را آنقدر دوست دارم که حاضرم خاک جای پایت را مانند توتیا به چشم بکشم. بدان که بسیار دوست دارم به شیراز بیائی ، تو را ببینم اما آمدنت به شیراز بسیار خطرناک است و کشته می شوی و من راضی نیستم آسیبی به تو برسد و حافظ به خاطر این درد بی درمان بی قرار است و می سوزد و می سازد. 

تعمق

شاه شجاع در تاریخ 14/11/765 ق 29/5/743 ش 19/8/1364 م از سلطان محمود و یاران جلایری او شکست خورد و در حین فرار برای نجات جان خود ، خانواده و سیصد نفری که همراهش بودند به منظور ایجاد مانع در راه نیروهای شاه یحیی ، سلطان احمد و نیروهای جلایری که قصد قتل او را داشتند تمام تدارک همراه خود را در گردنه رها نمود و به تمام معنی تهیدست خود را به ابرقو نزد خواجه جلال الدین تورانشاه که در سال 759 ق 737 ش1357 م از سوی او به ولایت آنجا برگزیده شده بود رساند و از آنجا هم به سرعت گریخت به سوی کرمان رفت. یقیناً اخبار این فلاکت و دربدری به گوش حافظ رسیده و حافظ بسیار نگران است. بیت 1 ، 2 و 3 حافظ زیبائی های شجاع را تعریف وتوصیف می کند . می گوید بسیار مشتاق دریافت نامه ای از سوی تو بودم بدان که من مانند بلبلی به دام تو افتاده ام و تو را دوست دارم. {بدان که یک جرعه از جام خداوند نوشیده به معرفت رسیده معنی دوستی و وفاداری را می دانم و به تو وفادار خواهم بود}. زیاد نمی نویسم چون تورا دوست دارم و نمی خواهم تو را دردسر دهم ولی بدان تورا بسیار دوست دارم و حاضرم خاک جای پای تورا به چشمم بریزم حاضرم دندان به روی جگر بگذارم، چشم بادامی تورا نبینیم ، شعر تو را نشنوم تا تو سلامت باشی،می دانم به درد بی درمان گرفتار شده ای و نمی توان کاری کرد  شرحی بر بیت  4 غزل 67 سودی: هرآنچه پیرامون یک غزل تحت عناوین بستر تاریخی ، در حضور خواننده ، در حضور خواجه ، در حضور خواننده ، تعمق ، برگردان روان و شناسه غزل نوشته می شود مقدمه و آغاز کار است. اگر مقدمه درست و واقع بینانه باشد نتیجه گیری یا شرح هم درست خواهد بود. در غیر این صورت کار به هرزه خواهد رفت. 
حافظ سال 758 ق 735 ش 1357 م در بین دودمان مظفر در وجود شجاع زمینه معرفت می بیند به سوی او می رود به او می گوید برخیز و بیا اما بدون اطلاع پدر سفله ات شراب طرب انگیز برگیر و به خانه بی تشویش بیا. او هم که در وجودش «آنی» هست به خانه بی تشویش می رود و حافظ در رگ های او گلاب تزریق می کند با او همراه می شود تا پدرش امیر مبارز را شکار کند. امیرمبارز شکار و از قدرت برکنار می شود. شجاع به حکومت می رسد اما او هم نقاط ضعفی دارد : او هم لولی شنگول ، شوخ ، سرمست است همه را در اطراف خود قلع و قمع می کند تا آنجا که حافظ او را گدا و تُرکِ دِل سیه می خواند. در نهایت از برادرش محمود و یاران جلایری او شکست می خورد مفضحانه از شیراز می گریزد به ابرقو و بعد به کرمان می رود. پس از استقرار در کرمان با پیک قابل اعتماد با هوادارانش از جمله حافظ ارتباط برقرار می کند احتمالاً نیمه اول سال 766 ق 743 ش 1364 م نامه ای برای حافظ می نویسد حافظ در پاسخ سه غزل 65 ، 66 و 67 سروده توسط آن پیک به کرمان روانه می کند: 

 بیت4غزل67  سر ز  مستی  برنگیرد  تا  به صبح روز حشر  هر که چون من در ازل یک جرعه خورد از جامِ دوست  
شجاع 34 ساله با اطرافیانش گریخته به کرمان رفته ، حافظ 50 ساله در شیراز مانده محمود 29 ساله در شیراز کله کج نهاده ، راست نشسته و دعوی سکندری دارد (غزل 177) به یاری تمام و کمال نظامیان سلطان اویس حاکم فارس و عراق شده اما او هم مانند پدرش تندخوست و بعلاوه با توانائی 
خودش به حکومت نرسیده بلکه دلفریبان نباتی (غزل 173) او را به قدرت رسانیده و با جور و ستم حکومت می کند. حافظ در شیراز کوچک آن روزگار که همه همدیگر را می شناسند یا بلا استثنا همه حافظ 50 ساله را که به مدت 30 سال در شیراز شعر سروده در کوی و برزن و بر سر بازار برای مردم خوانده را می شناسند. یقیناً محمود و دلفریبان نباتی هم او را می شناسند اما حافظ به سوی او نمی رود شعری برای او نمی سراید نامی از او نمی برد. چرا؟ برای اینکه در وجود اوهم «آنی» نیست برای شجاع سوگند می خورد اگر محمود مرا بکشد چون بی معرفت است به سوی او نمی روم و به تو وفادار می مانم. 
در سه غزل 65 ، 66 و 67 که جمعاً 24 بیت است حافظ 28 مرتبه دوست نوشته شده است. 
 غزل 67 ظاهراً یک مخاطب خاص دارد که شجاع است ولی همه آدمها مخاطبند «هرکه» این هرکه کیست؟ شمائید و منم ، اگر من و شماهم جرعه ای {ازجام دوست} بنوشیم مست می شویم، به خرابات می رویم، در دیرمغان عزیز و محترم می شویم زیرا جرعه ای از جام دوست نوشیده با معرفت و دلهایمان توانگر شد و می تواند تشخیص دهد درست کدام است نادرست کدام. می تواند تشخیص دهد شجاع تُرکِ دِل سیه و گداست اما از محمود جبار و ستمگر که توسط نظامیان سلطان اویس به قدرت رسید بهتر است. اما در جریان کار حافظ متوجه میشود شجاع هم آن کسی نیست که او فکر می کرده .

شناسه غزل

سال 765 ق 742 ش 1363 م شجاع از برادرش محمود شکست خورد و به کرمان رفت ولی حافظ در شیراز ماند به دربار محمود نرفت و برای او مدحی نگفت در عوض توسط پیک قابل اعتمادی با شجاع در ارتباط بود و غزلیاتی می سرود و برای او می فرستاد که این یکی از آن غزلیات است احتمالاً سال 766 ق/743 ش/ 1364 م سروده شده و در تاریخ 10/9/92 موشکافی آغاز گردیده است

طبقه‌بندی غزل

فصل حافظ/ شجاع- بخش شجاع در کرمان – غزیدة دوستان حافظ 67+66+65+64 /احتمالاً نیمة اول سال 766ق/743ش/1364م سروده شده است
17/.2/1398 ش 01/09/1440 ق 07/05/2019 م شاید نهائی

سیاوش ایزدیفاطمه سهرابی

www.DarHozooreKhajeHafez.com
نام ایمیل عنوان دیدگاه
متن دیدگاه
کد تصویری